به پاس کوششهای دکتر محمود طالقانی در موزه میراث روستایی گیلان
گذشته نزدیک آن گذشتهای است که هنوز در قید حیات است؛ یعنی حتی اگر به تاق نِسیان هم سپرده شده باشد ولی با اندک مروری بر خاطرات یا فشاری به حافظه دوباره حلول میکند. گذشته نزدیک فقط به افراد تعلق ندارد. جامعه نیز همین نسبت را با تاریخ پشت پای خود برقرار میکند. خیلی اوقات به دلیل مشغله فراوان و در همپیچیدگی روزگار، جامعه فرصت و حوصله ثبت و ضبط گذشته نزدیک خویش را نمییابد. برای همین بسیاری از نکات ظریف اما سرنوشتساز نیز در میان هیاهوی وقایع به فراموشی سپرده میشود. اما حافظه کوتاه مدت جامعه اجازه احیاء آنرا میدهد. این حافظه و گذشته با دوران دیرین و حافظه طولانی مدت فرق میکند که اگر فراموش شده باشد، دشوار به یاد میآید.
موزهها بطور کلی موظف به یادآوری هستند. اما موزههای میراث روستایی در شرایط امروزین جامعه ما بطور اخص به ایفای نقش یادآوری گذشته نزدیک میپردازند. در واقع در این روزگار موزه میراث روستایی راه حلی هوشمندانه برای درمان یکی از لایههای بحرانی است که جامعه ایرانی در آستانه سدة جدید با آن دست و پنجه نرم میکند. زیرا پدیده بحران مدنیت که نزدیک به شش دهه است گریبان جامعه را گرفته، شمارِ کثیری از روستاییان را نسبت به روستای خود غریبه و در شهرها نیز غریب کرد. به همین دلیل این جمعیت کثیر هموطنان نسبت به گذشته نزدیک خود دچار نسیان شدند. در این شرایط موزه میراث روستایی میتواند محیط و فضایی برای یادآوری حافظه کوتاه مدت آنان پدید بیاورد. یعنی کسانی که منشأ روستایی دارند ولی در روستا متولد نشده و در شهر زندگی میکنند، از آنجا که تجربه زندگی در روستا و تماس با فرهنگ روستایی را ندارند ولی در بزنگاههایی چون تربیت خانوادگی، مناسبات اجتماعی، ازدواج و مرگ و … ناگزیر از مواجهه و ارتباط برقرار کردن با آن میشوند، بواسطه یادآوری حافظه کوتاه مدت درهایی را برایشان باز کنیم تا بتوانند قطعات آن فرهنگ را کنارِ هم چیده و در یک لحظه همه آن را لمس کرده و بچشند.
کارنامه موزه میراث روستایی گیلان نشان میدهد یکی از مناسبترین داروها برای معالجه این نسیان و به تبعِ آن برطرف کردنِ بخشی از گرفتاریهای معاصر همانا تکثیر فرصتهایی همچون موزه میراث روستایی است. یادمان بیاید که در ابتدای کار موضوع جدی گرفته نمیشد و آنرا کاری فانتزی قلمداد میکردند. ولی تدبیر و پشتکاری که دکتر محمود طالقانی در تأسیس و از آن مهمتر همّتی که در نگاهداری و رشد آن دارد، از همان اولین مراحل بهرهبرداری، یعنی زمانی که اولین گیلانیها به بازدید موزه آمدند، همه را متوجه صحت عمل بانی آن کرد. زیرا از آغاز واکنشهایی که نشان داده شد، مؤید آن بود که آسیبشناسی صحیح انجام گرفته و راه حل مناسبی انتخاب شده است. همان نخستین بازخوردها آشکار میکرد که موزه موفق شده به یاد جامعه اصالتاً روستایی گیلانی بیاورد که منشأش کجا بوده و اهمیت گذشته نزدیک تا چه حد است. حتی این تأثیرات به گیلانیها محدود نماند. چه بسا بسیاری از بازدیدکنندگان از دیگر استانهای کشور بودند اما رازی که در پسِ ماهیت موزه پنهان بود، آنان را نیز بخود گرفتار کرد.
نباید فراموش کنیم که پشت هر کار موفق، شخص یا اشخاصی قرار دارد که اگر دانایی و تجربه و تصمیم و پشتکار ایشان نبود، حتی تمام قوای پیدا و پنهانِ طبیعت و جامعه و جهان هم نمیتوانست باعث یا مانع موفقیت آن کار شود. بنابراین پشتیبانی و قدردانی از اشخاصی مانند دکتر طالقانی که چنین نقشی ایفاء میکنند، بسیار مهم و موثر است. مهم از این نظر که خدمت ایشان قدمی در تحقق سعادت جامعه قلمداد میشود و موثر از آن لحاظ که مسیر را بر تداوم و تعدد چنین خدماتی میگشاید.
در واقع عنصر و رُکن اصلی پدیدار شدنِ آثار ماندگار، بیش از اهمیتِ بستر و ماهیتش، کسی است که آنرا ایجاد و مدیریت میکند؛ کسی که اهمیت کار را درک کند، سلوک مناسبی داشته باشد، بتواند از جنبههای گوناگون بر موضوع اشراف یابد، چنان علاقمند باشد که از جان فشانی هم دریغ نکند، قادر به جذب افراد مختلف با ذائقه و احوالات متفاوت گرد موضوع باشد، و در نهایت اینکه موضوع برایش اولویت داشته باشد نه مدیران و روسای بالا دست. این رُکن اصلی گوهر نایابیست. چنین افرادی سخت پیدا میشوند و به صورت تاریخی سرمایه اصلی سرزمین ما چنین اشخاصی هستند. دکتر طالقانی یکی از این رکنهای اصلی و ثروتهای معتبر است. آنها هستند که میتوانند به عمود خیمهای تبدیل شوند تا زیر چتر او دیگر متخصصان گرد آمده و اتفاقاتی بزرگ رقم بخورد.
حتی ممکن است اشخاصی که قادر به ایفای چنین نقشی هستند، خود متوجه جایگاه و موقعیتشان نباشند. گاه باید با چراغ گرد شهر به دنبالشان گشت. اما مطمئناً انجام کارهای اصیل و بزرگ بدین امر موکول است و طبیعتاً درک این مسئله، مرحلهای حیاتی برای گذر از آستانهای رهگشا به مسیر رشد جامعه و سعادتمندی ملی خواهد بود.
مقدمهای که برای کتاب «موزههای میراث روستایی» در دی ماه ۱۳۹۵ نوشته شد.