دل‌نوشته‌ای به مناسبتِ تولد فرزندِ یک آشنای عزیز

نام‌گذاری مسئولیت خطیری است؛ نام‌ مستمسکی برای رهایی از گمگشتگی و پیدا شدن است. با نامگذاری بر روی کودک نورسیده در واقع نوری بر وجود او افکنده‌ایم که دیگران در پرتوِ آن نام وی را «به جا آورند»
1396/05/29

خداوند نام و خداوند جای

خداوند روزی‌ده رهنمای

 

انتخاب نام شاید نخستین و بزرگترین آرزویی باشد که پدر و مادری برای فرزندشان می‌کنند؛ مثل نامه‌ای سربسته که می‌دانیم مدتها زمان نیاز است تا به دست صاحبش برسد یا تیری که پرتاب می‌کنیم و می‌دانیم قرار است مدتها بعد به هدف بخورد؛ هر پدر و مادری برای انتخاب نام پرّان‌ترین تیری که می‌توانند به چله می‌گذارند و با همۀ توان آن را به دورترین‌ نقطه‌ای که می‌توانند پرواز می‌دهند تا برسد به آن جایگاهی که سزاوار می‌دانند. لذا نام افراد بیش از هر چیز از پاکیِ اعتقاد و نازکیِ خیال والدینشان خبر می‌دهد.

در نام‌گذاری همزمان درگیر دو موضوعیم؛ اسم و مسمی. اسم در ظاهر شاید چیزی بیش از تعدادی لفظ و آوا کنار هم نباشد؛ اما حقیقت اسم، نه آن اصوات که مسمای آن است. در عالم شاید چیزی شریف‌تر از اسم و مسمی خلق نشده باشد؛ مسمی است که چون منبع نوری بالا می‌نشیند و اسم آن بارقه‌ای است که به عوالم پایین‌تر سرایت می‌کند و بر هرچه می‌تابد آن را تا حدی از تاریکیِ ناشناختگی در می‌آورد و معرفی‌اش می‌کند. روشنایی‌ای که اسم پدید می‌آورد از خود نیست که از مسمی است. هرقدر ما عادت کرده‌ایم که در جهان اسامی زندگی کنیم ولیکن ارتباطِ اسم و مسمی سبب می‌شود زمینی‌ترین مرتبۀ جهانِ ما که جهان عبارات است نیز حاوی اشاراتی به جهان بالاتر باشد.

نام‌گذاری مسئولیت خطیری است؛ نام‌ مستمسکی برای رهایی از گمگشتگی و پیدا شدن است. با نامگذاری بر روی کودک نورسیده در واقع نوری بر وجود او افکنده‌ایم که دیگران در پرتوِ آن نام وی را «به جا آورند». لذا نام‌گذاری نه امری تزئینی بلکه به کمک وجود نام‌هاست که جهان پیرامون ما روشن و معنادار می‌شود. به اعتبار تجانس اسم و مسمی، هر نام نورش را از مسمی می‌گیرد. از این جهت برخی اسامی بی‌مسمایند یعنی به آن منبع نور متصل نیستند؛ برخی‌ نام‌ها به جای آنکه روشن کنند رعب و تاریکی می‌آفرینند و …. . اما «نام» با «جای» نسبت دارد؛ نام در صورتیکه در جای مناسبی قرار گیرد سبب «به جا آوردن» می‌شود. برخی اسامی خوبند ولیکن به سبب آنکه در جای درستی قرار نگرفته‌اند نه تنها به شناخت کمکی نمی‌کنند بلکه مسمی را نیز محجوب می‌کنند؛ مثلا وقتی بر شخصی زشت نام «زیبا» می‌نهیم در واقع مسمای زیبایی را نیز محجوب کرده‌ایم. هرقدر که شناختی از شخصیت نورسیده‌مان نداشته باشیم، با انتخاب نام آرزو می‌کنیم که کودکمان کسری از مسمای اسمش شود.

نامیدن تذکری به همراه دارد؛ چه برای صاحبِ‌نام و چه برای کسانیکه شخص را بدین نام می‌خوانند. نام ما بخشی مهمی از کیستی ماست و هربار که نامیده می‌شویم ناخودآگاه متذکر نقش و جایگاهمان می‌شویم. طبیعتا هرقدر نام ما بر معنایی عمیق‌تر دلالت کند، به زندگی ما و تلقی ما از خودمان عمق و غنای بیشتری خواهد بخشید. از جهت همین تذکر است که معمولا هر کس به اعتباری و تا اندازه‌ای به مسمای نامش تقرب می‌جوید.

اما هستند کسانی در این عالم که اسمشان نردبانی می‌شود برای رسیدن به آن مسمی. آنان خود بر جای مسما می‌نشینند، و حتی مسمی می‌شود کسری از وجود ایشان. طوری که زان پس هر کسی که آن اسم را برای فرزندش انتخاب می‌کند نظر به وجود ایشان دارد. آنان انعکاس دهندۀ نور منبعی دیگر نیستند بلکه خود خورشیدی می‌شوند که پهنۀ وسیعی از جغرافیا و تاریخ را روشن می‌کند. از این قبیل‌اند ناب‌ترین انسانهای تاریخ همچون بزرگان جلیل‌القدر دین ما. نام محمد پیش از اینکه بر وجود مبارک پیامبر ما گذاشته شود مسمایی داشت؛ «ستوده شده». ولیکن پس از ایشان وجود مبارکشان شد عین مسمی. زان پس هر کس که بر اولادش نام محمد می‌گذارد مسمایی جز شخص شخیص آن حضرت در سر ندارد.

اگر نام‌ها اسباب تذکرند، نام‌های اساطیری تذکر مضاعفی در پی دارند؛ چراکه اسطوره آن عصاره‌ای از سرگذشت یک ملت است که به روزگاران پدید آمده و همۀ هویت آنان را در خود منعکس کرده است. از این نظر اسطوره امری درگذشته نیست بلکه همچون قطب‌نمایی است که سرنوشت آن ملت را نیز نشان می‌دهد. پس وقتی نامی اساطیری بر کودکمان می‌گذاریم خواه‌ناخواه آرزو می‌کنیم که او به قیاس نامش در سرنوشت سرزمینش نقشی پسندیده ایفا کند.

 

پست های مرتبط