امروزه وقتی صحبت از شهر بودن جایی میشود، بیشتر معیارهای کمی برای بررسی مد نظر قرار میگیرد. گاهی جمعیت محک است؛ برای نمونه از نظر وزارت کشور زیستگاههای دارای جمعیت بیش از ۳۵۰۰ نفر، شهر محسوب میشود. گاهی معیار، وجودِ برخی عناصر کالبدی مثلِ خیابان و میدان و مجموعهای از کاربریها است. خلاصه آنچه امروز در توصیف شهر بیان میکنیم، در مقایسه با حقیقت شهر بیشتر یک حجاب است تا عیارِ سنجش؛ یعنی واقعیت را میپوشاند تا آنرا آشکار سازد.
واقعیت پنهان شهر ارزشهایی است که حقیقتاً موجب شهر بودن آن شدهاند. حال آنکه اگر امروز بم یا اصفهان یا … را جزء شهرها به حساب میآورند، مبتنی بر معیارهایی مثل آمار نفوس و مسکن، تعداد ساختمانها، تاسیسات زیربنایی و … است. شاهد این مدعی آنکه وقتی قرار میشود برای شهرهایی که حقیقتاً شهر است، برنامه توسعه طرح شود عمدتاً افزودن بر حجم و مقدارِ این کمیات مد نظر است و جنبههای معنایی و کیفی توسعه کلاً معطل میماند.
در حالیکه اگر بخواهیم شهر را بنا بر ارزشهای واقعی و کیفیتش در نظر بگیریم، آنگاه متوجه میشویم که اساساً یک جا وقتی شهر است که مدنیت بر آن حاکم باشد؛ یعنی انواع مناسباتی که برای همزیستی مسالمتآمیز انسان با جامعه و جامعه با محیط طبیعی و بشری و روایی و تجریدی خود به روزگاران تدبیر و اندوخته است. این مدنیت دارای کیفیتی منحصربفرد است و سبب میشود هیچ شهری تکرار شهر دیگری نباشد. اصولاً شهرها بر مبنای کیفیت است که میتوانند از هم تشخیص داده شوند. حال آنکه بر اساس کمیاتی چون متراژ بزرگراه و لولهکشی فاضلاب یا سرانه فضای سبز و مسکن یک شهر ممکن است دهها نمونه کاملاً مشابه در دیگر نقاط دنیا وجود داشته باشد.
حال باید پرسید این مدنیت و کیفیت چه معیارهایی دارد تا بتوانیم جایی را با آن محک زده و تشخیص دهیم که شهر است یا خیر. شاید مهمترین معیاری که میشود برای مدنیت به میان آورد این است که در آنجا ارزشی ناشی از فرا آوری خلق شود. در واقع اهالیِ غیرِ شهر، معاش خود را از تکثیر و تناسل عناصر طبیعی در قالب زراعت و دامداری میگذرانند و حداکثر فرا آوریای که نیاز دارند ماندگار کردن محصولاتشان است. بنابراین در روستا و ایل نظام نقش و وظایف اجتماعی، تا حد رفع نیاز، درونِ خانواده و خاندان تقسیم میشود. از این روست که تخصص و پیشه پدید نمیآید؛ یعنی کسانی که تنها با عرضۀ خدمات تخصصی کسب درآمد کنند و بواسطه آن نیازهای دیگرِ خود را مرتفع کنند، امکان تداوم بقا در خارج از شهر را ندارند.
به عبارت دیگر یکی از مولفههای مهم و ارکان اصلی مدنیت، صناعت و تجارت است. از آنجا که بواسطه فعالیت این دو در شهر ارزش افزوده کلانی انباشته شده، شهر محل تمرکز ثروت میشود. این سرمایه از سویی نیازمند امنیت و ثبات است و از سوی دیگر مناسبات پیچیده تعاملی ایجاد میکند که به نهادهای تخصصی مشروع در مقیاسِ اجتماعی و حقوقی محتاج است. بنابراین مستلزم مناسباتِ مدنی پیچیده و اعتباری هستند و به تبع خود نهادهای کلان صنفی و حکومتی و دینی را ضروری میسازند.
همین مناسبات است که در کالبد شهر تجلی مییابد: در بارو، ارک، مسجد جامع، اسلحهخانه، کارخانجات، بازار، و … . این کالبد مثل لباسی به قامت مدنیت است و نباید بر آن متقدم در نظر گرفته شود. به عبارت دیگر حصار و خندق و برج و باروی شهر در پی ارزش افزودهای پدید آمده که اهل شهر ایجاد کردهاند و خود مستقلاً ارزش وجودی ندارد؛ چنانکه با تغییر مناسبات امنیتی ـ نظامی آن کالبد نیز خواه ناخواه متروک و فراموش میشود. چراکه اصل آن سرمایه مدنی است که باید حفظ شود نه سازه و ابزار دفاعی. به همین ترتیب بازار هم از آن رو ایجاد شده که اهل پیشه و صنعت و تجارت در آن به کار مشغول باشند و مسجد جامع جایی است که یک نهاد دینی را میزبانی میکند.
در سرتاسر رشته کوه رفیع و ستبر و درهمفشرده البرز از مینودشت تا خلخال، به طول ۸۵۰ کیلومتر و پهنای میانگین ۵۰ کیلومتر، با فاصلة قابل توجهی از دامنهها، در این باروی عظیم طبیعی تقریباً هیچ پهنه مناسبی برای تشکیلِ یک شهر وجود ندارد؛ جز چند استثنا مثل دماوند و فیروزکوه و ماسوله است.
