نظر را نغز کن تا نغز بینی

ملاقات به معنی شناخت متقابل و ورای آن به معنی «به جا آوردن» و «به جا آورده شدن» است. یعنی ما دیگران را حقیقتا بشناسیم و کمک کنیم که آنها هم ما را بنا به شخصیت واقعی و تبارمان بشناسند.
1395/07/18

نظر را نغز کن تا نغز بینی

گذر از پوست کن تا مغز بینی

گردشگری در فرانسه سالیانه برای این کشور ۵۵ میلیارد دلار سود به همراه دارد و این یعنی چیزی حدود دوبرابر درآمد ایران از محل نفت در سالهای اخیر؛ ترکیه به طور متوسط پذیرای سالی ۴۰ میلیون گردشگر است بطوریکه سود ناشی از آن اقتصاد ترکیه را ظرف چند دهه به طرز چشمگیری تکان داده است؛ اینها همه مثال‌هایی است که در دفاع از گردشگری بیان می‌کنیم و آن را راهی کارساز برای حل مشکل رکود اقتصادی ایران و ارزان شدن قیمت نفت و رفع معضل بیکاری برمی‌شمریم. اما هرقدر بیشتر از این موضع از گردشگری دفاع می‌کنیم، بیشتر معلوم می‌شود که برای گردشگری فی‌النفسه ارزشی قائل نیستیم و به آن فقط به عنوان راهی برای رفع معضلات اضطراری می‌نگریم. و این یعنی برآنیم که اگر روزی ممر بهتری برای درآمد بیابیم یا مثلا اگر قیمت نفت از بشکه‌ای ۵۰ دلار به ۱۵۰ دلار برسد گردشگری را کنار بگذاریم. لذا ما نه مبتنی بر اختیار و انتخاب که از روی انفعال و بیچارگی است که به گردشگری متوسل شده‌ایم. اینگونه که بنگریم گردشگری معنایی چون اجاره دادن خانه‌مان به غریبه‌ها پیدا خواهد کرد. یعنی نفس اجاره‌دادن خانه نیست که برایمان مهم است بلکه مهم عایدی‌ای است که بر اثر این اجاره به دست خواهیم آورد. ای‌بسا دلِ ‌خوشی نیز از مستأجران نداشته باشیم و دائم احساس کنیم که خطری از جانب آنان خانۀ ما را تهدید می‌کند و دائما مترصد باشیم که مشکل مالی‌مان برطرف شود و در اولین فرصت خانه‌مان را پس بگیریم. با چنین تصوری بعید نیست که نسبت ما و مستأجران به آشنایی و انسی نیانجامد. وقتی از موضع صاحبخانه یا «فروشندۀ خدمات گردشگری» با امر گردشگری برخورد می‌کنیم تبعا باید قواعد این بازی را نیز بپذیریم مثلا اینکه باید خانه‌مان را به نحوی تغییر دهیم یا اصطلاحا بزک کنیم که مقبول بازار رهن و اجاره باشد؛ از این منظر ارزش خانۀ ما را امکانات آسایشی آن همچون تعداد اتاق‌ خواب‌ها و جنس کف و وسایل سرمایش و گرمایش تعیین می‌کند. به همین قیاس گویی تنها مطالبۀ گردشگران از ایران هتل‌های استاندارد و مجتمع‌های اقامتی و توریستی تمیز و مجلل و جاده‌های امن و مطمئن و … است؛ البته خانۀ ما در غالب این زمینه‌ها از بسیاری از کشورهای دیگر عقب است و بنابراین رونق گردشگری در این وضعیت بسیار دور و بعید به نظر می‌آید. اما سؤال این است که آیا می‌شود به گردشگری طور دیگری هم نظر کرد؛ به نحوی که گردشگری فی‌نفسه دارای اهمیت شود و ما از روی اشتیاق و نه از روی انفعال به آن مبادرت کنیم. یعنی توجه به آن صرفا به تبع نرخ بیکاری و نوسانات قیمت نفت نباشد. آیا می‌شود طوری به گردشگری نظر کرد که حتی اگر قیمت نفت به جای بشکه‌ای۵۰ دلار به ۵۰۰ دلار هم رسید از گردشگری چشم‌پوشی نکنیم.

