چشیدن طعم وقت

 اعتماد به نفس بازیافته کمک خواهد کرد درهای بستۀ زیادی که پیش روی ما هست و شاید روزگاری خود را عاجز از باز کردن آن می‌دانستیم و یا از روی ضعف اعتماد به نفس بر آن بودیم که با فریاد زدن بازشان کنیم اکنون با تدبیر و تعقل باز کنیم. جامعۀ ما اگر این عطش را سرمایه‌اش بداند فرصت پیش‌آمده را به «وقت» تبدیل خواهد کرد و نقطۀ عطف دیگری در تاریخ رقم خواهد زد.
1394/04/23

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

وقت مفهومی بسیار عمیق نزد ما ایرانیان است که مرزهای تقویمی زمان، روزها و شبها و ماه‌ها و سالهایی که پشت هم و بی‌هیچ امتیاز و اتفاقی آمده و رفته، ‌می‌دَرد و موقعیتی فراموش‌نشدنی و بی‌تکرار را در زندگی ما رقم می‌زند. به همین خاطرست که «وقت» و «بخت» در فارسی مقارن است.

اما «وقت» محصول شانس و تصادف نیست؛ وقت «دریافتنی» است و ازقضا در ظلمانی‌ترین شبها و آن زمانهایی که اصلا انتظار گشایشی نداریم پیش می‌آید که اگر غنیمت بدانیمش آب حیات‌بخشی خواهد شد و زندگیمان را متحول خواهد کرد. ولی چرا بخت و وقت در روزگارِ خسران و زیان‌دیدگی و در ظلمت شب به سراغمان می‌آید؟

رجوع به گذشته نشان می‌دهد که نقاط عطف شکوفایی تاریخ و فرهنگ ما معمولا پس از دوره‌ای از قبض و سختی رخ داده است؛ شاید از بارزترین مصادیق یسرهایی (آسانی‌) که پس از عسرها (سختی) می‌آید تاریخ ایران باشد. علتش هم این است که ثمرۀ تیرگی و تلخ‌کامی‌ای که جامعه در این دوران تجربه می‌کند تشنگی و حال طلبی است که او را بیش از پیش به سوی یافتن آب حیات می‌راند. ما در همۀ ایام در جستجوی آب‌ایم ولی طبیعتا آن زمان که تشنه‌ایم و با حال عطش در جستجوی آب برمی‌آییم آن را زودتر می‌یابیم.

برای دیدن ثمره‌های مطلوب این تشنگی و عطش البته نیازی نبود که تا رسیدن به توافق صبر کنیم. خود روند مذاکرات و تلاش‌های جامعۀ ایرانی در به ثمر رسیدن آن یکی از نشانه‌ها بود. در واقع توافق به کیفیتی که شاهدش بودیم محصول احوال جامعه‌ای است که در تمنای گشایش است. جامعه‌ای که بازیگران شایسته‌اش را به میدان فرستاده و از آنان خواسته که با حفظ عزت و برای دفاع از منافع ایران به صحنه بروند.

مذاکراتی که دو دستاورد مهم داشت؛ یکی اینکه اهمیت جهانی‌‌ جامعۀ ایرانی را به یادش آورد. فرصت مذاکرات همچون لحظاتی بود که پرده از پیش روی ما کنار رفت و جامعۀ ما بی‌پرده‌تر متوجه حساسیت جایگاه خود در جهان شد؛ اینکه ایران یکی از هفت طرف مذاکره‌کننده و شاید مهمترین طرف آن بود که آمده بود گره مشکلاتش را با عقل و منطق و نه با چنگ و دندان و فریاد کشیدن باز کند.

از سوی دیگر به جامعۀ جهانی نشان داد که رفتار زورگویانه و تحقیرآمیز با ایران کاری از پیش نخواهد برد چراکه ایرانیان هر دشواری‌ای را برای پرهیز از تحقیر شدن تحمل می‌کنند و از تحقیر بیزارند. در واقع ایرانیان اهل مذاکره و گفتگو و منطق‌اند و آمادگی دارند در شرایط هم‌تراز با جهان وارد گفتگو شوند. این دستاوردها دستاوردهای کمی نیست و چه بسا در سرنوشت جامعۀ ما مهمتر و مؤثرتر از بندهای توافق‌شده باشد. رسیدن به توافق معنی‌اش برگشتن به خانۀ نخست و جایی که یک دهه پیش بودیم نیست؛ این شاید کورترین گرهی بود که در این سی‌پنج سال موفق به حل ان شدیم.

اعتماد به نفس بازیافته کمک خواهد کرد درهای بستۀ زیادی که پیش روی ما هست و شاید روزگاری خود را عاجز از باز کردن آن می‌دانستیم و یا از روی ضعف اعتماد به نفس بر آن بودیم که با فریاد زدن بازشان کنیم اکنون با تدبیر و تعقل باز کنیم. جامعۀ ما اگر این عطش را سرمایه‌اش بداند فرصت پیش‌آمده را به «وقت» تبدیل خواهد کرد و نقطۀ عطف دیگری در تاریخ رقم خواهد زد.

دریاست مجلس او دریاب وقت و دریاب

هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد

یادداشت برای صفحه ویژه توافق هسته‌ای، روزنامه اعتماد، ۲۳ تیر ۱۳۹۴

پست های مرتبط

گُلی که خبر از بهار می‌آرد