درباره‌یِ منوچهر عسگری‌نسب 

 در بدو ورودم به صداوسیما صمیمیتی با هم یافتیم. تازه‌وارد بودم و در جستجوی چهرۀ آشنایی او را یافتم و اسباب آشنایی‌ام با چم‌وخم‌های فضای جدید همو بود. به تدریج این مراوده از تلویزیون به سینما کشیده شد. اوایل سال ۱۳۶۲، وقتی تلویزیون را به قصد سینما ترک کردم ارتباطم با او قطع نشد. او هم مایل بود که تجربیات حرفه‌ای در سینما را شروع کند و به همین بهانه با بنیاد فارابی رفت و آمد داشت.
1398/05/14

کارگردان تلویزیون و از اهالی کرمان بود. اما پیش از هر مقام و عنوانی، آنچه در شخصیت او به‌سرعت جلب‌نظر می‌کرد صفای باطن و نجابتش بود و این شاید بیش از هر جای دیگر در مستندهایش خصوصا «پیر سبز چکچکو» که سال ۱۳۴۵ کارگردانی کرد منعکس است. در کنار کارگردانی به تهیه‌کنندگیِ فیلم‌های سینمایی و مجموعه‌های تلویزیونی و تدریس نیز اشتغال داشت.

در بدو ورودم به صداوسیما صمیمیتی با هم یافتیم. تازه‌وارد بودم و در جستجوی چهرۀ آشنایی او را یافتم و اسباب آشنایی‌ام با چم‌وخم‌های فضای جدید همو بود. به تدریج این مراوده از تلویزیون به سینما کشیده شد. اوایل سال ۱۳۶۲، وقتی تلویزیون را به قصد سینما ترک کردم ارتباطم با او قطع نشد. او هم مایل بود که تجربیات حرفه‌ای در سینما را شروع کند و به همین بهانه با بنیاد فارابی رفت و آمد داشت.

خیال‌هایی که برای سینما می‌پختیم و در افق می‌دیدیم سینمایی مستقل بود؛ سینمایی که چه از حیث قالب و چه محتوا و بیان، هویت ممتاز و متمایز فرهنگی و هنری خودش را داشته باشد. عسگری نسب هم با این حرفها بیگانه نبود و همراهی می‌کرد. هرکه اندکی روحیۀ خیال‌بافی داشته باشد می‌داند که پخت و پز ایده‌های خام بیش از اینکه نیاز به سرمایه داشته باشد، همدلی می‌طلبد. دیگرانی که باور کنند و اصلا به همین درد مبتلا باشند. با همین باورهاست که می‌توان پای آرزوها را به زمین رساند و آنها را محقق کرد. از این نظر او حقی به گردن این سینما دارد.

عسگری نسب با آنکه تحصیلات سینمایی خوبی داشت از روی صفا، از رقابتها و حسادتهایی که در سینما مرسوم بود دامن بالا می‌کشید و اغلب ترجیح می‌داد که آخر صف بایستد و دیگران را بر خود مقدم بدارد. مابین سالهای ۶۲ تا ۷۰ تا آنجا که به خاطر دارم دو سه فیلم کارگردانی کرد: «آن سوی مه» به سال ۱۳۶۴، «خانه در انتظار» به سال ۱۳۶۶ و «هی‌جو» به سال ۱۳۶۷. سناریوی آنسوی مه را من نوشته بودم. اعتراف می‌کنم که او آنقدر رعایت من را حین ساخت فیلم کرد که فیلم خوبی از کار درنیامد. روحیۀ سازگار و ملایم کرمانی‌اش باعث شد که هیچ فاصله‌ای بین سناریو و فیلم وجود نداشته باشد. با ساختن آن فیلم، عسگری‌نسب بیشتر لطف و محبتش را ابراز کرد تا توانایی‌های سینمایی‌اش را.

ضرورت تشکیل خانۀ سینما از ابتدا در چشم‌انداز برنامه‌ریزی‌ها بود اما سال ۶۵ اندیشۀ تأسیس آن جدی‌تر شد. عسگری نسب برای تحقق این هدف خیلی کوشید. در بدو تأسیس این نهاد، هیئت مؤسسینی تعیین شد و هیئیت مؤسس هیئت مدیره‌ای برگزید و هیئت مدیره، مدیرعاملی را انتخاب کرد. اولین مدیر عامل خانۀ سینما منوچهر عسگری نسب بود. درست به این علت که هیچ‌کس بهتر از او نمی‌توانست مورد وفاق همه قرار گیرد و همه به سلامت‌نفس او عقیده داشتند و کسی با او سر منازعه نداشت.

از سال ۷۳ و با فاصله گرفتنم از سینما ارتباطم با او کمتر شد. گهگاهی همدیگر را می‌دیدیم اما دیگر مثل قبل بهانه‌ای برای گپ و گفت نداشتیم. همین هم باعث شد تصویری که از او در ذهن دارم همان تصویر دهۀ شصت و هفتاد باشد. تا اینکه سال گذشته خبر تلخ درگذشت او را شنیدم. باور دارم که تا روز آخر حیات اصالتش را حفظ کرد و اینچنین به حیثیت و آبروی سینما افزود.

یادداشتی به مناسبت یادنامه انجمن سینماگران مستند، مرداد ۱۳۹۸.

پست های مرتبط