گیرم پدر تو بود فاضل/ از فضل پدر تو را چه حاصل

در کشور ما نیز نزدیک دو دهه است که موضوع بِرَند بر سر زبانها افتاده و در این مدت در زمینه‌های مختلف شاهد تلاشهایی برای برندسازی‌ بوده‌ایم. لیکن همچون بسیاری از اقدامات دوران معاصر قبلۀ ما جایی جز خانۀ خودمان است حتی زمانیکه درصدد پدید آوردن برندی ایرانی برآمده‌ایم.
1395/06/07

در دورۀ معاصر غالبا مَثَل «گیرم پدر تو بود فاضل/ از فضل پدر تو را چه حاصل» را در بیان بی‌بهرگی شخص از فضل به کار می‌بریم، تاجاییکه گویی فرزندان اهل فضل مسلما از فضل بی‌بهره‌اند. درحالیکه معنای واقعی این مَثَل آن است که از شخصی که منتسب به پدری فاضل است توقع داریم بارقه‌هایی از فضلِ پدر در سکنات و خلقیاتِ او هم ظاهر باشد. چراکه هزاران شاهد می‌توانیم بیاوریم از اشخاصی که فضائل خانوادگی‌شان در خصائل خودشان نیز منعکس بود. محسناتِ وصل بودن به اصل و تباری نیکو، نه تنها در اشخاص، که اساسا در هر امری قابل رؤیت است؛ معماری دورۀ قاجار از آنرو که به تبار معماری ایران متصل بود از فضیلت آن بهره‌مند بود؛ نه آنکه صرفا تکرار ماسبقش باشد بلکه بر امتیازات آن معماری نیز افزوده است. همین موضوع دربارۀ شعر و دیگر هنرها و … نیز صادق است. این مثل به‌خوبی نشان می‌دهد که صاحب‌فضل بودن لاجرم موکول به بهره‌مندی از تبار است و هرقدر تبارْ اصیل‌تر باشد یعنی به اصل و ریشه‌هایی محکم‌تر متصل باشد بهره‌مندی نیز افزون‌تر خواهد بود. قلب شدنِ معنای این مثل حکایت از تغییر در تلقی ما دارد.

معنای فضل «برتری و رجحان» است؛ به بیان دیگر هر کس به واسطۀ فضیلت‌هایش است که از دیگران ممتاز شده و «معرفه» می‌شود. ما به واسطۀ فضیلت‌هایمان در هر زمینه‌ای، از ظلمتِ به سربردن در «حاشیه» نجات پیدا می‌کنیم و به روشناییِ «متن» عزیمت می‌کنیم. «متن‌نشینی» تؤام با احساس شناخته‌شدگی و بلندمرتبگی و عزت است، در مقابل «حاشیه‌نشینی» مترادف با نکرگی و دون‌پایگی و تحقیر است. البته همه انسانها، فارغ از اینکه در خودشان فضیلتی سراغ داشته باشند یا نه، تمنای «متن‌نشینی» و «معرفگی» دارند.

ازقضا بسیارند اموری که می‌تواند فضیلت ما به حساب آید، یعنی سبب رجحان یافتن و تشخص ما شود ولی ما از آنها غفلت می‌کنیم. مثلا غالبا غافلیم از اینکه یکایک‌مان به واسطۀ اتصال به شهری، روستایی، خاندانی و خانواده‌‌ای از دیگران ممتازیم و به این اعتبار فی‌النفسه از فضیلتی برخورداریم. بهتر است بگوییم «اهل» شهری یا خاندان و خانواده‌ای بودن خودبخود باطل‌السحر نکرگی ما است. «اصفهانی» بودن، «یزدی» بودن، «رشتی» بودن و … هرکدام ما را به واسطۀ صفات و خصائلی بر دیگران مرجح می‌دارد و به ما صفات ممیزه‌ای می‌بخشد. لیکن معمولا «اهلیت» و نعماتش را نادیده می‌گیریم و متوجه این امتیازاتمان نمی‌شویم. طبیعتا هر قدر خاندان و شهر و روستای ما صاحب‌وجهه‌تر باشد، این انتسابْ فضیلتِ ما را افزون می‌کند.

