ازقضا سرکنگبین صفرا فزود

سرمایه‌ای که این المپیک کم دارد سرمایۀ اجتماعی است. به سخن دیگر رویدادی به عظمت و وسعت المپیک بیش از هر پیش‌شرط دیگر نیازمند حمایت و همسویی اجتماعی است؛ این مؤلفه است که می‌تواند از آن پیروزی‌ بزرگی بسازد و عدم همراهی و حمایت درست به‌عکس می‌تواند آن را به شکستی عظیم تبدیل کند.
1395/05/21

المپیک فارغ از رویدادی ورزشی در مقیاس جهانی، همواره همچون مشعلی پرنور بود که وقتی روشن می‌شد همۀ توجهات را به سمت خود جلب می‌کرد. به همین خاطر بسیاری از کشورها از فرصت برگزاری این رویداد معتبر استفاده می‌کردند برای اینکه خود را بنابه مزیتهایشان به جهان معرفی کنند و محسنات فرهنگی و تاریخی‌شان را نمایش دهند. لذا کشورهای میزبان به‌رغم مشکلاتشان در زمینه‌های مختلف در بازۀ المپیک همواره تلاش ‌کرده‌اند ویترینی از قرار و آرام را پیش چشم جهانیان بگذارند. ای‌بسا تصور عمومی نیز تا کنون بر این بوده است که المپیک همچون لنگری می‌تواند التهاب‌ها را از هر جهت فرونشاند و فصلی نو از حیات سرزمین میزبان را رقم زند.

لیکن المپیک جاری در کشور برزیل حال و هوای دیگری دارد؛ گویی همه منتظر شنیدن اخبار ناخوشایندی از ریو هستند. البته بخشی از آن مربوط به اوضاع مضطرب و ناامن جهانی است. ولیکن بخشی از آن به اوضاع و احوال خود برزیل برمی‌گردد. اگر تا پیش از این بدون اینکه المپیکی در این کشور برگزار شده باشد، برزیل را به اعتبار عطروطعم انواع قهوه، طبیعت بکر و حیات‌وحش زیبا، ستارگان فوتبال و کارناوالهای چشمگیرش می‌شناختیم، حالا در ایام المپیک درست به‌عکس نام برزیل با ویروس زیکا، آلودگی اب، آلودگی هوا و نقص دهکدۀ المپیک، ضعف برنامه‌ریزی و نارضایتی و اعتراض‌های مردمی پیوند خورده است. اوضاع طوری است که انگار به جای اینکه انتظار داشته باشیم این المپیک برای مردم جهان نشاط و خاطراتی خوش از برزیل و برای برزیلی‌ها رونق ببار آورد، در بهترین حالت باید دعا کنیم این رویداد تلخکامی بزرگی نیافریند و فقط به خیر و خوشی تمام شود. ولی این سؤال جای طرح دارد که چرا المپیک برزیل این حال را دارد.

سرمایه‌ای که این المپیک کم دارد سرمایۀ اجتماعی است. به سخن دیگر رویدادی به عظمت و وسعت المپیک بیش از هر پیش‌شرط دیگر نیازمند حمایت و همسویی اجتماعی است؛ این مؤلفه است که می‌تواند از آن پیروزی‌ بزرگی بسازد و عدم همراهی و حمایت درست به‌عکس می‌تواند آن را به شکستی عظیم تبدیل کند. نزدیکترین مثالی که برای نشان دادن اهمیت سرمایۀ اجتماعی در رویدادی به بزرگی المپیک پیدا می‌کنم فیلم «میهمانی مامان» است؛ داستان به این صورت است که به خانه‌ای قدیمی و مخروبه که در آن چندین خانوار فقیر ساکنند و بعضا کدورت‌هایی نیز با هم دارند، قرار است میهمانانی سرزده و عالیقدر بیایند. در ظاهر این خانواده هیچ ظرفیت و مزیتی برای عرضه به میهمانان ندارد. در حالیکه قرار گرفتن در موقعیت میزبانی سبب می‌شود اهل خانه هنرها و استعداد و خلاصه آنچه در توان دارند در طبق اخلاص گذارند. لذا میهمانی می‌شود آن فرصتی که بسیاری از زیبایی‌ها که تا پیش از این محجوب شده بود عیان شود و در عوض کدورت‌ها و زشتی‌ها در پرده برود و از این شبی که می‌توانست آبروریزی‌ای تمام‌عیار باشد شبی خاطره‌انگیز و به یادماندنی ساخته شود که عطر و طعم خوش آن تا ابد در کام میهمان و میزبان بماند. آن شب جای خالی بسیاری از نداشته‌ها و کاستی‌ها را گشاده‌رویی و بذله‌گویی و آبروداری و در یک کلام همراهی و همدلی اهل خانه گرفته بود.

المپیک نیز خصوصا در کشورهایی که پشتوانه‌های اقتصادی و فرهنگی قوی‌ای ندارند و هم‌تراز بسیاری از میهمانان مهم نیستند، وضعیتی چون میهمانی مامان ایجاد می‌کند؛ مهمترین دستاورد این رویداد پرهزینه و پر دردسر برای آیندۀ کشور میزبان فرصت «خاطره‌سازی» است و اصلا همین است که بسیاری از کشورها را به صرافت میزبانی به‌رغم دشواری‌هایش می‌اندازد. خاطره‌سازی همانچیزی است که بیش از شرایط مساعد اقتصادی و سیاسی و امنیتی، همسویی اجتماعی می‌طلبد. سرمایۀ اجتماعی می‌تواند همۀ مشکلات و کاستی‌های دیگر را در سایه ببرد و در عوض از داشته‌ها عطر و طعمی خاطره‌انگیز ایجاد کند.

همین حس مشارکت اجتماعی است که فقدان آن در برزیل به خوبی حس می‌شود. چراکه برزیل در شرایط آشفتگی و بحران است. درست است که سالهاست در زمرۀ یکی از بیست قدرت برتر اقتصادی قرار گرفته است ولی این توسعه به معنای عمیق و همه‌جانبه نبوده و نتیجتا انعکاسی در بدنۀ اجتماعی نیافته است و در عوض به نوعی شکاف طبقاتی و بروز نوکیسگی و تازه‌بدوران رسیدگی منجر شده است.

حالا هم اگر واقع‌بین باشیم خواهیم دید که ای‌بسا مشکلات و تهدیدات در واقعیت به آن اندازه‌ای که در افواه منعکس است نیست، ولی گویی در فقدانِ نیروی اجتماعیِ دلسوزی که بتواند از المپیک خاطره‌ای رنگارنگ بسازد، خلأیی ایجاد شده است که طنین‌های ناخوشایند جایش را پر کرده است و کسی نیست که جلوی آن را بگیرد. وضع طوری است که انگار این خانه اهلی ندارد. همین سبب می‌شود که فکر کنیم اگر المپیکی رخ نمی‌داد این مسائل و مشکلات نیز در پرده می‌ماند و عیان نمی‌شد در حالیکه اگر وضع به همین ترتیب پیش رود برزیل تا مدتها ما را یاد نارضایتی و حاکمیت متزلزل و فقر خواهد انداخت و این رویداد مصداق این بیت مولانا خواهد شد که:

از قضا سرکنگبین صفرا فزود/ روغن بادام خشکی می‌نمود

یادداشت برای روزنامة اعتماد، ۲۱ مرداد ۱۳۹۵

پست های مرتبط

نه هر که سر بتراشد قلندری داند