بسیاری معتقد به تکرار تاریخ هستند و برخی آن را انکار میکنند. در ماجرای اشغال و بسته شدن سفارت انگلیس و بازگشایی اخیر آن نیز چند جا بحث بر سر تکرار یا عدم تکرار تاریخ را شاهد بودم. یکبار طی سفری که با مرحوم شهریار عدل داشتیم ماجرایی جالب برایم شرح داد از نتیجه تحقیقاتش که فکر میکنم فرصت انتشارش را نیافته است. مجمل آنچه او برایم شرح داد چنین بود که در کشاکش پرونده غامض و پیچیده هرات که از پایان جنگ دوم ایران و روس و در دوران فتحعلی شاه و عباس میرزا آغاز شد و در دوران محمد شاه و ناصرالدین شاه ادامه یافت، نماینده دولت انگلیس پرچم کشورش را پایین کشید و سفارت را بست و ایران را ترک کرد. در این ماجرا که در زمان صدارت میرزا آقاخان نوری رخ داده است، بهانه سفیر اقدامی بود که دولت ایران علیه یکی از شهروندان دولت امپراتوری کرد. ماجرا به روایت مرحوم عدل چنین بود که ناصرالدین شاه خواهر زنی داشت به اسم پروین خانم که با شخص سفیر روابط صمیمانه و خارج از عرفی برقرار کرده و همه جا همراه او به گردش و تفریح میرفت. بعد از مدتی شوهر پروین خانم، یعنی باجناق شاه، نیز به عنوان منشی سفارت استخدام شد.
میرزا آقا خان ماجرا را به شاه گزارش داد و در ضمن مراتب اعتراض دولت را به اطلاع سفیر رساند. وقتی دیدند طرف به اعتبار قوه سفارتخانه تمکین نمیکند، در نهایت پروین خانم و همسرش را به کاخ شاه دعوت و در آنجا حبسشان کردند. سفیر که از اعتراض خود به حبس رعایای انگلیس نتیجه نگرفت، پرچم را پایین کشید و ایران را ترک کرد. کار در ظاهر به دلیل حبس پروین خانم ولی در باطن برای تهدید ایران جهت تخلیه هرات بالا گرفت تا جایی که دولت امپراتوری بریتانیای کبیر به ایران اعلام جنگ داد و در بوشهر نیرو پیاده کرد و قوای آن تا حدودی پیشروی کرد. مقاومت قشون ایران در تنگستان و سپس وقوعِ جنگِ معروفِ کازرون که ارتش انگلیس را نزدیک به هزیمت برد و مشکلات داخلی هندوستان سبب توسل دولت انگلیس به دولت فرانسه و سرانجام امضای معاهده صلح پاریس شد.
چند مسئله درباره این ماجرا قابل تأمل است: اول که علیرغم تصور رایج و جاری میرزا آقاخان نوری که وابسته به انگلیس معرفی میشود، کشور را به مقابله آن هدایت کرد. ثانیاً قشون ایران که معمولاً به بیکفایتی متهم میشود، خود را آماده مقابله با قوای قدرتمند بریتانیا کرد، و در درجه سوم نزدیک بود ارتش انگلیس را شکست دهد.
جالب است که این وضعیت تاریخی جنگ کازرون با وجود اهمیت و اعتباری که برای ایران داشت از همان ابتدا تا به حال همواره مورد مضحکه قرار گرفته است؛ از جمله کتاب و سریال مشهور دایی جان ناپلئون که علیرغم همه ارزشهایش مثل شیرینی و روانی قلم، قدرت داستان، و کارگردانی و بازیهای عالی نقش توپخانه تبلیغاتی انگلیس را ایفا کرده و جنگ کازرون را تبدیل به نماد بیکفایتی و بیعرضگی ایرانیان کرده است.
یاد غزل شیرین سعدی شیرازی افتادم که
ملامتگوی بیحاصل ترنج از دست نشناسد در آن معرض که چون یوسف جمال از پرده بنمایی
کسانی که دایی جان ناپلئون یا حاجی بابای اصفهانی را نگاشتند قلم شیرین و قدرت بیان خود را چنان یوسفوار عرضه کردند که تا مدتها ترنج منافع ملی از دست عواطف برایمان قابل تشخیص نبود.
