کسب جمعیت از آن زلف پریشان

مهمترین چیزی که نباید فراموش کرد درک معنای «زمینه» است. گاه معنای این اصطلاح را بدیهی و روشن فرض می‌کنیم. گاهی آنرا صرفا طبیعی یا منحصرا فکری قلمداد می‌کنیم و گاه در تعریف آن «وجوه» گوناگونش را برمی‌شمریم؛ مثلا وجه تاریخی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و … .
1397/04/15

در عالم هنر معمولا هنرمندان صرفا از شاخۀ هنری موضوعِ تخصصِ خود مطلعند و از دیگر شاخه‌ها اطلاع کافی ندارند. البته شاید در نگاه نخست تجانسی میان هنرها احساس نشود لیکن گاه اهل یک شاخه ناگهان به نکته‌هایی برمی‌خورند که موجب احساس قرابت و آشنایی می‌شود. ولی از آن ساده می‌گذرند و غالبا این شباهتها را به تأثیرپذیریِ یک هنر از هنر دیگر نسبت می‌دهند؛ مثلا شعر را متأثر از اوزان موسیقایی معرفی می‌کنند و کمتر آنرا منبعث از زمینه‌ای مشترک می‌دانند؛ زمینه‌ای که محمل نشو و نمای این اقسام هنرهاست. بی‌علت نیست که خاستگاه هر شش شیوۀ خوشنویسی، معروف به اقلام سته، ایران بوده؛ چه اگر این موضوع تصادفی بود، همۀ اقسام در ایران پدید نمی‌آمد. به همین ترتیب اگر نقوش مشابه و متجانسی چون اسلیمی یا ختایی و یا فرنگی همزمان در قالی، در کاشی، در نگارگری و گچبری روی می‌دهد علتش بیشتر این است که همۀ این هنرها همزمان از سیاق مشترکی تغذیه می‌شوند.

در این میان مهمترین چیزی که نباید فراموش کرد درک معنای «زمینه» است. گاه معنای این اصطلاح را بدیهی و روشن فرض می‌کنیم. گاهی آنرا صرفا طبیعی یا منحصرا فکری قلمداد می‌کنیم و گاه در تعریف آن «وجوه» گوناگونش را برمی‌شمریم؛ مثلا وجه تاریخی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و … . لیکن کمتر زمینه را امری ذومراتب درک می‌کنیم؛ یعنی امری که مراتبی از زمین تا آسمان دارد. ذومراتب بودن زمینه سبب می‌شود که هر هنر بنا به سرشت و استعدادش، به ترتیب و کیفیتی با زمینه ارتباط برقرار ‌کند؛ مثلا شعر و موسیقی می‌تواند فارغ‌البال‌تر به مراتب معنایی بپردازد، در صورتیکه معماری ناگزیر از توجه به مراتب مادی است. در واقع تعلق داشتنِ هر هنر به مراتب متفاوت زمینه، ممکن است باعث شود که تجانس میان هنرها در وهلۀ نخست قابل درک نباشد، لیکن این امر نباید سبب غفلت ما شود.

یکی از شیوه‌هایی که خصوصا مورخان و فلاسفۀ هنر در غرب، شباهت میان هنرهای مختلف را تذکر می‌دهند، طبقه‌بندی از نوع سبک‌شناسی است. سبک‌‌های مختلف هنری، همچون گوتیک یا رنسانس یا باروک، معمولا ضمن آنکه شاخص‌های مشترکی در میان آثار گوناگون در یک شاخۀ هنری مثل نقاشی یا معماری معرفی می‌کنند، به تجانس میان هنرهای گوناگون متعلق به یک سبک خاص نیز می‌پردازند. اما نباید از نظر دور داشت که شناخت مبتنی بر سبک‌شناسی، بسیار برآمده از نوع مواجهۀ فرهنگ غرب با موضوع هنر است. هرچند این شیوه ما را در شناخت مسائل بسیاری، خصوصا وجوه صوری آثار هنری، یاری می‌کند ولیکن ممکن است بسیاری از جنبه‌های ماهوی‌تر هنرها را محجوب کند. لذا طبقه‌بندی باید منبعث از سرشت و ماهیت خاص هر محیط، مراتب محیط و آن شاخۀ هنری باشد.

چنانکه گفتیم بنا به تعلق هر هنر به مرتبه‌ای خاص از زمینه، نمی‌توان به منظور اشراف یافتن بر تجانس میان هنرها، آنها را به ترتیب واحدی طبقه‌بندی کرد. یعنی ای‌بسا سبک‌شناسی مثلا در حوزۀ ادبیات، از سرشت خاص ادبیات تبعیت کند و تعمیم دادن همین نوع طبقه‌بندی کمکی به شناخت معماری یا نگارگری نکند. به سخن دیگر ما در هر زمینه‌ای نخست باید ببینیم اساسا ماهیت آن رشتۀ هنری چه نحو طبقه‌بندی را ایجاب می‌کند و با طبقه‌بندی چه از دست می‌دهیم و چه به دست می‌آوریم. طبیعتا هرقدر انس ما با آن هنر بیشتر باشد، بهتر خواهیم توانست معیارهای طبقه‌بندی را از دل آن موضوع استخراج کنیم و طبعا به شناخت درست‌تری دست خواهیم یافت.

به این ترتیب نباید در مقایسۀ تطبیقی هنرها به دنبال مابه‌ازای عین‌به عین مثلا در فراز و فرود و یا نقاط عطف باشیم. بلکه باید تلاش کنیم تجانس آنها را جوهری‌تر ببینیم و اکتفای به ظاهر نکنیم.  آنوقت است که این قیاس گشایندۀ درهای بسیاری در فهم هر شاخۀ هنری خواهد شد و ما زوایا و خفایای بسیاری در یک هنر را که تا پیش از این محجوب بود بهتر درک خواهیم کرد. مثلا باید پرسید این چه سرّی است که وقتی میرعماد با شیوۀ خود ابیات حافظ را می‌نویسد، پنداری به فهم ما از حافظ و اشعارش کمک کرده است، مگر چه نسبتی میان آن خط و این شعر وجود دارد که تا این حد با هم سازگار و هم‌افزایند.

با این تذکر اگر متخصصی پیدا شود که در پی تألیف این حوزه‌ها و درک وجوه اشتراک و افتراق آن برآید بسیار قابل تحسین است. طبیعتا اگر متوجه این تقارن و تناسب میان حوزه‌های مختلف نباشیم اساسا سؤالی برایمان پیش نخواهد آمد و راه تحقیق گشوده نخواهد شد. در ضمن نباید فراموش کرد که با توجه به سترون بودن پیشینۀ این گونه مطالعات نمی‌شود از معدودی آثار که شجاعانه قدم در راههای ناشناخته گذاشته‌اند توقع نتایج نهایی و قطعی داشت ولیکن بر ماست که شجاعتشان را بستاییم و دیگران را به همراهی دعوت کنیم.

مقدمه بر کتاب  «کسب جمعیت از آن زلف پریشان» اثر دکتر افسانه خاتون‌آبادی که در تیرماه ۱۳۹۷ توسط پژوهشگاه میراث فرهنگی منتشر شد.

پست های مرتبط

اخلاق در هنر
سرگذشت متمایز هنر طی چهل سال پس از انقلاب اسلامی