شبِ عید طولانیترین شب سال است

شب است. شب که میشود آن من سوداگر، فرصتطلب و برتریجوی ما به خواب میرود. آن من همیشه گرسنه، همیشه خسته. منِ دیگری ابراز وجود میکند. شب عید وقت خوابیدن «خود» و بیدار شدن «بیخودی» است. بیخودیای سراسر شور، جنون و مستی.
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی

با وجود طلوع و غروب هر روزۀ خورشید، دیدن این مناظر هیچگاه برایمان تکراری و ملالآور نمیشود. چراکه این پدیدهها در صورت ظاهر متوقف نیست و اشاره بر واقعیتی عظیم در هستی دارد. واقعیتی که آدمی در این دنیا همواره مستعد فراموش کردن آن است.