حکایت معماری در سرزمین شعر

وقتی داخل یک بنا می‌روید آنچه اصلا به رخ کشیده نمی‌شود، زمین موضوع است. بلکه به بهانه آن شما را بر سر سفره آسمان آن می‌نشانند. شما می‌روید در مسجد تا نماز اقامه کنید و تکلیف شرعی خویش را به جا آورید.
1397/09/03

چگونه می‌توان شعر معماری را سرود؟

 

مقصود از شعر چیست؟ همان تلقی متعارف است؛ کلام موزون و مقفّی. البته در این صورت نه تنها با معماری بلکه با هنرهای دیگر هم ارتباط دارد. در شعر امکان از سر گذرانیدن تجربیاتی که معماری نیز از آن بهره می‌برد هست و بالعکس. برای مثال چرا در شعر «بیت» داریم. مگر بیت مشخصا به معماری دلالت نمی‌کند؟

اما اگر از این تلقی فراتر رویم و به حقیقت شعر توجه کنیم، باید تصدیق کرد که کلام موزون و مقفّی ولی بی‌معنا را نمی‌توان شعر خواند. چرا که وقتی بواسطه یک ظرف بیانی از حقیقت پرده‌برداری می‌شود، شعر آفریده شده است. در این حال شعر یعنی گزارش از پس پرده‌هایی که حقیقت را پوشانده‌اند و شاعر کسی است که توانسته آن حقایق را مشاهده کند و سپس خواسته تا به وسیله‌ای منویات خویش را برای دیگران بیان کند. به این تعبیر فرش هم شعر است. مسجد شیخ لطف الله هم شعر است. یک بشقاب، پارچ، بازی چوگان، خانه عباسی‌ها، معماری و تمام آفریده‌های اصیل ایرانی شعر است.

این تلقی از شعر در کجا صورت می‌بندد؟ در سرزمینی که یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اهلش شاعری باشد. بی‌شک بین سرزمین‌ها تفاوت‌هایی وجود دارد. مثلا آلمان مستعد فلسفه است. پس در آلمان باید فیلسوف زیاد باشد. در ایران به وفور شاعر داریم. هیچ کشوری و هیچ فرهنگی در جهان این قدر شاعر نداشته است. زیرا در وجود ایرانی تمنایی هست که تنها با کنار رفتن حجاب اجابت می‌شود. به همین دلیل حتی زمانی که ایرانی می‌خواهد قاشقی بسازد، تا شعر آنرا نسراید از کار خود راضی نیست. این تمناست که او را وامی‌دارد در هر موضوع شعر آنرا بسراید.

فکر نکنیم منظور از آنکه بشقاب با شعر نسبت دارد این است که دو بیت شعر دورش نوشته شده است. خیر. خالق آن هنگامی می‌تواند اثرش را به شعر ارتقا دهد پرده را کنار بزند و حقیقت پنهانی که بشقاب دارد را آشکار کند. مساجد ایران تک به تک شعری از نیایش هستند که در میانشان غزل‌هایی لطیف چون شیخ لطف‌الله و جامع عباسی نیز یافت می‌شود. در واقع بزرگ‌ترین و مهم‌ترین تولید ایران شعر است در همه عرصه‌ها.

گفتیم شعر در تنزل‌یافته‌ترین مفهومش نیز با معماری بی‌نسبت نیست. اما هنر ما در معماری این بوده که هر صورت مسئله‌ای در عالم معماری را چنان پاسخ می‌گفتیم که شعر آن سروده شود؛ به گونه‌ای که از زمینی‌ترین مرتبه آن نیز غفلت نشود. مثلا اگر قرار بود حمامی ساخته شود حواسمان بود که قرار است با آب گرم تن را بشوییم و سپس فاضلاب آن هم باید دفع شود. یا حواسمان بود که این بنا باید طوری عمل کند که این بنا طوری عمل کند که در فصل گرم و سرد مطبوع باشد، برای افراد و سنین و جنس‌های مختلف کارامد و خلاصه دستگاهی باشد که بتواند همه نیازها و خواسته‌ها را برآورده سازد. حمام تا اینجا کاسه‌ای است که فقط امکان آش خوردن را به ما می‌دهد. به تعبیری پای معمار روی زمین است. اما فقط همین نیست. سرش جایی بالای ابرهاست. یعنی معمار ایرانی آسمان موضوع را هم فتح کرده است. آن هم با سرودن یک شعر. این چنین است که حمام گنجعلیخان کرمان و … خلق می‌شود که چون جواهراتی تراش خورده‌اند.

وقتی داخل یک بنا می‌روید آنچه اصلا به رخ کشیده نمی‌شود، زمین موضوع است. بلکه به بهانه آن شما را بر سر سفره آسمان آن می‌نشانند. شما می‌روید در مسجد تا نماز اقامه کنید و تکلیف شرعی خویش را به جا آورید. برای آن یک سوله مفروش با موکت کفایت می‌کند. اما چیزی که در جامع عباسی ملاقات می‌کنید فقط «تنهی عن الفحشاء و المنکر» نیست. بلکه لباسی است بر قامت مرتبه «معراج المومن» که سبب می‌شود به ما احوالی خوش دست دهد.

یکی از تفاوت‌های قابل توجه معماران و هنرمندان معاصر ما با بسیاری از هنرمندان دیگر جاها تلاش برای انتخاب و تعریف یک کانسپت و مفهوم برای اثر خود است. گویی این پرسش همیشگی برای سرایش شعر در فرایند خلق اثر امروز در قالب تمنای کانسپت متجلی شده است. معمار امروز با زبان بی‌زبانی می‌گوید که قصد سرودن شعر دارد. ولی معمولا این شعرها به اثر الصاق شده است. معمار معاصر به بهانه یک بنای اداری شعر دیگری که در دل داشته، سروده است و نتیجتا از حقیقت موضوع پرده برنداشته است. به همین علت شعر و موضوع با هم آمیخته نیست. مثل آن است که ساختمان را به منزله گوشه روزنامه باطله دیده‌ایم که در اضطرار کمبود کاغذ، شعرمان را روی آن نوشته‌ایم.

نشریه بیناب، شماره ۲۷، پاییز ۱۳۹۷.

پست های مرتبط

زیرزمین‌های تهران