اما هستند کسانیکه مایۀ فضلشان صرفا انتساب به شهر و خاندان و پدر و مادری فاضل نیست، کسانیکه فارغ از «انتساب به اشخاص فاضل»، خود نیز «فاضل» شده‌اند. یعنی قوه‌ و ظرفیتی که در وجودشان بوده را به ظهور رسانده‌اند. اشخاصی که اعتبارشان را از «مضاف‌الیه» شدن به پدر و خاندان و تبار نمی‌گیرند بلکه به تبارشان اعتبار نیز می‌دهند. البته فاضل شدن کار دشواری است یعنی عمری ریاضت و تلاش و کوشش می‌طلبد؛ برای همین معدودند کسانیکه این سختی را به جان خریده‌اند و به این واسطه مقبولیت و معرفگی و برتری کسب کرده‌اند.

ابتلاء امروز جامعۀ ما گروه سومی است که نه کوششی در فاضل شدن می‌کنند و نه اساسا متوجه فضائل پدر و تبار و موطنشان‌اند. کسانیکه گویی در خود هیچ امتیاز و گوهری سراغ ندارند که در پی پروردن و عرضه‌اش برآیند. پس دائم به دنبال دستاویزهایی‌اند که به صورت تصنعی آنان را نزد دیگران معرفه کند. این حالتی است که می‌توان از آن به احساس «استقرار در حاشیه‌« تعبیر کرد. لذا در دنیای امروز بسیارند سازوکارهایی اقتصادی و حتی سیاسیِ موفقی که همین تمنای آدمیان برای خروج از نکرگی را هدف قرار داده‌اند. در واقع مخاطب این جریانات، تلخکامی ناشی از احساس حاشیه‌نشینی است و هرقدر این احساس شایع‌تر باشد، این سازوکارها موفق‌تر خواهند بود. یکی از این سازوکارهای پررونق در مقیاس جهانی، بِرَندسازی است. هر برندbrand ، زمینه‌ای مجازی تعریف می‌کند که شخص با ورود به آن احساس کند تشخصی یافته و از حاشیه رهیده است.

در کشور ما نیز نزدیک دو دهه است که موضوع بِرَند بر سر زبانها افتاده و در این مدت در زمینه‌های مختلف شاهد تلاشهایی برای برندسازی‌ بوده‌ایم. لیکن همچون بسیاری از اقدامات دوران معاصر قبلۀ ما جایی جز خانۀ خودمان است حتی زمانیکه درصدد پدید آوردن برندی ایرانی برآمده‌ایم. لذا عموم برندهایی که در این مدت پدید آمده غیراصیل و گرته‌برداری شده از نمونه‌های خارجی است یعنی فاقد اصل و تبار است و نمی‌تواند معرف حقیقی ما باشد و بلکه به عکس بیشتر بر حاشیه‌نشینی ما دلالت دارد. طبیعتا این برندها در هر زمینه‌ای از پوشاک تا خوراک تا … برای در اختیار گرفتن بازارهای جهانی، احساس حاشیه‌نشینی کشورهای در حال توسعه را طعمه‌ای خوب می‌دانند. و این معامله‌ایست که در آن کمپانی‌های معدودی سود می‌کنند و غالب اهالی جهان متضرر می‌شوند.

در مقیاس جهانی احساس حاشیه‌نشینی سبب شده کشورها به سادگی به دام پروژۀ «جهانی‌سازی» گرفتار شوند. یعنی با به تن کردن لبا‌س‌ کشورهای پیشرفته احساس کنند شبیه آنان شده‌اند. «جهانی‌سازی» با «جهانی‌شدن» متفاوت است. «جهانی‌شدن» یعنی هر سرزمین و فرهنگ بنا به مزیت‌های ذاتی‌اش در صحنۀ جهانی عرض‌اندام کند و بجا آورده شود، در صورتیکه «جهانی‌سازی» اساسا منکر وجود چنین ظرفیتهایی است و حتی این باور را که هر سرزمین و جامعه و هر فرد، ارزشها و امتیازاتی برای عرضه دارد، در آنان می‌کُشد و از آنان جز مصرف‌کننده‌های مولد زباله چیزی باقی نمی‌گذارد.

یادداشت برای روزنامه اعتماد، ۷ شهریور ۱۳۹۵

پست های مرتبط

برند مکان و زیرساخت‌های ذهنی گردشگری