تجربهای فراموشینشدنی است شورِ دریافتِ نامه و پیغام از عزیزی که احساس فاصله چیزی از ارزش او نزد ما نکاسته و به عکس بر عطش ما بر دریافت خبری از او افزوده. در این حالت ارج و قدر از فرستندۀ نامه به خود نامه و به نامهرسان تسری میکند و دلمان میخواهد پیغامرسان را در آغوش گرفته و از او سراغ آنچه او دیده و شنیده و در نامه نیامده را بگیریم. محبت به نامهرسان زمانی فزونی میگیرد که به هر علت شخصا امکان خواندن این نامه را نداشته باشیم و بدانیم که او همان کسی است که میتواند نامه را برای ما بخواند، در این صورت عطش ما بیقیاستر و کار پیغامرسان ارزشمندتر میشود. چنین نامهای چون گنجینۀ پر زر و سیمی جلوه میکند که یگانه کلیدش در دستان اوست.
همۀ این احساسات نسبت به نامه البته زمانی است که ما خود را مخاطب راستین آن بدانیم و احساس کنیم محتویات آن به ما مربوط است و کلمه به کلمۀ آن به قصد ما نوشته شده است و حاوی پیامی است برای ما، در اینصورت سراپا گوش و چشم میشویم. دیگر نه فقط سطرها و واژگانش را که نانوشتههای بین سطور را نیز میخوانیم. احساس میکنیم ورای آنچه نوشته شده، قصدی پنهان است که برای ما مهمترست. در همۀ این زمان نویسنده را مجسم میکنیم، حال و شرایطش را وقتی نامه را مینوشت، و لحن نامه و خلاصه همه و همه را تعبیر و تفسیر میکنیم. این حال درست عکس وقتی است که خود را مخاطب نامه نمیدانیم و صرفا بنا به کنجکاوی قصدی جز استراق سمع نداریم و محتویات نامه برایمان حیاتی نیست. استراق سمع حالیست دیگر و احساس مخاطب بودن حالی دیگر. تفاوتش مثل وقتی است که خود به دیوان حافظ تفأل زدهایم و احساس میکنیم حافظ در همۀ ابیات نیت ما را در نظر داشته و شعر را به خاطر ما سروده و بارها مرور و تعبیر و تفسیرش میکنیم یا وقتی که به فال شخصی دیگر گوش میدهیم.
مَثَل کتیبهها و الواح باستانی چون پیغامهایی است که به جای بُعدِ مکان، بُعد زمان را درنوردیده که به ما برسد و سواد و بیاضش زمانی برای ما مهم و خواندنی میشود که خود را مخاطب آن احساس کنیم. دشوار نیست خود را مخاطب نامهها (الواح) زرین و سیمینِ داریوش دانستن، کافیست به یاد بیاوریم بیشمار علتی را که در این هزارهها ممکن بود مانع رسیدن نامه به ما شود. کافیست بدانیم که:
تخت جمشید در زمانهای احداث شد که برخلاف زمانۀ ما معنای عمارت کردن ایجاد اثری ماندگار بود. تخت جمشید عمارتی شاهانه بود که برای «ویران نشدن» ساخته شده بود. در حین احداث شالوده، به دستور داریوش هخامنشی، الواح زرین و سیمین نقر شد و در شالودۀ کاخ آپادانا جاگذاری شد. به سخن دیگر این الواح با پایندهترین عناصر ساخته شد و در مستحکمترین و دیریابترین نقطۀ کاخ گذاشته شد. داریوش پیامی داشت برای هزاران سال بعد زمانیکه دیگر خود عمارت نیست که بر عظمت کار داریوش و فرمانروایی او گواهی دهد. به این تعبیر داریوش نامهاش را بر روی پایندهترین مواد نوشت و بر پرّانترین تیری که میتوانست گذاشت و کمان را تا آنجا که در توان داشت کشید و پیغام را روانۀ دورترین بُعد زمانیای کرد که میتوانست. مسلما مخاطبین او نه اهل آن روزگار که آیندگان بودند. مخاطبین داریوش از نظر خود او کسانیاند که به هر علتی، پس از مدت طولانیای که کاخ ویران شد و خرابی به شالوده رسید، پیام داریوش را دریافت میکنند. در واقع مخاطبین سخن او کسانیاند که موفق میشوند پیغام او را بخوانند؛ نه اینکه فقط بخوانند بلکه منظور او را نیز دریابند. فهمیدن چنین نامههایی محتاج نزدیک شدن به زمینه و زمانۀ نوشتنِ متن است. کاری که ماری کخ با الواحِ گلی تخت جمشید کرد چنین کاری بود؛ او سیاق اجتماعی و حال و هوای زمانۀ این الواح را برای ما تفسیر کرد تا بهتر متوجه عظمت پیامشان شویم لیکن این میسر نبود مگر آنکه این خطوط در گام نخست و به کمک کارشناسان زبانهای باستانی رمزگشایی و خوانده شوند.
به این تعبیر کتیبۀ بیستون نیز با اینکه در طول این هزارهها بر سر یکی از مهمترین شاهراههای جهان قرار داشت، مخاطبی نداشت تا زمانیکه راولینسون توانست آن را رمزگشایی کند و زان پس مردمان صرفا تماشاگر این کتیبه نبودند بلکه مخاطب آن شدند. از این جهت متخصصین زبانهای کهن در واقع کسانیاند که نامههایی را که به قصد ما نوشته شده را به دست ما میرسانند و زبان آن را بر ما میگشایند. البته باستانشناسان نیز با حفاریِ محوطههای باستانی پیغامهایی از گذشته به ما میرسانند، با این تفاوتها که این پیغامها به قصد ما نوشته نشده است.
