زبان؛ خانه وجود ما

اگر فرهنگ را دانایی حاصل از تعامل تاریخی آدمیان با محیطشان بدانیم هر آنچه که به نوعی سروکارش با دانایی است ذیل فرهنگ قرار خواهد گرفت و بر آن مظهریت خواهد داشت؛ به این تعبیر زبان و آیین و آداب و سلوک و رسوم و … همه و همه به نوعی دلالت بر دانایی آدمیان یا همان فرهنگ دارد. تأمل در زبان از حیث مظهر فرهنگ بودن چیزهایی را برای ما آشکار خواهد کرد.
1394/07/28

من زبان‌شناس نیستم ولی بنا به دغدغه‌ام که فرهنگ است تلاش کرده‌ام همه چیز و به خصوص زبان را در نسبت با فرهنگ مورد تأمل قرار دهم و به جا بیاورم. در مباحث فلسفی گاه آنقدر دامنۀ معنایی زبان را وسعت داده‌اند که عملا زبان مهمترین وجه ممیزۀ گروههای مختلف انسانی بر روی کرۀ زمین شده و به تعبیر دیگر جای فرهنگ نشسته است. البته اگر هر سیاق و متن معناداری را زبان بدانیم طبیعتا شأن زبان تغییر خواهد کرد. ولی من در اینجا منظورم از زبان متداول‌ترین معنای این واژه و آن واسطۀ کلامی‌ای است که ارتباط و بالاتر از آن تفاهم میان انسانها را ممکن می‌کند و اساسا حیات انسان را متأثر می‌سازد.

اگر فرهنگ را دانایی حاصل از تعامل تاریخی آدمیان با محیطشان بدانیم هر آنچه که به نوعی سروکارش با دانایی است ذیل فرهنگ قرار خواهد گرفت و بر آن مظهریت خواهد داشت؛ به این تعبیر زبان و آیین و آداب و سلوک و رسوم و … همه و همه به نوعی دلالت بر دانایی آدمیان یا همان فرهنگ دارد. تأمل در زبان از حیث مظهر فرهنگ بودن چیزهایی را برای ما آشکار خواهد کرد.

نخست اینکه زبان معمرترین مظهر فرهنگ است یعنی می‌توانیم بگوییم عمر زبان دست‌کم به اندازۀ عمر زندگی گروهی انسانها بر روی کرۀ زمین است. از آنجا که انسان سرشتی اجتماعی دارد حتی بدوی‌ترین اشکال زندگی انسان نیز وجود زبان را ایجاب می‌کرده است و چه بسا بتوان گفت هیچ مظهری از فرهنگ به اندازۀ زبان برای زندگی آدمی حیاتی نبوده است.

حیاتی بودن زبان به حدی است که می‌توان برای بسیاری دیگر از مظاهر ملموس و ناملموس فرهنگ بازه‌های ظهور و افول در نظر گرفت مثلا برخی از آیین‌ها همچون آیین نوروز را زنده می‌دانیم یعنی نوروز زمانی پدید آمده و هنوز هم در قید حیات است ولی کم نیست آیین‌هایی که زمانی وجود داشته‌ و اکنون دیگر موجود و زنده نیست. زبان شاید تنها مظهری از فرهنگ است که مرگ ندارد یعنی هیچ‌گاه نمی‌توانیم روزگاری را تصور کنیم که انسان بدون نیاز به زبان بتواند به زندگی ادامه دهد. زبان‌ها ممکن است منقرض شوند ولی نفس زبان هیچگاه از بین نخواهد رفت؛ برای همین مرگ هر زبان را می‌توان تا حد زیادی به معنی مرگ فرهنگ مولد آن زبان تلقی کرد و این حاکی از منقرض شدن کیفیتی از دانایی و کیفیتی از بودن در این عالم و فهم این عالم است.

زبان آنقدر با فرهنگ عجین است که در توسع معنایش در تعاریف انسان‌شناسان گاهی هم‌ارز و جایگزین مفهوم فرهنگ شده است؛ من نظرم این است که زبان عین فرهنگ نیست ولی کامل‌ترین و شفاف‌ترین مظهر آن است و چون متأسفانه در بسیاری از علوم به امور نامتعین و ناملموس وقعی نمی‌نهند فرهنگ به عنوان امری نهانی مغفول واقع شده و زبان در کلی‌ترین معنایش جای آن را گرفته است. من برآنم که فرهنگ صاحبخانۀ پنهان وجود ماست که مستقیما نمی‌توان آن را ملاقات کرد ولی نخستین بارقه‌های ظهور و تعینش را در خانه‌اش زبان به رخ می‌کشد و با این استعاره می‌توان پذیرفت که زبان خانۀ وجود ماست.

فرهنگ امری ژنتیک و بیولوژیک نیست و اکتسابی است؛ البته اکتسابی بودنش نیز انتخابی و تحصیلی نیست و بیشتر ابتلایی است یعنی ناخودآگاه است؛ ولی هر چه که هست منوط به متولد شدن انسان و زندگی در محیط و تعامل با مراتب مختلف آن است. فرهنگ در خلال زندگی عادی ولی در پی استقرار و ریشه دواندن آدمی در محیط و تعامل با اهل فرهنگ و تماس با مظاهر جاری فرهنگی کسب می‌شود. طبیعتا هرقدر مظاهر فرهنگ از جمله آیین و آداب و رسوم و مهمتر از همه زبان این سطح تماس را بیشتر و مؤثرتر در اختیار گذارند این برخورداری از فرهنگ بهتر روی خواهد داد. یعنی زبان از آنجهت که حیاتی‌ترین و مؤثرترین مظهر فرهنگ است طبیعتا بیشترین نقش را در برخورداری اهل هر فرهنگ از دانایی تاریخی‌شان خواهد داشت.

چندی پیش مطلبی می‌خواندم که گزارشی بود از اینکه تا چه اندازه دامنه و دایرۀ لغات و اصطلاحات جامعۀ جوان ما در قیاس با نسل قبل کاهش یافته و جوانان با چیزی نزدیک به دویست و هشتاد واژه روزگار می‌گذرانند؛ این یعنی سطح تماس جوانان با مظهر فرهنگشان محدود شده است و گواه بر این است که نسل جوان عملا از بخش بزرگی از دانایی تاریخی خود محروم شده است و در خانۀ تنگ و تاریکی مقام گزیده است.

بی‌بهرگی از زبان یعنی از دست دادن واسطه‌های اتصال ما با فرهنگ و این یعنی صرفنظر کردن از ثروت بزرگی که نسل‌های گذشته به ما سپرده‌اند؛ از سوی دیگر تأمل در زبان، حفظ و اشاعه و پالایش آن و به خودآگاه آوردن دلالت‌های آن و در یک کلام به زبان درآوردن زبان اهمیت فوق‌العاده دارد.

سخنرانی در همایش بین‌المللی میراث زبانی، ۲۸ مهر ۱۳۹۴

پست های مرتبط