دربارۀ کتاب «نزدیک داستان» اثر علی خدایی

چند دههای بود که مادر، محبت، دوست، زیارت و حتی اصفهان و مشهد و طبس از قصهها غایب بود، نه اینکه نباشد، بود ولی انگار چیزی کم داشت. انگار در رگ کاراکترهایشان خون جریان نداشت، درِ خانهها که باز میشد بوی برنج دمکشیده نمیآمد، اصفهانش چارباغ نداشت و اگر داشت خبری از آبمیوه و بستنی و بلال و یا مسافران تازهواردی که عابرین را دید میزدند نبود.