ضرورت همت هنرمندان به گفتوگو با مدیریت فرهنگی کشور

به دلیل تحولاتی که از ابتدای دهه هفتاد در کشور ما اتفاق افتاد باید شرایط کشورمان را از نظر مدیریت فرهنگی به دو دوره تقسیم کنیم. طی دهه هفتاد رفته رفته پیشرفتهای تکنولوژیکی مثل اینترنت و ماهواره وارد کشور شدند و شرایط فرهنگی را تحت تأثیر خود قرار دادند. هر حکومتی خواستار نوعی مدیریت فرهنگی است و نمیتوانیم این را منکر شویم اما نکته مهم این است که قبل از سال ۷۰ مکانیسمی که برای مدیریت فرهنگی کاربرد داشت نظارت و حمایت بود و البته نظارت هم پررنگتر بود.
مدیریت در سالهای پس از سرگیجه

از سال ۵۷ تا ۶۲ همه دربارۀ سینما حرف میزدند اما دریغ از عمل. هر کسی اگر بلندگویی در دست داشت، نظراتش را در سینما میگفت. دیدگاههایی معمولاً ناروشن و بیبرنامه. از یک طرف حجتالاسلام صادق اردستانی سرپرست کمیسیون بازبینی فیلمها میگوید: «صریحترین معیار اسلامی که ما هم آن را دلیل نفی سینما معرفی کردهاند فساد آن است.»، از طرف دیگر محمدعلی رجایی هم گفته: «شعار مردم باید در آثار سینمایی منعکس شود.»
آنها اهل تفرقهاند ما اهل وفاق بودیم

از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همواره دو تلقی وجود داشته؛ یکی وزارت فرهنگ است و دیگری وزارت ارشاد است، پیش از این هم گفتهام در دورانی که تلقی مدیریتی وزارت فرهنگ است شاهد رونق عرصه فرهنگ بودهایم. در دورانی که تلقی مدیریتی، وزارت ارشاد است شاهد افول عرصه فرهنگ بودهایم. این رفتارها زمانی که در مناصب فرهنگی بودیم بیرون از حوزه مدیریتی بود و خارج از حوزه مدیریتی سعی میکردند که فشار بیاورند.
سینماى ایران پس از سرگیجه، پوست ترکاند!

براى ما سوال بود که اساسا ایران مىتواند سینما داشته باشد یا خیر؟ دلایل روشنى هم براى خود داشتیم که مىتوانیم سینما داشته باشیم و روى پاى خود بایستیم؛ چون ما یک جامعه بزرگ داریم که یک زبان واحد دارد. ما کسانى هستیم که به لحاظ فرهنگى غنى هستیم و همین فرهنگ بضاعتى را در ما ایجاد مىکند که بتوانیم سینما داشته باشیم.
تاریخچه حضور بینالمللی سینمای پس از انقلاب

همه این قصه از سال 1362 شروع شد، زمانی که جناب آقای انوار مسئولیت معاونت سینمایی را در وزارت ارشاد به عهده گرفت و بنده و چند نفر دیگر به کمک ایشان رفتیم. در آنجا اتفاقاتی را برنامهریزی و طراحی کردیم که بعداً در سینمای کشور رخ داد.
مانمیتوانیم مخالف تابستان باشیم

وقتی امکان قرنطیه اطلاعاتی و رسانهای از بین میرود، با توجه به مقتضیات فرهنگی باید برای اداره و مدیریت فرهنگی کشور از تمهیدها و روشهای دیگری استفاده کرد. این وضعیت، وضعیت تازهای نیست که صرفا حالا موضوعیت پیدا کرده باشد ولی فکر میکنم حالا بیشتر از نظر سیاسی مطرح باشد. ما تقریبا از ده سال پیش درشرایطی قرار گرفتیم که به لحاظ پیشرفتهای تکنولوژیک و رسانهای و وضعیت کلی جهان، امکان قرنطینه و کانالیزه کردن و ایجاد محدودیت اطلاعات، و اصولا آن چیزی را که از پل رسانهها عبور میکند تا در اختیار افراد قرار بگیرد، نداریم.