سخن گفتن با زبان اشارت

شبکه‌های اجتماعی در هر وضعیت از احوالات جامعه نقش متفاوتی ایفا می‌کند. در شرایطی که فضای بیرونی مستعد ایجاد جامعه است و در اجزا تمنای پیوند وجود دارد؛ شبکه‌های اجتماعی با رسوخ در فضاهای خالیِ بین اجزا ارتباط را تسهیل و فضاهای خالی را پر می‌کند.
1395/01/21

برخی یکپارچگی‌ای که ایرانیان در انتخابات سال گذشته از خود نشان دادند را دستاورد شبکه‌های اجتماعی نظیر فیسبوک و تلگرام و … می‌دانند. این یعنی اگر این شبکه‌ها نبود شاهد چنین انسجامی در رفتار اجتماعی نبودیم. اما اگر شبکه‌های اجتماعی حقیقتا واجد چنین عاملیتی باشد پس به جز ایران باید در هر کشور دیگری شاهد چنین انسجامی در رفتارهای اجتماعی باشیم در حالیکه چنین نیست. برای اینکه بفهمیم چرا در ایران شبکه‌های اجتماعی انقدر مورد استقبال قرار گرفته و مؤثر بوده است باید یکبار دیگر در مفهوم جامعه و رفتارهای اجتماعی تأمل کنیم.

صرفِ سکونت کردن در یک سرزمین، یک شهر، یک محله یا حتی در یک خانه سبب نمی‌شود؛ کسانی را «هم‌وطن» و «همشهری» و «هم‌محله‌ای» یا «خانواده» بدانیم. چیزیکه «جماعتی» از افراد را تبدیل به «جامعه» می‌کند اشتراک در محل زندگی نیست، بلکه پیوندهایشان است. این پیوندهای عمیق و محکم است که از اجزای متفرق و پراکنده‌، پیکره‌ای واحد و منسجم می‌سازد که چون عضوی از آن به درد می‌آید بقیه اجزا نیز از روی هم‌پیوندی آرام و قرار از دست می‌دهد. در این معنی همیشه هم نمی‌توان به اهل یک خانه، خانواده گفت؛ اهل یک شهر را همشهری دانست و یا اهل یک سرزمین را هم‌وطن نامید. ای بسا در شرایط بحرانی خانه و شهر و سرزمین محل زیست جماعتی از افراد متفرق است که با هم نسبت و ارتباطی ندارند و تشکیل «جامعه» نمی‌دهند. برای ایجاد جامعه نخست باید در واحدهای متفرق تمنای ایجاد پیوند وجود داشته باشد و دوم اینکه شرایط بیرونی نیز باید مهیای این پیوند باشد. با مهیا شدن این دو شرط، افراد و اجزا به تکاپوی استخدام واسطه‌هایی برای ارتباط می‌افتند. در مقیاس یک شهر یا یک کشور شبکه‌های اجتماعی چون فیسبوک و توئیتر و تلگرام و … حکم این واسطه‌ها را دارد یعنی تقاضای در حال شکل‌گیری برای ارتباط و پیوند را تشدید و ارتباط را تسهیل و رساتر می‌کند.

شبکه‌های اجتماعی در هر وضعیت از احوالات جامعه نقش متفاوتی ایفا می‌کند. در شرایطی که فضای بیرونی مستعد ایجاد جامعه است و در اجزا تمنای پیوند وجود دارد؛ شبکه‌های اجتماعی با رسوخ در فضاهای خالیِ بین اجزا ارتباط را تسهیل و فضاهای خالی را پر می‌کند. در این حالت البته هرقدر شبکه‌های اجتماعی روزآمدتر باشد دامنۀ تأثیر بیشتری خواهد داشت. لیکن این بدین معنی هم نیست که در فقدان این شبکه‌ها روند تشکیل جامعه متوقف می‌شود، ای بسا در گذشته که این شبکه‌ها به معنی امروزین متداول نبود نیز در هر برهه‌ای جامعه‌، واسطه‌هایی را به خدمت می‌گرفت.

