ایران نقش اول نمایشنامه تمدن بشری

ایران نقش اول نمایشنامه تمدن بشری
ایرانی بودن نه فقط مفهومی تاریخی، بلکه واقعیتی است وجودی که در بحران نبرد تحمیلی اخیر بیش از پیش به نمایش درآمد و این مفهوم تاریخی به تمامی عیان شد. در روزهای این نبرد روایتی پیروزمندانه و منحصر به فرد از هویت ملی پیش چشم جهانیان خودنمایی کرد و پس از آن، سیاستمداران و حکمرانان، آن روایت را با تعابیری همچون «انسجام ملی» و «شکلگیری هسته سخت ۹۰ میلیونی» توصیف کردند. اما سیدمحمد بهشتی شیرازی، عضو شورای عالی میراث فرهنگی دیدگاه دیگری دارد.
ﺑﺎﻳﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻫﻞ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺪﺍﻥ، ﻣﺸﻖِ ﺍﺭﺯﺵ ﻛﺮﺩ

ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺗﺠﺮﺑﻪﻫﺎی ﻧﺎﺏ¸ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ، ﭘﺮﺳﻪ ﺯﺩﻥ ﺩﺭ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﻣﺸﻖ ﺍ ﺳﺖ؛ ﻻﺑﻼي ﺑﺎﺯی ﺳﺎﻳﻪ ﻭ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﭼﻨﺎﺭﻫﺎي ﺻﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﻭ ﺳﻜﻮﺗﻲ ﺳﻜﺮﺁﻭﺭ ﺩﺭ یکی ﺍﺯ ﺷﻠﻮﻍﺗﺮﻳﻦ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺷﻬﺮ. ﺍﻣﺎ ﺣﻆ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦﻫﺎ ﺧﻼﺻﻪ نمیﺷﻮﺩ؛ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﻣﺠﻠﺲ ﻋﻤﺎﺭﺕﻫﺎیی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﮔﻮﺵ ﺗﺎ ﮔﻮﺵ ﻫﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﺍﻣﻨﻪﺍی ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺍﺯ ﺳﻨﻴﻦ ﻭ ﺗﻔﻜﺮﺍﺕ ﻭ ﺳﻼﻳﻖ ﺭﺍ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ؛ یکی ﭘﻴﺮﻣﺮﺩی ﺍﺳﺖ ﺧﻮﺵﺑﻨﻴﻪ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎنی ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺑﺎﻻی ﻣﺠﻠﺲ، ﺩﻳﮕﺮي ﺟﻮﺍنی ﺍﺳﺖ.
بیحاصلی کاشتن بذرهای فرهنگی در زمین بایر

گفتوگو با سیدمحمد بهشتی هم میتواند یک اتفاق رسانهای باشد و هم خاطره ارزشمندی را بسازد که هرگز از یاد نمیرود. این را بدون اغراق مینویسم. او شیرین سخن میگوید و کلامش نوعی روایتگری ذاتی و تصویرسازی اکتسابی را با خود همراه دارد، آدم را لبریز از شوق بیشتر دانستن میکند.
مهرجویی و ورود به عرصه نامیرایی

ﺁﺛﺎﺭ ﻫﻨﺮي ﻭ ﺩﺭ ﺯﻣﺮﻩﺷﺎﻥ ﺁﺛﺎﺭ ﺳﻴﻨﻤﺎﻳﻲ ﺳﻴﺮ ﺣﻴﺎﺗﻲﺍي ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺁﺩﻣﻴﺰﺍﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ: ﭼﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺁﺛﺎﺭي ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﺮﺣﻠﺔ ﺟﻨﻴﻨﻲ ﺳﻘﻂ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ؛ ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﺳﺖ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻓﻴﻠﻤﻲ ﻛﻪ ﺳﺎﻟﻴﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﺩﺭﺣﺎﻟﻴﻜﻪ ﺍﺯ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺻﺪﺗﺎي ﺁﻥ ﻛﺴﻲ ﺧﺒﺮﺩﺍﺭ ﻧﻤﻲﺷﻮﺩ ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺩﺭ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺩﻩ ﻓﻴﻠﻢ ﺍﺳﻢ ﻭ ﺭﺳﻤﻲ ﺩﺭ ﻣﻘﻴﺎﺱ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺎﺑﻘﻲ ﻓﻴﻠﻢﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﺮﺣﻠﺔ ﺟﻨﻴﻨﻲ ﺳﻘﻂ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ؛ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﺛﺎﺭ ﻛﻤﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻲﺁﻳﻨﺪ ﻧﻴﺰ ﺍﻏﻠﺒﺸﺎﻥ ﻋﻤﺮ ﭼﻨﺪﺍﻧﻲ ﻧﻤﻲﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﺎﻡ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﻲ ﻣﻲﻣﻴﺮﻧﺪ؛ ﺁﺛﺎﺭ ﻣﺤﺪﻭﺩي ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻲﺁﻳﻨﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﭙﺮي ﻛﺮﺩﻥ ﻋﻤﺮ ﻃﺒﻴﻌﻲ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻲﺭﻭﻧﺪ؛ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ ﻗﻠﻴﻠﻲ ﺁﺛﺎﺭ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻲﺁﻳﻨﺪ ﻭ ﻧﻤﻲﻣﻴﺮﻧﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﻭ ﻧﺴﻞﻫﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﻲﻣﺎﻧﻨﺪ. ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺁﺛﺎﺭي ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﻮﻟﺪﺷﺎﻥ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻳﻢ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﻗﻴﺪ ﺣﻴﺎﺗﻨﺪ. ﭘﻨﺪﺍﺭي ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪﺍﻧﺪ ﻗﺪﻡ ﺑﻪ ﻋﺮﺻﺔ ﻧﺎﻣﻴﺮﺍﻳﻲ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﻣﺴﺘﻘﺮ ﺷﻮﻧﺪ.
نامهای از داریوش هخامنشی خطاب به ما!

تجربهای فراموشینشدنی است شورِ دریافتِ نامه و پیغام از عزیزی که احساس فاصله چیزی از ارزش او نزد ما نکاسته و به عکس بر عطش ما بر دریافت خبری از او افزوده. در این حالت ارج و قدر از فرستندۀ نامه به خود نامه و به نامهرسان تسری میکند و دلمان میخواهد پیغامرسان را در آغوش گرفته و از او سراغ آنچه او دیده و شنیده و در نامه نیامده را بگیریم. محبت به نامهرسان زمانی فزونی میگیرد که به هر علت شخصا امکان خواندن این نامه را نداشته باشیم و بدانیم که او همان کسی است که میتواند نامه را برای ما بخواند، در این صورت عطش ما بیقیاستر و کار پیغامرسان ارزشمندتر میشود. چنین نامهای چون گنجینۀ پر زر و سیمی جلوه میکند که یگانه کلیدش در دستان اوست.