این تنها در صورتی روی می‌دهد که گردشگری را به جای اجاره دادن خانه‌مان به بیگانگان همچون برگزار کردن میهمانی‌ای در خانه‌مان ببینیم. میهمانی‌ای که نه از روی جبر و استیصال که از روی انتخاب و اشتیاق برگزار کرده‌ایم برای اینکه با دیگران به معنای واقعی کلمه «ملاقات» کنیم. ملاقات به معنی شناخت متقابل و ورای آن به معنی «به جا آوردن» و «به جا آورده شدن» است. یعنی ما دیگران را حقیقتا بشناسیم و کمک کنیم که آنها هم ما را بنا به شخصیت واقعی و تبارمان بشناسند. طبیعتا بهترین «جایی» که می‌تواند این ملاقات اتفاق افتد در خانۀ خود ما است؛ چرا که خانۀ ما آن فضایی است که شخصیت ما در آن منعکس شده است و این به میهمانمان کمک می‌کند که ما را بهتر بشناسند. منافع و مزایای این نوع گردشگری در وهلۀ نخست ملموس نیست ولیکن پیامدهای خجستۀ فراوانی دارد؛ از جمله اینکه کمک می‌کند سرزمین ما در روشنایی قرار گیرد و در تصویر تلخ و تیره‌ای که به دلایل مختلف در دهه‌های اخیر چهرۀ ایران را مخدوش کرده بود، شکاف ایجاد شود. بی‌گمان رفع زیان‌های اقتصادی و سیاسی و امنیتی‌ای که در همۀ این سالها از این تصویر تیره متحمل شده‌ایم بسیار بیشتر از انتفاعِ مستقیمِ میلیارد دلاری خواهد بود. اگر در احوالات و مطالبات غالب کسانیکه ایران را به عنوان مقصد سفر برگزیده‌اند تأمل کنیم متوجه خواهیم شد که آنان نیز از قضا در پی به دست آوردن همین شناخت است که به ایران آمده‌اند و این ماییم که به غلط تصور می‌کنیم آنها صرفا در جستجوی خدمات عالی هستند. ایرانیان بنا به تجربۀ تاریخی‌شان همواره آموخته‌اند با گردشگران از موضع «میزبان» مواجه شوند و نه از موضع «فروشندۀ خدمات گردشگری». برای همین است که بسیاری از کسانیکه به ایران آمده‌اند بیش از هر چیزی از «میهمان‌نوازی» ایرانیان شگفت‌زده شده‌اند و آن را کیفیتی منحصر بفرد یافته‌اند که در جاهای دیگر چشیده نمی‌شود. در حالیکه ما خود متوجه این مزیت یگانه خود نیستیم. ما به دنبال سرمایه‌گذاری در زمینۀ گردشگری هستیم ولیکن گندم و کاه گردشگری را با هم اشتباه گرفته‌ایم؛ متوجه نیستیم که مهمترین ماحصلی که از این زمین مستعد درو خواهیم کرد گندم است و از قِبَل کاشت گندم البته کاه هم به دست خواهد آمد؛ در واقع درآمد ارزی و اشتغال‌زایی، کاه گردشگری است و ثمرۀ اصلی گردشگری از تاریکی درآمدن جایگاه ایران است. بدیهی است که اگر از ابتدا مقصودمان رسیدن به کاه باشد و کاه بکاریم، کاه هم به دست نخواهیم آورد، در حالیکه اگر گندم بکاریم کاه هم خودبخود حاصل خواهد شد.

یادداشت برای روزنامة اعتماد، ۱۸ مهر ۱۳۹۵

پست های مرتبط

نسبت امنیت و رونق گردشگری
برند مکان و زیرساخت‌های ذهنی گردشگری