من که در سال ۱۳۷۶ در سازمان میراث فرهنگی مسئولیت یافتم، برای آشنایی با وضعیت سفرهای زیادی انجام دادم. جالب بود که وقتی از استان بوشهر بازدید میکردیم مدیر استان قبرستانی را در ریشهر نشانم داد که کشتههای انگلیس در جنگ کازرون آنجا دفن بودند. درست اندکی پیش از بازدید ما مدیران متوجه شده بودند که سنگهای افسران و امیران ارتش انگلیس تمام با تیشه مخدوش و بعضی حتی عوض شده است؛ یعنی این توپخانه همچنان مشغول به کار است تا پرده زشتی که روی جنگ کازرون کشیده بودند کنار نرود.
زمانی که دانشجویان در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند و آنجا را اشغال کردند، اگر از سوی متن جامعه حمایت نمیشدند امکان نداشت تاب تداوم تا ۴۴۴ روز را بیاورند. سابقه تحقیرآمیز مداخلات دولت آمریکا در تاریخ معاصر ایران چنان بود که همه بالاتفاق آنان را مقصر گرفتاریها و بدبختیهای کشور میدانستند و به همین دلیل جامعه حاضر به پرداخت هزینههای خرق آداب روابط بینالملل و اشغال سفارت بود.
اشغال سفارت انگلیس در سال ۱۳۹۰ به عبارتی تکرار تاریخ است. زیرا عدهای دانشجو یا دانشجو معرفی شده بنا به دلایلی که برای خودشان موجه بود برای نمایش مقاومت خود علیه سیاستهای تحقیرآمیز دولت انگلستان به سفارتخانه آنان حمله کردند و آنجا را اشغال ساختند؛ طوریکه باعث شد انگلیس به اعتراض پرچمش را پایین کشیده و نمایندهاش کشور را ترک کند. اما از طرف دیگر ماجرا به تهدید و جنگ نکشید؛ و به این اعتبار میتوان گفت تاریخ تکرار نشد.
جامعه ایران برخلاف سال ۱۳۵۸ که از اشغال سفارت آمریکا خشنود بود و از آن حمایت کرد، این بار نه تنها حمایتی نکرد بلکه وقتی واکنشی نشان نداد، اشغالگران وادار به ترک فعل و محل شدند. البته این ناخشنودی به پشیمانی جامعه یا بخشش خطاهای جدید و قدیمی انگلیس علیه منافع ملی ما مربوط نیست بلکه گویا احوالش تغییر کرده است. در شرایط سال ۱۳۵۸ هجمه تحقیر آمریکا چنان واکنشی را رقم زد که مرهم نهادن بر عواطف مجروح خود را در اولویت نسبت به منافع ملی قرار دادیم. شاید اگر امروز بود همان دانشجویان اصلاً سفارت را اشغال نمیکردند. یا اگر میکردند جامعه از آنان پشتیبانی نمیکرد؛ نه به این معنی که آمریکا را بخشیدهایم بلکه نمیخواهیم رفتار تحقیرشدگان را بروز دهیم. اگر تاریخ در ۱۳۹۰ تکرار میشد لابد پروین خانم و باجناقِ شاهی هم میبایست در کار باشند. اما دوره دوره گفتگو و منطق است. پس تاریخ تکرار نشد. این بار ما توانستیم همه قدرتها را سر جای خود بنشانیم، نه با واکنشهای عاطفی بلکه با منطق و مبتنی بر ویژگیهای اصیل فرهنگ ایرانی. همان جامعه ایران که در ۱۳۵۸خشنود از اشغال سفارت آمریکا بود امروز خوشحال است که با استدلال و منطق و مدنیت مسائلش را حل و فصل و منافع ملی خود را محقق میسازد، و هرچند هم دستش را بجای ترنج به دلیل مرهم نگذاشتن بر خاطر مجروح میبرد ولی اینبار از بهر جمال یوسفِ منافع ملی است.
یادداشت برای روزنامه اعتماد، ۳ شهریور ۱۳۹۴