به گذشته که مینگریم متوجه میشویم قدما برای هر صفت پسندیده دو وجه قائل بودند؛ وجهی درونی و وجهی بیرونی. مثلا زیبایی/ حُسن، ثروت/ غنا، آزادی/ آزادگی، جوانی/ جوانمردی و … . به این تعبیر اگر منظور از «زیبایی» صورتِ خوش بود، منظور از «حُسن» سیرت نیکو بود؛ اگر منظور از «ثروت» داشتن مال بود، منظور از «غنا» باطنِ بینیاز بود؛ اگر منظور از «آزادی» رهایی تن از بند زندان بود، منظور از «آزادگی» رهایی دل از بند زندانها و خواهشها بود و خلاصه بیاغراق میتوان گفت تقریبا هر صفتی ظاهری مابهازایی باطنی هم داشت. هرچند صفات خوب ظاهری در جای خود مهم شمرده میشد ولیکن این صفات باطنی بود که «شخص» را به «شخصیتی» مقبول و معتبر تبدیل میکرد؛ لذا بسنده کردن به صورت زیبای ظاهر و تمول و جوانی و خلاصه هر آنچه ظاهری است پسندیده نبود. چرا که همۀ اینها «دیده» و حواس ظاهری را متلذذ میکند و مهمان امروز و فرداست و هر زمان ممکن است از دست برود، درعوض مخاطب حُسن و غنا و آزادگی و جوانمردی، «دل» است و چیزی که دل را گرفتار میکند ماندنیتر و مؤثرتر است، ضمن اینکه این صفات نفسانی مشمول مرور زمان و تاراج دوران نمیشود.
ورزیدگی نیز از همین دست صفات بود؛ یعنی در عین اینکه همه دعوت میشدند که به ورزش رو آورند و از سستی و کاهلی بپرهیزند در عین حال اکتفای به بدن ورزیده مذموم بود و از همینرو بود که مثلا ورزش زورخانهای با شاهنامهخوانی همراه میشد که در ستایش اخلاق پهلوانی بود. سراسر شاهنامه و دیگر متون ادبی اینچنینی، مشحون از آموزههایی است که بر خاک مالیدن رقیب را کافی نمیداند و قهرمان را دعوت به چیرگی بر دیو نفس میکند. یعنی قهرمان کسی است که موضوع قابلتری از زور بازو باید برای عرضه داشته باشد.
اخیرا رقابتهای پارا المپیک را به پایان رساندیم. فسلفۀ برگزاری این مسابقات قاعدتا این است که نشان دهد ضعف جسمانی منافاتی با ورزش ندارد و ای بسا کسانی که با وجود نقصانی در سلامتی توانستهاند به مقام قهرمانی در این مسابقات برسند. لیکن من وقتی مدالهای ارزندۀ قهرمانان پارا المپیک را میدیدم چیزی بیش از شعفی معمولی در دل احساس میکردم؛ چیزی متفاوت از آن جنس شادمانیای که از موفقیت قهرمانان المپیک به ما دست میدهد. اندکی که تأمل کردم متوجه شدم برایم قهرمانی در پارا المپیک مسئلهای فراتر از به مبارزه طلبیدنِ رقیبی بیرونی است؛ حضور در پارا المپیک فیالنفسه، فارغ از پیروزی یا شکست، نشانۀ به خاک مالیدن دیو نفس است و شایستۀ طلاییترین مدالهاست. دیوی که غالب ما را علیرغم تندرستی به سستی وامیدارد. درواقع کسی که با وجودِ نقص جسمانی توانسته به المپیک وارد شود یعنی توانسته دیو راحتطلب و عافیتخواه نفسش را زمین بزند. اگر دوندۀ المپیک مسیری هموار را میدود تا از رقیب جلو زند، دوندۀ پاراالمپیک در مسیری سربالایی گام برمیدارد؛ اگر دوچرخه سوار المپیک در مسیری هموار رکاب میزند، دوچرخه سوار پارالمپیک در مسیری سنگلاخ میراند. این دشواریها و موانع هر چند به دیدۀ تماشاچیان نمیآید ولی موانعی جدیتر است که در جسم ورزشکار معلول وجود دارد و او برای اینکه اساسا خود را مجاب به ورزش کند پیش از هر چیز باید بر این موانع درونی فائق آید و این ممارستی نفسانی را میطلبد.
اینگونه که بنگریم به آن فهرست دوگانۀ محسنات فوقالذکر، «قهرمانی/ پهلوانی» را نیز خواهیم افزود. در این معنی قهرمان کسی است که بر رقیبی بیرونی پیروز میشود و چون این مانع و رقیب دیدنی است پیروزی او نیز بر کسی پوشیده نمیماند و قهرمانی او به سادگی برای دیگران مسجل میشود؛ در حالیکه پهلوانی صفتی پوشیده است چون رقیب اصلی آن نفسی است که به چشم نمیآید و آشکار نیست. در واقع پهلوان کسی است که دشواری این ممارست و رزم درونی را به جان میخرد حتی به این قیمت که کسی آن را درک و تشویق نکند و اصلا همین است که عملش را مخلصانهتر و او را پهلوانی حقیقیتر میکند.
پیروزی در رقابتهای پارالمپیک نیز در واقع دو پیروزی است؛ هم چیرگی بر درون و هم چیرگی بر بیرون. قهرمان پارالمپیک برای چیرگی بر دیو کاهلی از کسی مدالی دریافت نمیکند ولیکن این چیرگیای به مراتب مهمتر و ارزشمندتر است؛ اگر المپیک صحنۀ رقابت «قهرمانان» است، پاراالمپیک صحنۀ رقابت «پهلوانان» است، اگر المپیک صحنۀ رقابت «جوانان» است، پارالمپیک صحنۀ رقابت «جوانمردان» است؛ اگر المپیک به رخ کشیدن «توانایی»است، پارالمپیک عرصۀ نشان دادن چیرگی بر «ناتوانی» است.
قهرمان پاراالمپیک کسی است که چون اسکند آب حیات را نه در روشنایی که در ظلمات میجوید و مییابد. همه او را به سبب معلولیت «مظلوم» میدانند و «مظلوم» یعنی کسی که در تاریکی نگه داشته شده و لاجرم دیده نمیشود؛ ولیکن او به این «ظلم» تن نمیدهد و خود را از تاریکی دیده نشدن بیرون میکشد تا آنانکه چشم باطنبین دارند ببینندش و از آن درس بگیرند و به او تأسی کنند. او در رفتن به جنگ تاریکی و ظلمت چیزی به مراتب بهتر از نداشتهاش یعنی «تندرستی» مییابد، او در این ظلمات «جاودانگی» مییابد. اما آنانکه این موفقیت را میفهمند و بزرگ میدارند در واقع گواهی میدهند که دیدهای باطنبین دارند و آنانکه متوجه قدر و قیمت این تلاش نمیشوند نشان میدهند که آنان معلولیتی درونی دارند و خود در تاریکی قرار دارند و بر آنان است که هر طور میتوانند از تاریکی بیرون آیند.
یادداشت برای روزنامه اعتماد، ۴ مهر ۱۳۹۵