به گواهی آمار و ارقام موضوع بحران آب در ایران شاید جدیترین بحران آیندۀ نزدیک باشد. کاهش نزولات جوی، پایین آمدن سطح آبهای زیرزمینی در دشتها، خشک شدن دریاچههای فلات مرکزی و رودهای دائمی، همه و همه زنگ خطری است که میگوید بسیاری از نقاط ایران به زودی غیرقابل زیست خواهد شد. امروز با شنیدن این اخبار و گزارشها تعجب میکنیم گواینکه با موضوع «غیرمترقبهای» مواجه شدهایم!؛ درحالیکه ایران هیچگاه سرزمین پرآبی نبوده است و منابع آب در ایران برخلاف بسیاری از دیگر نقاط جهان همچون اروپا، عمدتا منابع بالقوه بوده است. در فلات مرکزی ایران رودها و رودخانهها و دریاچههای پرآب و دائمی انگشتشمار است و به همین علت در طول تاریخ عمدۀ زیست متکی بر قنات شکل گرفته که منابع بالقوه و زیرزمینی را بالفعل کرده است. قنات ویژگیهای خاصی دارد؛ آبی که قنات به ارمغان میآورد به خصوص در ایام گرم سال که نیاز به آب بیشتر است، آب فراوانی نیست، ضمن اینکه میزان آبدهی قنات چندان به میل و خواست انسان بستگی ندارد، عوامل بیشماری در تعیین میزان آبدهی قنات نقش دارد از جمله سطح سفرۀ آب زیرزمینی، ترسالی و خشکسالی و درجه حرارت و … . ای بسا در سالهایی آب قناتها بسیار کم میشد و ساکنین شهر مجبور بودند با همان میزان ناچیز آب بسازند. البته به دست آوردن آب بیشتر از طریق احداث قنوات متعدد ناممکن نبوده ولی محتاج صرف زمان و انرژی بیشتر بوده است. در واقع وابستگی زندگی به پدیدهای چون قنات انسان را حقیقتا با مفهوم «صبر» و «سازش» آشنا میکرده است. با همۀ این توصیفات اشتباه است اگر چهرۀ شهرهای قدیمی ایران را چهرهای خشک و بیابانی و زندگی مردم را حداقلی تصور کنیم. نیمنگاهی به توصیفات سیاحان و مورخان نشان میدهد که تهران و شیراز و کاشان و … بل اغلب شهرها و زیستگاههای ایران سبز و خرم بودند. اهالی شهرهای مختلف با همین میزان ناچیز آب، حمام و آبانبار داشتند، زراعت میکردند و در هر فصل میوههای متنوع آن فصل را در اختیار داشتند، باغات مروح میساختند، در جایجای شهر برای رفع عطش سقاخانه داشتند، حتی در ظهرهای داغ تابستان فالودهشان را با یخ نوش جان میکردند و خلاصه با همین باریکهآب زندگیای غنی برای خود ترتیب داده بودند. به قیاس شرایط کنونی، دشوار است تصور کنیم همۀ این کارها به مدد میزان کمی از آب که آنهم بهزحمت به دست میآمده و هر لحظه بیم کم شدنش نیز وجود داشته، صورت میگرفته است. چه چیزی همۀ این موهبتها را به ارمغان آورده بود؟ وقتی عمیق شویم متوجه میشویم که منشأ همۀ این برکات آب نبود بلکه «تشنگی» بود!
طبیعت ایران طبیعت سختگیری است و ادوار خشکسالی آنقدر سخت سپری میشد که سبب میشد اهل این سرزمین حتی در زمان ترسالی «تشنگی» را از یاد نبرند. در واقع چیزیکه آنان را رها نمیکرد «خیال تشنگی» بود؛ چیزیکه باعث میشد ایرانیان در کنار بحر هم آب سبویی را برای روز مبادا حفظ کنند. اما تشنگی چیست؟ تشنگی همانقدر که ما را میترساند، به صرافت «فعالیت» نیز میاندازد، بیش از آنکه خاطر ما را پریشان کرده باشد، خیال ما را پرورانده است. تشنگی باعث میشود آدمی آبِ نادیده را از پشت حجاب ضخیمی از خاک و در اعماق زمین از روی مختصر نشانههایی تشخیص دهد و فراآورد. درحالیکه نزدیکترین منابع نیز خود را به شخص سیراب نشان نمیدهد. تشنگی سبب میشد که پدران ما آب را از مظهر تا محل استفاده در پناه سایهسار درختان انتقال دهند که قطرهای از آن هدر نرود، و شهر را به ترتیبی برای بهینهترین شکل استفادۀ از آب بسازند. این خیال تشنه و حال عطش بود که جوی باریک رکنآباد را همچون فرات تصویر میکرد، این خیال تشنه بود که فواره را در حوض چنان مینشاند که جوشیدن آب به سانِ چشمه را تداعی کند و خاطر تشنه را التیام دهد. خیال تشنه بود که حمام گنجعلیخان را که فرصت نادر همنشینی انسان و آب بود به مجلسی باشکوه تبدیل میکرد. خیال تشنه بود که در زمستانهای پرآب نیز هدر رفتن آب قنات را نمیپسندید و به صرافت ساختن یخ برای ظهرهای داغ تابستان میافتاد و همین باعث شد که یخچالهای شهری زادۀ فکر و خلاقیت ایرانیان باشد.
و اما مصیبت امروز ما ناشی از این تصور است که ثروت اصلی را منابع آب میدانیم و دائما در جستجوی یافتن منابع بیشتر و متمع شدن حداکثری هستیم. با وجود همۀ امکانات مدرن که پیدا کردن و استحصال منابع آب را ساده کرده است تقریبا هیچ یک از شهرهای ما به اندازۀ گذشته سبز و خرم نیست. هزاران چاه در قلب زمین فروکردهایم و بحرانزدهتر از قبل زندگی میکنیم. تشنگیای که روزی ثروت اصلی ما بود مثل دیگر ویژگیهای فرهنگمان بروز و ظهوری بیمارگونه یافته است. تشنگی این روزها به صورت مرض استسقا در وجود ما خود را نمایانده است. دائما احساس میکنیم تشنهایم، لیکن این تشنگی ما را به فعالیت وانمیدارد بلکه همچون جسد نیمجان با شکمی برآمده گوشهای افتادهایم و باز هم آب میخواهیم. تمنای آب در این وضعیت بر تمنای زندگی دلالت نمیکند بلکه ما را به مرگ نزدیک و نزدیکتر میکند. از نشانههای ابتلای ما به بیماری استسقا این است که پهنههای وسیع آب را زیر آفتاب پهن میکنیم، به جای احداث باغ با منابع آب چمنکاری میکنیم یعنی «بیابان سبز» درست میکنیم. با منابع ناچیز آب صنایع سنگین و کمارزش ایجاد کردهایم و خلاصه به هر نحوی گوهر آب را صرف به دست آوردن چیزهایی کردهایم که از خود آب کمارزشتر است. سرانۀ مصرف آب در ایران به ازای هر نفر، از بسیاری از کشورهای پرآب جهان هم بیشتر است و این یعنی ما به استسقا دچاریم و وضعیتمان وخیم است! برماست که زودتر فکری به حال خود بکنیم. این درست نمیشود مگر اینکه بیش از هر زمان دیگر این آموزۀ مولانا را آویزۀ گوش کنیم:
آب کم جو تشنگی آور به دست/ تا بجوشد آبت از بالا و پست
یادداشت برای روزنامة اعتماد، ۶ بهمن ۱۳۹۴