جعیت کثیری در جهان هستند که دانستن موضوعشان نیست و یا برای دانستن آخرین جایی که سراغش میروند کتاب است. یعنی کتاب مشغولیت کسر کوچکی از جامعۀ جهانی است. البته مطالعه یکسره منوط به کتاب خواندن نیست و بسیارند کسانیکه کل زندگی برایشان عرصۀ مطالعه و داناتر شدن است. حتی در جوامعی که سطح سواد بالاترست باز احتمالا اقلیتی از جامعه سروکار با کتاب دارند. اما همۀ کسانیکه به نوعی با کتاب سروکار دارند را نمیتوان «اهل کتاب خواندن» شمرد. چه بسیار کسانیکه با وجود کتاب خواندن و حتی بسیار کتاب خواندن، مصداق کتاب نخواندنند یا بهترست بگوییم چه فراوان کتابنخواندنهایی که در ظاهر کتاب خواندن جلوه میکند؛ کتاب خواندنهایی برای پنهان کردن کتاب نخواندن. اینگونه که بنگریم کتاب نخواندن اطواری دارد:
۱. وقتی برای آسودن از کتاب خواندن، کتاب میخوانیم. کتابهایی همچون رازهای موفقیت، چگونه شاد زندگی کنیم و … یا کتابهایی که در بساط کتابفروشان کنار خیابان مکرر دیده میشود مثل دو قرن سکوت، خواجۀ تاجدار، دائی جان ناپلئون و … من را عجیب یاد رژیمهای لاغری میاندازد که وعدۀ لاغری را با خوردن میدهند. بستههای مطالعاتیای که قصد عرضهشان نه ایجاد عطش دانستن در مخاطب بلکه آسوده کردن خیال او از این بابت است که منشأ همۀ گرفتاریها را فهمیده و دیگر نیازی به مطالعه ندارد. کتابخواندنهایی که اشتهای دانستن را کور میکند. ایبسا نویسندگان این آثار کتابشان را به چنین قصدی ننوشته باشند ولی متأسفانه شیوۀ عرضهشان چنین سرنوشتی برایشان رقم میزند. این بستهها هر کجا که باشد در قفسۀ کتابخانههای شخصی، در قفسههای کافهها و … به سراب شباهت دارد و همچون راهزنان بر سر راه کسانیکه ممکن است زمینۀ کتاب خواندن داشته باشند قرار گرفته و او را گمراه میکنند.
۲. وقتی از روی تکلیف و ناچاری کتاب میخوانیم. شاید سختترین طورِ کتاب نخواندن نیز همین باشد؛ مثل وقتی که تشنه نیستیم و آب مینوشیم. کسی در گوارایی آب شکی ندارد ولی عدم تشنگی این آب زندگیبخش را نامطلوب میکند. عموم کتابهای درسی و دانشگاهی که بخش مهمی از بازار نشر و فروش کتاب در ایران را به خود اختصاص داده متأسفانه موضوعِ چنین مطالعهای قرار میگیرد. این کتابها مثل غذایی است که شخص میخورد و در بدن او به جای آنکه تبدیل به عضله شود، در شکل چربی زیرپوست انباشته میشود. هرقدر کسی به اقتضای ارتقا در سطح تحصیلات بیشتر گرفتار چنین مطالعهای شده باشد، به جای آنکه ورزیدهتر شود، چاقتر شده و البته بیشتر باید نگرانش بود. در عین اینکه خلاصی از این چاقی دشوار است.
۳. وقتی برای پر کردن وقت کتاب میخوانیم، کتابهایی که سرسری خواندهایم و یا به تورقشان بسنده کردهایم. چنین مطالعهای همچون جویدن آدامس رفع گرسنگی نمیکند و ایبسا به سوء هاضمه بیانجامد. اگر خیلی بخواهیم به کتاب احترام بگذاریم آن را رفیق تنهاییمان میشمریم ولی تلویحا اشاره داریم که آنچیزیکه مهم است تنهایی ما است و به محض مرتفع شدن این تنهایی کتاب نیز اهمیتش را از دست میدهد.
۴. وقتی سوداگرانه کتاب میخوانیم؛ همچون تاجری که قصدش از سفر به سرزمینهای دیگر نه ملاقات و آشنایی حقیقی با آنجا و اهل آنجا، بلکه همراه آوردن تحفههایی سودآور برای فروش است. چنین تاجری هرقدر که آوردهاش ذیقیمت باشد باز سودی به حال خودش نخواهد داشت. چنین کسانی مصداق بارز این بیت خیاماند: من در عجبم ز میفروشان کایشان/ زان به که فروشند چه خواهند خرید.
۵. اما متداولترین طورِ کتاب نخواندن، کتاب نخواندن از روی بیدردی است. کسانیکه معمولا بهانهشان برای کتاب نخواندن کمبود وقت است و با این بهانه تلویحا بیان میکنند که وجود مبارکشان مستغنی از دانستن است. کسانیکه هیچوقت گرسنه و تشنه نمیشوند و لاجرم لذت خوردن و آشامیدن را نیز درک نخواهند کرد. مسلما لذت نبردن از زندگی آن را به زنده بودن فرومیکاهد.
همۀ اطوار کتاب خواندن فوق، همچون خواندن نامهای است که اشتباهی به دست ما افتاده. البته نامه را میخوانیم ولی خواندنش اثری بر ما ندارد و احساسی در ما برنمیانگیزد چون ما خود را «مخاطب» واقعی آن نمیدانیم، بلکه مشغول استراق سمع شدهایم. ایبسا در نامه مطالب بسیار حیاتیای نوشته شده باشد ولی از همۀ اینها آنچه دستگیرمان میشود چندان سودی به حالمان نخواهد داشت و دیر یا زود هم فراموش خواهیم کرد. احساس مخاطب نبودن تبعاتی دارد؛ وقتی خود را مخاطب شخصیتی نمیدانیم، هرقدر هم او محترم و متنفذ باشد لزومی به رعایت ادب نمیبینیم. به جا نیاوردن ادب البته از شأن او نخواهد کاست ولیکن سبب میشود ما توفیق تقرب به آن را پیدا نکنیم، ضمن اینکه نزد کسانیکه متوجه این شأن میشوند احمق جلوه خواهیم کرد. به عبارت دیگر در این حالت ما با گوهر کتاب ملاقات نمیکنیم. این کتاب خواندنی است که به جای رفع حجاب، حجابی ضخیمتر میان ما و دانستن ایجاد میکند.
روزنامه اعتماد، ۲۳ خرداد ۱۳۹۷.