از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است
آنچه در غرب از آن تعبیر به «آیندهپژوهی» میشود بیشتر از اینکه بخواهد به این پرسش که «آینده چه هست؟» پاسخ گوید در پی دریافتن این است که «آینده چه باید باشد؟» به سخن دیگر آیندهپژوهی با توسل به امکاناتی که در اختیار دارد باید بتواند موانع پیشرو را «حذف» و فرصتها را «شکار کند» و به این ترتیب آینده را تحت سلطۀ خود درآورد؛ از اینرو شاید تعبیر «آیندهسازی» برای آن مناسبتر باشد. وقتی در تلاشهای آیندهپژوهانه تأمل میکنیم متوجه میشویم که این تلاشها هیچگاه به قصد بهرهمندی کل جهان از فرصتهای آینده و یا نجات آن از تهدیدات نبوده است و صرفا تنعم جهان غرب را منظور نظر داشته است؛ همچون قلعهای محدود و با مرزهای معین که هر چیزی که بتواند به رونق آن و رفاه قلعهنشینان کمک کند باید به انقیاد درآید و «آینده» هم در زمرۀ این موضوعات است. در پی همین نحو بینش فاعلانه است که مرزهای این قلعه در زمین و زمان گسترش پیدا کرد و بسط آن در «زمین» به کمک جریانهای استعماری صورت گرفت و بسط آن در «زمان» به معنی رساندن آینده به مرزهایی فراتر از «آیندۀ قابل تصور» یعنی دست یافتن به «آیندههای دور» دانش آیندهپژوهی را رقم زد.
آیندهپژوهی از دهۀ شصت میلادی در غرب به شاخهای علمی و آکادمیک تبدیل شد. طبق معمول بسیاری دیگر از علوم نوظهور، ما در ایران با تأخیری سی ساله و در اوایل دهۀ نود میلادی با این علم آشنا شدیم. ولیکن این علم را نیز همچون علوم دیگر به مثابۀ علمی «مستأصل» (از ریشه کنده شده) به جا آوردهایم که ریشههایش در جای دیگری است و ما در بهترین حالت میتوانیم مصرفکنندۀ ثمرات آن باشیم. با این رویکرد حتی اگر مبتنی بر روشهای مرسوم آیندهپژوهی محصولی هم تولید کنیم بیشتر به درد آنان خواهد خورد تا خودمان. آیندهپژوهی نیز همچون دیگر علوم عقیم و بیثمر خواهد ماند اگر آن را به ریشههای کهن این دانش در سرزمین و فرهنگ خود پیوند نزنیم. این موضوع خصوصا از آنرو مهم است که بدانیم آیندهپژوهی در معنای وسیع و عمیق آن یعنی کنار زدن پرده از روی رویدادهای آینده به منظور اجتناب از تهدیدها و استفاده از فرصتها در سرزمینی همچون ایران سابقهای طولانی دارد. از آنجاکه ایران سرزمین استعدادهاست یعنی در آن حیاتیترین منابع چون منابع آب، و صعبترین موانع چون زلزله و سیل و خشکسالی محجوب در پردۀ زمین و زمان است. لذا در طول تاریخ شرط بقای اهالی این سرزمین آن بوده که به پس و پشتِ این حجابها راه پیدا کنند. تفاوت این است که در ایران هیچگاه قصد بر «حذف موانع» و «شکار منابع» نبوده است بلکه اصل بر «تشخیص» وجه مانعیت و منبعیت هر پدیده بوده؛ به سخن دیگر در بینش ایرانیان هر فرصت و منبعی برای حیات لاجرم در پردهای از مانعیت پنهان شده و بر آدمی است که ماهیت هر چیز را بشناسد تا بتواند از مانعیت آن بپرهیزد و از منبعیت آن بهره گیرد، همچون دریانوردی زبده که میتواند چنان منعطفانه روی امواج حرکت کند که کمترین آسیب را از طوفانها ببینند و در عوض بیشترین بهره را از انرژی باد در جهت سعادتمندی ببرد. این نوع رفتار بیش از اینکه فاعلانه باشد، انفعالی تؤام با فعالیت است. این نحو آیندهپژوهی مثالهای فراوان دارد؛ مثلا رسالهای در زمینۀ کشاورزی از فاضلهروی مربوط به سدۀ نهم قمری به نام ارشادالزراعه هست که در ابتدا سعی کرده به باغبان بیاموزد که در آغاز هر سال از روی تقویم و وضعیت ارضی و سماوی، احوالات سال آینده اعم از خشکسالی و ترسالی، سیل و آفت و حتی وضعیت سیاسی و اقتصادی و … را تشخیص دهد و مبتنی بر این بصیرت بهترین محصولی را که میتواند بکارد که حاصلش نفع شخصی و عمومی باشد. در این حالت بیشترین سعی بر این بوده که تهدیداتی که نمیتوانیم آنها را حل و فصل کنیم، دستکم «غیر مترقبه» و خسارتبار نشود و تهدیدات قابل حل و فصل را با تدبیر به فرصتی برای زندگی تبدیل کنیم. در واقع ساکنین فلات ایران اگر دربارۀ آینده پژوهشی کردهاند برای این بوده که از دل آیندۀ پوشیده، فرصت و مجالی برای زندگی کردن فراهم کنند؛ اغراق نیست اگر بگوییم جز از این راه اساسا مجالی برای زندگی در فلات ایران پدید نمیآمد.
در قرن اخیر به خاطر توانمندیهای فناورانه و ثروت بادآوردۀ نفت خود را مستغنی از کنار زدن پردهها و ایجاد فرصت زندگی دیدهایم و خواستهایم با رفتاری فاعلانه و مقتبس از الگوهای غربی در سرزمینی چون ایران زندگی کنیم. امروز با وجود اینهمه ادعای پیشرفت در علم و تکنولوژی بیش از گذشته در تاریکی و ظلمت قرار گرفتهایم. همۀ رویدادهای طبیعی غافلگیرمان میکند و «حوادث غیرمترقبه» مینامیمشان و به جای «فرصتسازی» برای زندگی «فرصتسوزی» میکنیم. از همینروست که بحرانهای زیستمحیطی که همۀ دنیا را متأثر ساخته در حال پیش بردن ما تا مرز انقراض است. نسیان نسبت به میراث آیندهپژوهی گذشتگان سبب شده آنقدر کورمالانه حرکت کنیم که کوچکترین موانعِ سر راه، این قدرت را بیابد که ما را از پا درآورد. شدت بحرانهای زیستمحیطی از یکسو و غیر قابل اتکا و نامطمئن بودن منابع بالفعلی چون آبهای ذخیره شده در پشت سدها و ارزان شدن ذخایر نفتی به زودی ما را به این باور خواهد رساند که این حوادث نیست که غیرمترقبه است، این ماییم که قادر نیستیم حجاب جهل را از روی آنها کنار زنیم. در حالیکه اگر قصد ادامۀ حیات در این سرزمین را داریم باید بفهمیم که آیندهپژوهیِ ایرانی شرط لازم زیستن در ایران است. به رغم آیندهپژوهی فاعلانه این نوع آیندهپژوهی زیانی متوجه دیگران نخواهد کرد و همۀ جهان را منتفع میکند. به این ترتیب با ابتنای به دانایی تاریخی خود در این حوزه، ایبسا حرفهای جدیدی برای جهان این علم نیز داشته باشیم.
یادداشت برای روزنامة اعتماد، ۲۷ مهر ۱۳۹۵