لابلای سیل اخبار هفته گذشته، صحبتهای مدیرکل پیشگیریهای وضعیِ معاونت اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم قوه قضائیه هم منتشر شد که میگفت «پنج در صد از مجرمین با اقدامات و برنامههای از قبل تعیین شده باعث ارتکاب ۵۰ درصد جرم و جنایت می شوند و ۹۵ درصد مجرمین بطور معمول و بدون داشتن برنامه مرتکب جرم می شوند که این تعداد به دلیل وجود شرایط و موقعیت انجام جرم دست به جنایت می زنند». به عبارت دیگر نیمی از جرائم سنگین کشور مثل جرح و قتل و سرقت مال مردم، توسط ۵ درصد از مجرمینِ حرفهای انجام میشود که میتوان گفت بزهکار سابقهدار و ماهر در برنامهریزی برای ارتکاب به جرم هستند. اما نیم دیگر جرائم، دقت کنید نه جریمه رانندگی بلکه جرائم سنگین، توسط طیفِ وسیعی از همین مردم عادی کوچه و بازار که هر روز با آنها سر و کار داریم، در اثر مسائل پیش پا افتاده، رخ میدهد. معنای دیگر این سخن آن است که تعداد زیادی از افراد عادی جامعه زمینه ارتکاب جرم دارند و اگر در موقعیت قرار گیرند، احتمال دارد روی دیگر خود را نشان دهند که از آنها انتظار نمیرود. حتی میتوان اغراق کرد و از دید یک ناظر بیرونی افزود که درصد قابل توجهی از مردم بالقوه مجرم هستند.
مقام محترم در پایان سخنان خود گفته است «تنها راه پیشگیری از وقوع جرم در جامعه اجرای صحیح قانون است و پیشگیری از وقوع جرم بدون حضور دستگاههای نظارتی و همکاری با قوه قضائیه امکان پذیر نیست». بیشک! اجرای صحیح قانون و تشریک مساعی نهادهای مرتبط در پیشگیری از وقوع جرم مؤثر است. اما توجه کنید ما جمعیتی که در پی کسب منفعت دور هم جمع شده باشند، نیستیم. ما اهل جامعهای هستیم که از بدو طفولیت چه در خانواده و چه در شهر و چه با داستانها و اشعار بزرگان و چه تحت تعلیمات مذهبی و ایمانی مکرراً و موکداً در معرض تذکر اهمیت و ارزش ادب، اخلاق، مسئولیت، مرام، و معرفت هستیم. همه ما بارها در خانه و مدرسه و کوچه و رادیو شنیدهایم «بیادب محروم ماند از لطف رب» یا «معرفت از آدمیان بردهاند و آدمیان را ز میان بردهاند» یا «ور تربیت کنی به ثریا رسد ثَریا». در این جامعه چطور درصد قابل توجهی از افراد ممکن است راحت تسلیم وسوسههای شیطان شده، خودداری نتوانسته، جرم مرتکب شوند؟ مگر چه بر سر ما آمده؟
در همین هفته برنامه نود هم یک نظرسنجی برگزار کرد و از بینندگانش خواست، موثرترین راهکار برای بهبود وضعیت ورزشگاهها را انتخاب کنند. احتمالاً در نظر تهیهکنندگان این نظرسنجی، راههای کاهش رفتارهای ناهنجار مثل درگیریهای خونین اخیر و بینزاکتیهای انزجارآور معمول بوده. در میان آن چهار گزینه، سه تا معطوف به برخوردهای سلبی مثل «جریمه»، «الزام باشگاهها به مدیریت هواداران»، «کنترل و شناسایی بیشتر» بود. اما گزینه چهارم که از قضا بینندگان پرشمار برنامه با اختلاف قابل توجهی به آن رأی دادند این بود: «ایجاد فرهنگ و اخلاق خانوادگی».
شاید عدهای بازیگوشانه از این نتیجه به مقاصدی دیگر برسند اما معلوم است علیرغم وجود آمارهای نگرانکنندهای که بدان اشاره شد، خرد جمعی جامعه ایرانی همچنان برای اخلاق و ادب جایگاه و مرتبهای بیرقیب قائل است و آنرا راه حل مسائلی پیچیده چون ناهنجاریها میداند؛ و این جای شکر دارد.
اما مگر محیط خانوادگی چه دارد که میتواند مانع ناهنجاری شود؟ در واقع از آنجا که در این محیط همه با هم آشنا هستند، و هر رفتاری که ناهنجار باشد موجب ریخته شدن آبرو میشود و آبرو یکی از ثروتهای اصلی هر فرد ایرانی است، باید انتظار داشت که کمترین میزان ناهنجاری هم در چنین محیطی رخ دهد. آن محیطِ تاریک است که سوءاستفاده و ارتکاب جرم در آن آسان مینماید و پیشگیری از جرم مستلزم قفل و بست، و داغ و درفش است؛ چیزی که آن ۵ درصد بدان نیاز دارند ولی اگر برای مقابله با میل به جرم آن ۹۵ درصد دیگر بکار برده شود، خطر این هست که به تعداد ۵ درصدیها اضافه شود.
مواجهه سلبی برآمده از تفکری است که فضای مدیریتِ خود را تاریک میپندارد و در این شرایط برای کنترل اجتماعی به ابزارهای سلبی متوسل میشود. رواج این تفکر در جوامعی پذیرفتنی است که اصولا به انسان و انسانیت هم از طریق ابزارهای شناخت در تاریکی نگاه میکنند. اما در جامعه ما این تفکر مخصوصا از سوی نخبگانی که در مقام مدبر و مدیر جامعه قرار گرفتهاند به گرفتاری منجر میشود. زیرا زمینه فرهنگی جامعه ما مستعد مواجهه ایجابی است که با روشن کردن فضا سعی در کاهش فرصت ناشناخته ماندن و ارتکاب جرم دارد.
شاهدش هم در رانندگی ما نمود کامل دارد. ایرانیها داخلِ اتوموبیل احساس میکنند دیده نمیشوند و اتوموبیل به شخصیتی تبدیل میشود؛ چنانکه پلیس هم سر چهارراه میگوید پژو برو جلو. برای همین وقتی سر چهارراه یا در ترافیک باید با هم تعامل کنند، حق را به شخص خود داده و برای اتوموبیلِ دیگر اهمیتی قائل نیستند. اما همانها وقتی راننده دیگر را میبینند، متعادلتر شده و از آن جالبتر اگر طرف را بشناسند و خصوصاً اگر شناخته بشوند، نه تنها مبادی آداب رانندگی میکنند بلکه بیش از حد معمول احترام میگذارند. این واکنش یک عیب نیست بلکه به ما نشان میدهد اگر میخواهیم در ایران از میزان ناهنجاریهای رانندگی بکاهیم به چه تدابیری باید بیاندیشیم.
مثلاً بزرگراهِ صدر از وقتی دو طبقه شده، با وجود آنکه میان دو سطح آن بیش از ۱۵ متر فاصله نیست اما شاهدیم که رفتار رانندگان کاملا متفاوت است. بالا که به دلایلِ ایمنی تابلوها دائم تذکر میدهند شما توسط دوربین دیده میشوید، وضع رانندگی از پایین که دوربین وجود دارد اما تذکر دیدهشدن وجود ندارد به مراتب بهتر است. دوربینها در همه خیابانها و جادههای اصلی وجود دارند اما اثری که در پل صدر میگذارند، بینظیر است. دلیلش فقط ترس مردم از جریمه نیست. مهمتر آن است که رانندهها احساس میکنند دیده میشوند و چون ایرانیند، وقتی دیده میشوند، مبادی آداب هم میشوند.
شواهد همه حکایت از آن میکند که جامعه ما مشکل تربیتی دارد. تربیت طبعاً در خانواده آغاز میشود ولی در محیط اجتماعی تداوم و تعمیق مییابد و مخصوصاً این بخش دچار نقصان است. ولی ایرادی نیست که نتوان رفع کرد. بلکه باید تمهیداتی اندیشید؛ مثلاً از تأثیر دوربینها درس گرفت. سپس آنها را برچید و مانند محیط خانواده گذاشت بجایش آدمها همدیگر را ببینند. آنهم بدین ترتیب که به استقبال انتقال صحنههای تعامل از درون خانه به بیرون و فضای عمومی و عرصه شهری رفت تا شهر به عرصه دیده شدن و دیدن بدل و ساحت اجتماع روشن شود. آنگاه خواهیم دید که چطور خودبخود میزان جرم و جنایت توسط آن ۹۵ درصدی که به سبب تاریک شدن فضا مستعدِ ارتکاب جرم شدهاند، افت محسوسی خواهد کرد.
یادداشت برای روزنامه اعتماد، ۱۶ آبان ۱۳۹۵