چوگان، تار، نان لواش، یلدا، قهوهخانه، بادگیر و اخیرا مثنوی مولانا؛ مال کدام کشور است؟

اگر منظور از «وطن» مولانا جایی باشد که به آن تعلق خاطر بیشتری داشته، البته میشود دربارۀ آن تحقیق کرد؛ در حکایات آمده که وقتی او در آسیای صغیر بود «امیرتاجالدین معتز الخراسانی از خواص مریدان حضرت مولانا بود و حضرت مولانا او را از جمیع امرا دوستتر داشتی و بدو همشهری خطاب کردی».
مولانا

برای ایرانیان مولانا واجد «شخصیتی روایی» شده؛ یعنی از حبس زمان و مکان رهیده است. به زعم بنده حبس کردن مولانا در مرزهایی مشخص از جهان، تخفیف دادن شخصیت اوست.
درباره استاد محمدرضا شجریان

سخت نیست تصور اینکه او استادی بوده و به شاگردانی درس آموخته و این تسلسل به امروز رسیده و یکی از ثمرههای چشمگیرش استاد محمدرضا شجریان شده است. با این تعبیر استاد شجریان زبان حال بسیاری از صداهایی است که آمدند و رفتند و خاموش شدند، و آن شعر و کلامی که به آواز میخواند چه از حافظ باشد و چه از مولانا و یا گوشهای از ترانههای محلی، در هر صورت تجدید آشنایی با حکمتهای قدماست.
سینما باید تبدیل به یک نهاد مدنی شود

ما در ایران به دلیل هزار سال ریاست سیاسی بر جهان، از ابتدای هخامنشی تا پایان دوره ساسانیان و هزار سال ریاست فرهنگی بر جهان و جهانیان که از قرون اولیه اسلامی شروع شد و تا اواخر صفویه ادامه دارد، طعم ریاست همیشه زیر دندانمان است و به اصطلاح فیلمان یاد هندوستان میکند.