از سوی دیگر در شرایط بحران‌زدۀ اجتماعی که جامعه معنی پیکر منسجم و واحدی ندارد بلکه بیشتر «جمعیتی» متفرق و پراکنده از افراد است که تمنایی برای ایجاد پیوند ندارند، نقش و تأثیر شبکه‌های اجتماعی تغییر می‌کند. در این حالت ای بسا شبکه‌های اجتماعی در جهت هرچه متفرق‌تر کردن اجزاء پیش رود به این معنی که با رسوخ در فضاهای خالی فاصله‌ها و جدایی‌ها را بیشتر کند. تأملی در نقاط عطف تاریخ ایران نشان می‌دهد که بسیاری از اوقات پخش شب‌نامه‌ها و اعلامیه‌ها در جهت تخریب و افشاگری و حتی شایعه‌پراکنی بوده است و در واقع بیش از اینکه روشن‌کنندۀ فضا باشد فضا را تاریک‌تر می‌کرد و با ایجاد جوی از رعب و بی‌اعتمادی افراد را از هم دور و دورتر می‌کرد.

لذا این تصور که جامعۀ بحران‌زده و متفرق را می‌توان به کمک شبکه‌های اجتماعی به هم پیوند داد و یا به‌عکس کسانیکه را که تمنای جامعه شدن دارند می‌توان به واسطۀ عقیم کردن شبکه‌های اجتماعی از هم دور کرد اشتباه است. امروز هم اگر فیسبوک و تلگرام و توئیتر و … حذف شود باز هم از آنجا که تمنای جامعه شدن در مقیاس شهری و سرزمینی در ایران وجود دارد، ایرانیان واسطه‌هایی دیگر را برای ارتباط به خدمت می‌گیرند؛ واسطه‌هایی که در فضای بسته و کنترل‌شده هر چه بیشتر به سمت نامحسوس شدن پیش می‌رود. به بیان دیگر پیوندهای اجتماعی همیشه لایه‌ها و سطوح مختلفی دارند و هر مرتبه‌ای از این واسطۀ پیوندها که آمرانه حذف شود، اگر تمنای پیوند وجود داشته باشد، بلافاصله واسطه‌هایی از نوع دیگر جایگزین آن می‌شود. به‌خصوص ایرانیان که در غامض‌ترین شرایط مفری برای بروز و ظهور پیوندهایشان یافته‌اند؛ اشتباه نیست اگر بگوییم ایرانیان می‌دانند چطور واسطه‌های ساده و روزمره چون زبان را که به آسانی نمی‌توان آن را از افراد اجتماع سلب کرد به نحوی به خدمت بگیرند که پاسخگوی این نیاز باشد. تا جاییکه زبان‌ فارسی آنقدر پرده‌پرده است که به سادگی قابل کنترل نیست؛ حتی اگر بتوان زبان در کارکردی‌ترین مرتبه‌اش را کنترل کرد نمی‌توان طنازی را از سرشت زبان فارسی زدود. زبان فارسی این امکان را می‌دهد که هر موضوع را چنان در لایه‌ها و لفافه‌های خاصی بیان کنیم که تنها کسانیکه اهلیت دارند آن را متوجه شوند. حتی نحوۀ استفادۀ کاربران ایرانی از شبکه‌های اجتماعی نیز با دیگر سرزمینها قابل مقایسه نیست؛ یعنی ایرانیان شبکه‌های اجتماعی را به نحوی اهلی کرده‌اند که بتواند پاسخگوی پیچیدگی و ایهامی که در ارتباطات مدنظر دارند باشد؛ ایرانیان به نحوی از امکانات این شبکه‌ها بهره می‌برند که به قیاس کلام سعدی آنچیز را که «باید بشنوند» بشوند؛ همانچیزهایی را که «باید ببینند» ببینند و همانچیز را که «باید بگویند» بگویند و و در واقع به نحوی نامحسوس روابط و مناسباتشان را با خودی و بیگانه در لایه‌های مختلف مدیریت می‌کنند.

برآنم که واسطۀ ارتباطی در فرهنگی به قدمت و پیچیدگی فرهنگ ما، از زبان هم می‌تواند نامحسوس‌تر باشد و به مرتبۀ نگاه برسد. در واقع ورای زبان عبارت، زبان اشارت نیز آن واسطه‌ای است که چون از بروزات بیرونی و مادی تهی شده است ای بسا بیشتر از هر واسطۀ دیگری در بزنگاهها به یاری اهلش برای برقراری ارتباط آمده است:

من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست

تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی (حافظ)

یادداشت برای روزنامه اعتماد، ۲۱ فروردین ۱۳۹۵

پست های مرتبط

عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند