سیلیِ دمادمِ سیل بر صورتهای ما!

«ناگهان رعد و برق زد، آسمان غرید و باران به شدت شروع شد. عدهای از ده – که ۱۰۰ قدم با چادر ما فاصله داشت – آمدند و گفتند: آب زیادی میآید و بهتر است با چادر خود از آنجا برویم. ولی ما مایل نبودیم بساطمان را جمع کنیم و تصور خطر نمیکردیم … حدود ۲ دقیقه پس از اینکه اهالی ده ما را ترک کردند صدای نهر بلندتر شد و صدای ریزش سنگها را شنیدیم.