ایرج افشارها

جوانانی که در آن محفل بودند با حسرت از فقدانِ این مرد عزیز و بی‌جانشین سخن می‌گفتند. خوب به یاد دارم که یکی از آنها گفت با فوت دکتر شیرازی دیگر افراد معدودی در عرصه مطالعات فرهنگی ایران باقی مانده‌اند؛ مثل آقای ایرج افشار.
1394/11/15

اواخر مرداد ۱۳۸۶ بود؛ در آن روزهای ملالت‌بار پس از درگذشتِ غافلگیرکننده دکتر باقر آیت‌الله زاده شیرازی، مراسم یادبود کوچکی برایش در محل دانشنامه معماری و شهرسازی ایرانشهر برگزار کرده بودیم. دکتر شیرازی در عرصه میراث فرهنگی ایران یکی از عاشقان و مخلصان کاربلد بود که بناهای بسیاری را نجات داده بود، اما فراتر از اینها، او در عرصه پژوهش و مطالعات معماری ایران نیز یکی از سرامدان بود.

جوانانی که در آن محفل بودند با حسرت از فقدانِ این مرد عزیز و بی‌جانشین سخن می‌گفتند. خوب به یاد دارم که یکی از آنها گفت با فوت دکتر شیرازی دیگر افراد معدودی در عرصه مطالعات فرهنگی ایران باقی مانده‌اند؛ مثل آقای ایرج افشار. من هم از طرفی، اینهمه قدردانیِ جوانان نسبت به ستاره‌های آسمان  ایران‌پژوهی را می‌ستودم و از طرف دیگر دلم می‌خواست به آنان بفهمانم که جای خالی دکتر شیرازی‌ها را شما پر خواهید کرد. اما مولانا نبودم که برایم سخن کشتی‌ای باشد که در دریای معنای می‌تازاند[2]و هرچه می‌گفتم خودِ شما شیرازی‌ها و افشارهای آینده‌اید، تیرم به هدف نمی‌خورد و مقصودم به تعارف برداشت می‌شد.

متأسفانه اندکی بعد استاد ایرج افشار نیز از میان ما رفت. روزی در یکی از بزرگداشت‌های آن مرحوم یکی از سخنرانان که خود شاگرد افشار بود، مطلبی گفت در مورد تکثر و تعدد آثار استادش. اگر درست به خاطر بیاورم حرف او این بود که مرحوم افشار طی دوران فعالیتش از سال ۱۳۲۹ تا ۱۳۸۹ به طور متوسط سالی سه و نیم کتاب را به پژوهشگران تقدیم کرده است. اما پس از فوت او و طی پنج سال اخیر، این تعداد به سالی پنج کتاب افزایش یافته است. به عبارتی ایرج افشار پس از وفاتش، حتی پرکارتر از زمانی بود که خود قلم به دست داشت و کار می‌کرد. به این اعتبار برای من که از نزدیک مرحوم افشار را نمی‌شناختم و معاشرت رو در رو با ایشان نداشتم، ایرج افشار هنوز زنده است و مشغول کار. این نیز ممکن نیست مگر به همتِ همین جوانانی که در فراغ استاد خود حسرت می‌خورند که افشار هم رفت و هیچ کس نماند اما حواسشان نیست که به او اقتدا کرده‌اند و در مسیر ایرج‌افشار شدن قرار دارند.

حال توصیه من به این پیروان کوشا این است: ایرج افشار در بستری شروع به کار کرد که توجه به میراث مکتوب ایران‌زمین به فارغ‌التحصیلان دانشکده ادبیات منحصر بود، و آنان نیز غالباً از منظر ساختار و شکل و نه محتوا، به این میراث توجه داشتند. کمتر کسی پیدا می‌شد که در پی آشکار کردن دلالت‌های تاریخی و فرهنگی متون کهن باشد. ایرج افشار از جمله معدود استثنائات بر آن جریان بود که خوشبختانه بر اثر پر کاری او، آثاری قابل‌توجه برایمان به یادگار گذاشت. بر جوانان این زمانه است که به تأسی از او، با دانش روز و تخصص‌های گوناگون، دوباره به سراغ مخازن نسخ خطی و سنگی کتابخانه‌ها روند، و دانایی پنهان در لابلای خطوط متون مانده از نیاکانمان را دقیق و موشکافانه واکاوی کنند تا ابعاد فراموش شدۀ فرهنگ ایرانی دوباره به خاطره‌ها آورده شود. بدین ترتیب روح شیرازی‌ها و افشارها نیز در آرامش به سر خواهد برد، چراکه خیالی آسوده دارند که جانشینان بهتر از خود پرورش داده‌اند.

[1] یادداشت برای مجله سیاه و سفید که در ۱۵ بهمن ۱۳۹۴ منتشر شد.

[2] سخن کشتی و معنا همچون دریا/ درآ زودتر تا کشتی برانم

پست های مرتبط