معمولاً ماسوله را یک روستای بزرگ یا قصبه معرفی میکنند و در این باب دلایل قابل تأملی دارند؛ از جمله اینکه ظاهر ماسوله با زیستگاههای دیگرِ البرز که همگی روستا و قریه هستند، تفاوت زیادی نمیکند و شاخصة چشمگیری نسبت به بقیه ندارد. دیگر اینکه با معیارها و تلقی رایج درباره تعریف شهر، ماسوله در آن زمره قرار نمیگیرد.
اما اگر ملاک را مدنیت قرار دهیم قطعاً ماسوله شهر محسوب میشود. ماسوله اگر شهر نبود بازاری با چهارصد دکان نداشت که اکثر آنها مسند استادکارانِ آهنگر است. صنایع فلزکاری ماسوله چنان بود که فتحعلیشاه حاکم شهر را مستقل از فومنات، قورچیباشیِ خود نهاد، زیرا بخشی از گلوله توپهای قشون ایران را در ماسوله میریختند. اگر ماسوله شهر نبود دو کاروانسرا نمیداشت که چند تن تجار معتبرِ گیلان در آن به بازرگانی میانِ رشت و زنجان مشغول باشند. اگر ماسوله شهر نبود مسجد جامع نمیداشت و نیازی به یک نهاد دینی احساس نمیکرد. اگر ماسوله شهر نبود، کلانتر نمیداشت. زیرا کلانترها یکی از ارکانِ اداریِ شهرهای تجاری و صنعتی تا پیش از انقلاب مشروطه بودند. در ماسوله از گذشتههای دور تعداد باسوادان از بیسوادان بیشتر بوده و مناسبات پیچیده حقوقی در باب مالکیت املاک و مستغلات برقرار است. این شهر خورشید منظومه ۲۷ قریه است که همگی در کوهستان واقعند. اینها نیازشان را از ماسوله تأمین و محصولاتِ زراعی و دامیشان را به ماسوله میآورند.
ولی ماسوله شهری است که محدودیتهای طبیعی صورتی منحصربفرد بدان داده. نبود اراضی پهناور مسطح در کوهستان ماسولهایها را وادار کرده تا به نوعی خاص از معماری و شهرسازی روی بیاورند که ظاهر آشنایی ندارد. ماسوله به سان کوه یخی است که تنها بخش کوچکی از آن آشکار است. همین وضعیت خاص است که ماسوله را زیبا و چشمنواز و یگانه میکند؛ زنجیرهای از دانه خانههای قطار شده بر یال شیب که پله پله سقف و ایوان را یک کاسه نمودهاند.
اگر بپذیریم ماسوله یک چنین شهر استثنائيایست، آنگاه میبایست در بسیاری پیشفرضهای موجود تجدیدنظر کنیم تا ماسوله و اهالی ماسوله را به شایستگی جا آوریم. از سه دهه قبل یکی از فرصتهای پیش روی ماسوله، رونق صنعت گردشگری بوده است. کجایی ماسوله و کیستی ماسولهایها تاکنون هیچ زمان مثل امروز، بخاطر سیل گردشگران، مورد پرسش قرار نمیگیرد. چراکه گردشگر به قصد ملاقات با ماسوله بودن ماسوله است که رنج سفر را به جان میخرد. اما در همان حال، تاکنون هیچ زمان به اندازه امروز هویت ماسوله محجوب نبوده است. گویی زیبایی و یگانگی ماسوله چنان حجاب ضخیمی بر گرد آن افراشته که حتی خود اهالی ماسوله هم نسبت به کیستی خود و کجایی زادگاهشان دچار غفلت شدهاند.
بلایی که بر سر ماسوله آمده است مثل بلایی است که بر سر صنایع ایرانی هم آمدهاند. دیگر کسی آنها را به عنوان صنعت به جا نمیآورد. واژه صنایع دستی مثل حجابی بر آن سنگینی میکند و سبب شده تا از چرخه زندگی ما بیرون رفته، تنها به نمایش جنازهاش در پیشخوان و تاقچه اکتفا کنیم. همین تعبیر ناموجه که اشتبین ماسوله آذربایجان یا نایبند ماسوله کویر یا پاوه ماسوله کردستان و … حاکی از آن است که چطور حجاب غفلت از ماسوله تبدیل به وجه معرفگی آن برای ما گشته است.
شهر بودن ماسوله یکی از جمله ظرفیتهایی است که میتواند، سمت و سوی نگرش ما در مسئله رشد گردشگری را تعیین کند. گردشگران وقتی برای بازدید از یک شهر خود را آماده میکنند، انتظاراتی خاص دارند و از الگوی رفتاری مشخصی تبعیت میکنند. حال اگر این شهر طوری باشد که در ظاهر انتظار آن نمیرود اما در باطن هزارتویی قابل کشف و پردهبرداری از ارزشهای مدنی و کیفیتهای پوشیده باشد، زمینهای مستعد برای ملاقات با حقیقت ماسوله ایجاد میشود. این ظرفیت عظیم وقتی ماسوله را یک روستای بزرگ بپنداریم عملاً نه توسط اهالی و نه توسط گردشگران درک نشده و محرومیتی دوبعدی حاصل میشود.
یادمان باشد ماسوله یک روستای بامزه و زیبا در «شمال» نیست، ماسوله سابقهدارترین و اصلیترین شهر پهنه البرز است. نماد صنعت ماسوله، عروسکهای کاموایی نیست، محصولات فلزی آهنگران کاردانی است که به شیوه ستایشبرانگیز و دقیق و طراحی شده ایشان در دنیا هیچ صنعتگری، آهن نمیگدازد.
یادداشتی برای جلدِ نخستِ «کتاب ماسوله» که در دیماه ۱۳۹۶ منتشر شد.