در خار ببین گل را بیرون همهکس بیند
در جزو ببین کل را این باشد اهلیت (مولوی)
بادهای ۱۲۰ روزه در سیستان و خراسان همان بادی که وقتی تنوره میزند، دریایی از ریگ روان میسازد و قادرست شهری را دفن کند، در ایام گرم سال، اندک رطوبت هوا را متفرق، زمین را خشک و قدرت کار را از مردمان سلب میکند. باد ریگ را بر سطح کشتزار میریزد یا با ضربه زدن بر ساقه و جوانههای گیاهان قدرت رشد را از آنها میگیرد و خلاصه به هر ترتیب رشتۀ باریک اتصال آدمی و محیط را از هم میگسلد و او را از سکونت منصرف میکند. اما اهالی سیستان و خراسان، درست در محل این گسست، آسیاهای بادی ساختهاند. این آسبادها را در ردیفی کنار هم، چون دیواری ستبر بر بلندای مشرف به شهرها بنا کردهاند. باهو، بست، قلندرک، کلوسی، خرپل، ناودانی، توره، کندوک، بیرم، گوه، پرخو، مشته و … اینهمه اجزای ریز و درشتِ آسیا، فقط باد را به بند نمیکشید، که چون تارهای عصبی، هستی انسان را به محیط میدوخت. آسباد فصل را به وصل تبدیل میکرد و بادی را که عامل راندن آدمی بود اسباب ماندن او میساخت. این ساختمانِ پیچیده، حائل آدمی و باد نمیشد بلکه این دو را با گرهی محکم تابع هم میساخت. زان پس بادهای شدید آن ناحیه که زمزمۀ مرگ داشت، چون آبی بود که به آسیای حیات میریخت.
در ایران از این قبیل دشواریها کم نیست؛ سیلاب، طوفان، زمینلرزه، رانش خاک، خشکسالی. برای آنکه سکونت در جایی صعب و ناممکن شود، نیازی به بلایای ناگاه و شدید نیست، همینکه دمای میان روز و شب یا زمستان و تابستان زیاده متفاوت باشد هم کافیست. اما در ایران، تقریبا هیچ نقطهای از تحرکات زمین یا نوسان اقلیم مبری نیست. سکونت در چنین محیطی، همچون عزم نشستن بر گردۀ شیری است که هرچند اغلب آرام مینماید اما امان از وقتی که به حرکت افتد؛ هرقدر سفت و سخت به آن بیاویزیم، باز هم سقوط حتمی است. در سرزمین بیقراری چون ایران، فقط یک راه پیش پای آدمی هست؛ یکی شدن با محیط. این درست همان چیزی است که از آن تعبیر به «اهلیت» کردهاند. اهلیت نسبت ناگسستنی آدمی با مکان است، چنانکه انسان ادامۀ محیط و محیط ادامۀ وجود انسان شود؛ مثل نسبتی که دست ما با کل پیکرمان دارد. دست ما نه امری منضم به جسم ما، همچون ارتباط پایۀ میز با میز، بلکه سرشته با آن است. همین سرشتگی است که حضور آدمی را مقوم محیط میکند و به خردترین رویدادهای محیط نزد آدمی بداهت میبخشد؛ بداهتی که با «کسبِ اطلاع» بسیار تفاوت دارد.
تدبیر اهل این سرزمین برای یکی شدن با محیطِ بیقرار، ایجاد مفصل در نقاط گسست بوده؛ مفصلهایی چون آسباد. مفصلی که از ناهمواری بیم ندارد و به استقبال آن میرود. آسباد نیز از باد نمیپرهیزد چراکه با باد نواخته میشود؛ بیآنکه در برابر باد بایستد، از آن فرصتی برای چالاکی میسازد. به جز آسباد هر آن راه حل دیگری که آدمی برای زیستن در این فلات تدبیر کرده بود، بادگیر، یخچال، قنات، حتی خوراک و پوشاک، همچون مفصلهایی بود که بیقراری را به خدمتِ قوام و چابکی زندگی میگرفت. زان پس بادی که میوزید، باران، برف، سیل، اختلاف دمای زمستان و تابستان و … برای انسان رویدادهایی بیرون از وجود او نبود بلکه با اعصاب و مفاصل او درمیآمیخت و او را پیش میراند. یخچال از نوسان حرارتی سود میبرد و در سردترین شبهای زمستان یخِ گرمترین روزهای تابستان را تدارک میکرد درحالیکه نه یخچالدار از درجۀ حرارت برحسب سانتیگراد اطلاع داشت، نه زارع از بارندگی بر حسب میلیمتر و نه آسیابان از شدت باد برحسب کیلومتر بر ساعت. اما آنان کمترین تغییر اوضاع را درمییافتند و بیاختیار مفاصلشان را با شدت ناهمواری تنظیم میکردند. شدت باد که از حد تحمل آسیا میگذشت، آسیابان چرخوپر را با دیوارهای جانبی درگیر میکرد و سنگهای آسیا را خلاص. اهلیت جز این نیست که هر آن تغییری که از دیدۀ «دیگری» پنهان میماند را اهلش درمییابد. همچون کسی که میداند در خانهاش چه خبر است و برای باخبری نیازی به نقشه فضاها و تهیۀ فهرست و آمار اثاثیه ندارد. این نسبت میان محیط و آدمی سبب میشد هیچ فعلی از آدمی علیرغم محیط صادر نشود و به محیط نیز ضرباهنگی متناسب با سعادت آدمی میبخشید. همانقدر که بنا به اهلیت هر چه از آدمی سرمیزند باعث نزدیکی بیشتر با محیط میشود و بالعکس، به محضِ ایجاد اختلال در اهلیت، هر سازوکار محیط به ضرر آدمی و حضور آدمی نیز برای محیط خسارتبار خواهد شد. اینک بیش از هر زمان دیگر نیاز داریم که در رموز اهلیت تأمل کنیم. اهلیت چیست و چگونه پدید میآید.
روزنامه اعتماد، ۳۰ بهمن ۱۳۹۷.