مولانا

برای ایرانیان مولانا واجد «شخصیتی روایی» شده؛ یعنی از حبس زمان و مکان رهیده است. به زعم بنده حبس کردن مولانا در مرزهایی مشخص از جهان، تخفیف دادن شخصیت اوست.
1397/09/02

به باور من احساس مالکیت کشورهای مختلف نسبت به مولانا جای تأمل دارد. این اشتباه است که تصور کنیم با ابراز مالکیت کشورهای دیگر نظیر ترکیه یا افغانستان نسبت به مولانا، ما مولانا را از دست داده‌ایم و به حقوقمان تجاوز شده است. اگر حیات مادی مولانا و یا به عبارتی «مولانای تاریخی» را در نظر بگیریم روشن است که مولانا زاده‌ شده‌ی بلخ و متوفی در قونیه است؛ یعنی به اعتبار مرتبۀ کالبدی، مولانا از آنِ ایران کنونی (گربۀ نشسته) نیست. اما آیا ما «شخص» مولانا را ارج می‌نهیم یا «شخصیت» او را؟ کدام حیثیت مولانا برایمان واجد ارزش است؟ مسلما آنچه ستودنی است آن شخصیتی است که به اعتبار مثنوی به جا می‌آوریمش. پس اگر اصل بر تعلق خاطر باشد باید ببینیم در این میان، کدام سرزمین با مثنوی او بیشترین حشرونشر را دارد و یا دست‌کم راه بر فهم مثنوی بر اهل کدام سرزمین از همه گشوده‌تر است. پاسخ روشن است؛ ایران فعلی و افغانستان.

به سخن دیگر به اعتبار بهره‌مندی از زبان فارسی، ما فراخترین راه را برای درک جهان مولانا داریم. به همین علت هم مثنوی در ایران در زمرۀ پرفروش‌ترین کتب است. اهل ترکیه زبان مولانا را نمی‌دانند، درحالیکه تاریخی که نظر کنیم بسیاری از ایرانیان، فارغ از میزان سوادشان، حتما تعداد قابل توجهی از اشعار مثنوی را از بر بودند و در موقعیتهای مختلف ذکر می‌کردند. به این ترتیب خود را به خزانۀ حکمت مولانا متصل نگه می‌داشتند. ارتباط میان ایرانیان و مولانا ارتباطی فراتاریخی است.

برای ایرانیان مولانا واجد «شخصیتی روایی» شده؛ یعنی از حبس زمان و مکان رهیده است. به زعم بنده حبس کردن مولانا در مرزهایی مشخص از جهان، تخفیف دادن شخصیت اوست. البته هستند کشورهایی که متأسفانه از راه کالایی کردنِ چنین شخصیتهایی در پی سودجویی‌اند؛ کسانیکه مقصدشان فهم مولانا نیست بلکه درست کردن مستمسک‌هایی برای جلب گردشگر است. گردشگری‌ای که عموما به جای آنکه به انس بیانجامد به بیگانگی دامن می‌زند. در حالیکه اگر مقصودمان گردشگری فرهنگی باشد آنوقت بر سر تربت بزرگانی چون مولانا رفتن باید به رویداد «زیارت» فرصت عرض اندام بدهد. ایرانیان همواره و هنوز هم به زیارت بزرگانی چون حافظ می‌روند. مقصود از زیارت «رؤیت» و «ملاقات» شخصیتِ حی و حاضر این بزرگان است.

چنانچه ما با حاضر شدن بر تربت حافظ از او طلب همت می‌کنیم و یا با تفأل زدن به دیوانش خود را مخاطب او قرار می‌دهیم. تنها در گردشگری فرهنگی است که زیارت معتبر است. در این کیفیت از گردشگری، نسبت دغدغه‌های اقتصادی با اصل موضوع مثل نسبت کاه است به گندم. البته با کاشتن گندم کاه هم درو خواهیم کرد ولی اگر کسی به نیت درو کردن کاه، گندم بکارد نادان است. ماحصل سخن آنکه برخلاف منش سوداگران، آنچه باید احراز شود تعلق مولانا به جهان ما نیست بلکه تعلق ما به قبیلۀ مولاناست.

وطن این بزرگان جایی است که شخصیتشان به جا آورده می‌شود و غربتشان آنجاست که شخصیتشان پنهان می‌ماند. پس برما است که با مولانا انس بیشتری بگیریم مسلما تنها در اینصورت است که مولانا اینجا را خانۀ خود خواهد دانست!

مصاحبه با امرداد، آذر ۱۳۹۷.

پست های مرتبط

چوگان، تار، نان لواش، یلدا، قهوه‌خانه، بادگیر و اخیرا مثنوی مولانا؛ مال کدام کشور است؟
درباره استاد محمدرضا شجریان
سینما باید تبدیل به یک نهاد مدنی شود