با اینکه از نظر داریوش ما مخاطبین اوییم، لیکن مخاطبین راستین او همۀ مردمان این روزگار نیستند؛ کسانیاند که خود را در جایگاه مخاطب قرار میدهند و مشتاق شنیدن سخن اویند. و چه تکاندهنده است دریافتنِ حقیقت این موضوع. همانقدر تکاندهنده که تصور کنیم روزی زنگ خانۀ ما به صدا درآمده و نامهرسان پاکتی به ما داده و میگوید داریوش شاه هخامنشی، این پیغام را برای شخصِ شما فرستاده است. تصورش هرچند دشوار، ولی خالی از واقعیت نیست. دشوارست چراکه ما خو کردهایم تنها خود را مخاطب امور جزئی زندگی بدانیم، مخاطب عدهای محدود و در بازۀ زمانیِ کوتاه و آنهم برای مسائلی که اهمیتشان از امور روزمره فراتر نمیرود. مخاطب نامۀ داریوش بودن، نیازمند به جا آوردن و درک عمق و معنای کاری است که او کرده. همانقدر که کار او نشاندهندۀ این است که مخاطبان نامهاش را به جا آورده است، همانقدر که این کار از فراخی و وسعت نظر و ژرفای شخصیت او حکایت دارد. چراکه امروز ما با همۀ امکاناتی که برای رساندن پیغام و ایجاد آثار ماندگار در اختیار داریم، چنین وسعتنظر و آیندهبینیای در عمل نداریم.
نه تنها الواح زرین و سیمین که غالب کتیبههای نوشته شده به زبانهای کهن در حکم چنین نامههاییاند و آشنایان به خواندن زبانهای باستانی هم مأمور رساندن این پیام به مخاطبین راستین آنهایند. آنان تنها راه ارتباط ما با گذشتههای دورند؛ نادرهکارانی آشنا با عالمی دور و پر رمز و راز که همۀ مناسبات آن با عالم امروز متفاوت است. از همینروست که غالبا این افراد را خاموش و در حال جستجو مییابیم. متخصصین زبانهای باستانی محرم اسراریاند که از ارزش آنچه میدانند مطلعند و آن را پیش روی هر کسی نمیگشایند و در پی مخاطبین حقیقیاند. اگر همۀ انسانها را در شرایط عادی به سان «نقطه» بدانیم، زمانیکه در نسبت استراقسمع و کنجکاوی با پیامی قرار گیرند به «علامت تعجب» تغییر شکل میدهند و وقتی احساس کنند مخاطب پیامیاند به «علامت سؤال» شبیه میشوند. کاشفینِ عالم باستان نیز وقتی لب به سخن میگشایند که ما را چون علامت سؤالی بزرگ بدانند. پیغام و خبری که میآورند آنقدر دور از ذهن و غریب است که ما را با خود به دنیایی میبرد که دانستن چند مطلب برای روشن شدن فضایش کافی نیست. هر قدر که دربارهاش بدانیم، بر عطش ما افزوده میشود و اندازۀ علامت سؤال ما بزرگتر. پرسشِ ما از کتیبههای ایلامی زیگورات چغازنبیل به مقام ایزد اینشوشیناک و از او به کیستی اونتاشگال میرسد و هر چه پیش میرود با عالم پرشگفتی ورای این نامها و جایها آشنا میشویم و زبانشناسان راهنمای ما در این عالم پررمز و راز و شگفتاند. مصداق بارز این زبانشناسان جناب دکتر عبدالمجید ارفعی است. دکتر ارفعی در زمرۀ بخشندگانی است که آرام و در جستجوی علامتسؤالهایی است که قابلیت مخاطب شدن را در آنان ببیند و بتواند یافتهها و این دنیای پررمز و راز را با آنان شریک شود و اگر چنین کسانی را بیابد از هیچ کمکی دریغ نخواهد کرد.
آشنایی با دشواریها و مصائبی که دکتر ارفعی از زمان دانشجویی تا امروز برای آموختن زبانهای کهن و خواندن متون و حفاظت از کتیبهها و تعلیم دانشجویان متحمل شدهاند، گواهی میدهد که ایشان در این سالها نه از جانبِ سازمان میراث فرهنگی و یا هر نهاد مشابه دیگر که از جانب فرهنگ ایران مأمور به انجام این مسئولیت خطیر بودند. ایشان خود مخاطب این نامههایند و این مسئولیت را احساس کردهاند که دیگران را نیز در مقام مخاطب قرار دهد. دکتر ارفعی به سان کاری که میکنند و به سان موضوع کارشان، منحصر به فرد و نادرند و این خود قدر و قیمتشان را بیشتر میکند. چیزهای قیمتی، همچون جواهر، نادر و کمیاباند. راهی که ایشان رفتهاند بسیار صعب و دشوار است ولی وجود ایشان ما را مطمئن میکند که وقتی یک نفر توانسته آن را بپیماید، پس این راه میتواند رهروانِ متهور دیگری هم پیدا کند، فلذا هرچند نگران تداوم این راهیم و اینکه اهل این راه و تعداد شاگردانی که ایشان تربیت کردهاند، پرشمار نیستند و هر لحظه ممکن است این ارتباط ظریف و شکننده با عالم گذشته قطع شود، ولی امیدواریم این سلسله تداوم پیدا کند. چه بسیار نامههای هزارانسالهای که مشتاق کشفاند و تمنای هزارانسالۀ نویسندگانشان که خواهان نامستوریاند و طلب مخاطبین امروزی نامهها برای راه یافتن به عوالم دور. اینها همه منتظر شخصیتهایی چون دکتر ارفعیاند.
منبع: پیامی به مجمع بزرگداشت دکتر مجید ارفعی، متخصص زبانهای باستانی در بندرعباس، اردیبهشت ۱۳۹۴.