یوسف کنعانیام روی چو ماهم گواست
هیچ کس از آفتاب خط و گواهان نخواست
به بهانۀ ممانعت از ورود استاد شفیعی کدکنی به دانشگاه تهران
پاسبانی شغل شریفی است اگر بدانیم از چه حراست میکنیم. تشخیص راست منوط به درک نشانهها و اشارتهایی است. این نشانههایند که صواب را از خطا متمایز میکنند. برخی از این نشانهها اصیلند و خود همچون خورشیدی نورانی اطرافشان را روشن میکنند و برخی نشانهها عاریهای. محکمترین دلایل در پیشگاه افتاب رنگ میبازد، به شرطیکه دیدگانی بینا داشته باشیم. حس لامسه قادر به درک آفتاب نیست و پاسبانی بسیار در معرض گرفتار شدن در زندان تنگ و تاریک حس لامسه.
پاسبانی شغل شریفی است اگر موضوع مستحق حراست باشد. هرآنچه به حقیقت نزدیکتر است به پاسبانی مستحقتر و پاسبانی از آن شریفتر. اما حقیقت پردهنشین است و از فهم میگریزد. در تذکرۀ لبابالالباب محمد عوفی در معنی شعر آمده که «شعر شریفترین نوع فضل است» و شاعر عالم است یعنی کسی که معانی دقیق و فرّار را درمییابد و آشکار میکند. پس انگشت اشارۀ شاعر به حقیقت هر امر است؛ به آنچه در پس و پشت پنهان شده و ایبسا صورت بر آن دلالتی نداشته باشد. به این اعتبار شاعران خود نشانیاند؛ نشانیهای راست. پاسبانان محتاج شاعراناند و هر چیز برای آنکه به حصار امن پاسبانان درآید باید نشانی از آشنایی با شاعران داشته باشد.
پاسبانی شغل شریفی است چون مستلزم حراست از شاعران است، از آنجهت که رهزنان معیار صحت و سقم را از ما نگیرند و فضا را تاریک نکنند. پاسبانی کمک به روشنایی و حراست از آن است و بس. پس پاسبانی پیش از هر چیز حراست از حضور شاعر است و همواره این خطر هست که خودِ پاسبانی بر آنچه مستحق حراست است رجحان یابد.
پاسبانی شغل شریفی است اگر پاسبانان شاعرشناس باشند چون معرفت مقدمۀ حراست است. اگر معرفتی نباشد چگونه پاسبان خودی از بیگانه بازشناسد. خصوصا که شاعران نازکدلاند و بیمعرفتی ممکن است باعث رنجش و قهرشان شود و ما را از لطف حضورشان محروم کند.
پاسبانی شغل شریفی است اگر پاسبانان شاعردوست باشند. چون پاسبانی نیازمند غیرت است و بدون محبت، ارادت و غیرتی پدید نمیآید.
پاسبانی شغل شریفی است؛ هرقدر میراثی ارزشمندتر، بیم از دست رفتنش بیشتر و پاسبانی از آن مهمتر. همۀ راهزنان و فتنهجویان را نمیتوان پشت درهای بسته نگه داشت؛ زوال و فراموشی سارقی زیرک است و هر پاسبانی را یارای درافتادن با آن نیست. میراث ما و آنچه در یاد و وجود ما باقی مانده مدیون پاسبانانی است که آنها را از دستبرد زوال و نیستی حفاظت کردهاند. همۀ کسانیکه در این راه کوشیدهاند معلمان، استادان، نویسندگان، مورخین، پژوهندگان، و از همه مهمتر شاعران در زمرۀ پاسباناناند. چه هر آنچه به بیان شاعرانه درمیآید بیش از پیش از قید زمان و مکان میرهد و چون عصارهای ماندگار در ذهن و دل باقی میماند. بیعلت نیست که صدها بیت از اشعار سعدی و دیگر شاعران آنچنان در زبان ما رخنه کرده که به مقتضای حال از آن بهره میبریم و اینچنین خود را به گنجینۀ حکمت پیشینیان متصل کرده و از آن متمتع میشویم.
پاسبانی شغل شریفی است مخصوصا که پاسبانی از حرمت شعر فارسی باشد در روزگاری که متقاعد شدهایم عمر شعر و شاعری به سر آمده است. وجود قلیلی شاعر حقیقی در این زمان ما را به تداوم این تسلسل مطمئن میکنند، زبان شعر را بر ما گشوده نگه داشته، و ما را به مخاطب شعر بودن سرافراز.
پاسبانی چون به معنی همقبیله شدن با شخصیتهای برجستهای نظیر دکتر شفیعی کدکنی است، شریف است. به درگاه چنین پاسبانانی به قول مولانا اگر غلامی کنیم شایسته است. پاسبانی که عمری در خدمت نور بوده و سرزمینی به وجود ایشان ایمن و نورانی است. عمرش دراز و راهش پررهرو باد.
روزنامه اعتماد، ۱۶ دی ۱۳۹۷.