زمانیکه برای نخستین بار موضوع معماری دستکند جدی شد و در دستور کار پژوهشکدۀ ابنیه و بافت در پژوهشگاه قرار گرفت، احتمالا اطلاع نسبت به مصادیق آن از چند نمونۀ شاخص چون میمند یا کندوان فراتر نمیرفت. شاید دوستانی که به این حوزه میپرداختند آن روزگار تصور نمیکردند که این موضوع دامنهاش تا این اندازه وسیع و مصادیق متنوع و فراوان آن در هر گوشه و کناری قابل بازیابی باشد. در واقع آنروز معماری دستکند را چون اتفاقی نادر و حتی تصادفی در عالم معماری غیردستکند میدانستیم. امروز در آستانۀ برگزاری سومین همایش معماری دستکند، حجم مقالاتی که در این حوزه نوشته شده و مستنداتی که راجع به آن عرضه شده حکایت از گستردگی و تنوع عالم معماری دستکند دارد و هنوز این اول راه است.
هرچند دانستههای ما دربارۀ این شیوۀ معماری بیشتر شده ولیکن هنوز با همان پرسشهایی مواجهیم که روز نخست داشتیم. این پرسشها عموما دربارۀ ماهیت این نوع معماری است؛ مثلا اینکه چگونه باید این آثار را تاریخگذاری کنیم. چطور باید فرایند تکوینش را توضیح دهیم. زندگی درون این آثار را چگونه بازسازی کنیم. از همۀ اینها مهمتر علت وجودی معماری دستکند است؛ اینکه در سرزمینی چون سرزمین ما وجود چنین معماریای اصلا چه ضرورتی داشته. وقتیکه میشد معماریای متعارف بیرون از سطح زمین داشت. هرچند کم و بیش احتمالاتی در پاسخ به این پرسش مطرح است؛ مثل اینکه چون معماری دستکند را عموما در جوار معماری متعارف مییابیم، ضرورت وجودی آن را نقش دفاعیاش برمیشمریم. ولیکن چنین پاسخهایی و اساسا غالب دانستهها و مستندات ما چندان باعث نشده است که معماری دستکند را «به جا بیاوریم». یعنی نسبت وثیق آن با سیاقش را درک کنیم. زمانی میتوانیم بگوییم که معماری دستکند را واقعا «به جا آوردهایم» که به جای تعجب و پرسش از لزومی وجودی آن، اگر فرض کنیم این معماری از این سیاق حذف شود از نبودش تعجب کنیم و احساس کنیم چیزی «جا افتاده» است. این میسر نمیشود مگر با تلاش برای فهم ایران به مثابۀ سیاق این نوع معماری از یکسو و مطالعه دربارۀ معماری دستکند چون جزئی از آن.
یکی از ویژگیهای این «جا» که میتواند کمک به «به جا آوردن» معماری دستکند کند، بیقراری فلات ایران است. ایران سرزمینی ملتهب و پویاست و در آن پدیدههایی چون زلزله، رانش زمین، طوفان، بادهای خشک و غبارآلود، سیل، خشکسالی و فرسایش خاک و … دائما ساکنینش را با موقعیتهای جدید مواجه میساخته. ضمن آنکه نوسانات شدید میان حداقلها و حداکثرهای اقلیمی آنهم در یک نقطه و در طی زمان کوتاه، از عوارض این بیقراری است. در بسیاری نقاط آن اختلاف درجۀ حرارت در یک نقطه و در طول یک شبانهروز گاه به چند ده درجۀ سانتیگراد میرسد و گاه در میانۀ خشکسالی باید انتظار سیلهای بنیانکن را داشت. این نوسانات شدید، به سادگی میتواند رشتههای ظریف حیات را از هم بگسلد. به تبع عمدۀ تمهیدات ساکنین چنین فلاتی برای تاب آوردن باید چنان باشد که ضمن انعطاف، دامنۀ این نوسانات را به حداقل برساند و حتی از آن مزیتی برای سکونت ایجاد کند. همچون کاری که مفاصل در بدن آدمی انجام میدهند یعنی ضمن استقبال از بیقراری و حرکت، انسجام بدن را حفظ کرده و از گسست پیشگیری میکنند و حتی از بیقراری امکانی برای چابکی میسازد. معماری دستکند نیز جز این نیست به این معنی که مثلا در تابستان خارج از این فضا گرمتر، و زمستانها سردتر است. به همین ترتیب نوسانات رطوبت نیز در معماری دستکند کمدامنهتر است و در مجموع شرایط بهتری را وقتی زندگی در بیرون سخت و ناممکن است پدید میآورد.
اما از ویژگیهای دیگر ایران، نشستن بر تلاقیگاه کمربند بیابانی و کمربند کوهستانی است. جایی که دامنههای پرشیبش سد بسط حیات است و در نواحی پست آن کمبود آب و شوری خاک زراعت را دشوار میکند. لذا خصوصا از پس از دوران نوسنگی که زراعت و یکجانشینی موضوعیت یافت، بسیاری از سکونتگاههای ایران، خصوصا آنها که در حاشیۀ دو بیابان مرکزیاند، یگانه رمز بقایشان وقوع بر روی مرز باریک میان بیابان و کوهستان یعنی مخروطافکنهها بود که بر روی خاک شور و آهکی حاشیۀ بیابان، لایهای از خاک زراعی و حاصلخیز برای کشت و زرع فراهم میکرد و به این ترتیب جزیرهای حاصلخیز در میان شورهزار پدید میآورد. بافت و جنس خاک در نواحی مختلف مخروطافکنه متفاوت است؛ در نواحی بالاتر خاک بافت درشتدانهتری دارد و در قسمتهای پایینتر خاک ریزدانهتر است. از قضا معماری دستکند بسیار منطبق بر سرشت مخروطافکنههاست و هیچ بعید نیست که مبین اشکال اولیه سکونت در آنها باشد. به عبارت دیگر میتوان تصور کرد که پیش از اینکه آدمی خود دست به کار ساختن بناهای خشتی شده باشد، معماری دستکند نخستین گام در راه انس آدمی با خاک برای به کار بستن آن در ساختن بوده است. در فضاهایی که به تدریج تنها نیمی از آن کنده میشد و نیمی از آن هم با گل ساخته میشد. بیعلت نیست که سراغ این نوع معماری را در بسیاری از شهرهای کهن ایران چون میبد یا بیرجند هم از گذشته میتوان گرفت. بیراه نیست که برخی زبانشناسان «کندن» را در واژۀ «خانه» مستتر دانستهاند و به قول مرحوم مهریار کنت (canta) در زبان سغدی به معنی خانه است و در اوستایی از ریشۀ «کن» به معنی «کندن» در واژۀ خندق معادل «کندک» استفاده شده است. همۀ اینها کمابیش نشان میدهد که تا چه اندازه این نوع معماری با تاریخ سکونت آدمی سرشته شده و بخش جداییناپذیر دانایی ناخودآگاه ما برای سکونت در این سرزمین شده است؛ داناییای که تا به امروز همراهمان است و خلع ماده را ارج مینهد.
به بهانه سومین همایش معماری دستکند، همدان، مهرماه ۱۳۹۷.