سینما و تفکر

در این گفتار کوتاه سعی بر این است که از نسبت میان سینما و تفکر پرسش کنم. قصد من به هیچ وجه این نیست که به این پرسش پاسخی بدهم. بلکه اگر موفق شوم سئوال را به درستی مطرح کنم و این پرسش را در اندیشه خودم و شما بیدار نمایم، راضی و قانع خواهم بود.
1374/10/23

در این گفتار کوتاه سعی بر این است که از نسبت میان سینما و تفکر پرسش کنم. قصد من به هیچ وجه این نیست که به این پرسش پاسخی بدهم. بلکه اگر موفق شوم سئوال را به درستی مطرح کنم و این پرسش را در اندیشه خودم و شما بیدار نمایم، راضی و قانع خواهم بود.

اما هر پرسش درست و صادقانه‌ای از همان ابتدا خود پرسش‌کننده را زیر رادیکال سئوال گرفتار خواهد کرد و این پرسش مهم‌تر پیش خواهد آمد که سوال‌کننده کیست؟ منظور ما از پرسش‌کننده در اینجا فرد یا شخص معینی نیست، بلکه به طور کلی انسان است. در پس هر پرسشی، نفس پرسش کننده که انسان است، پنهان گردیده و سوالات او از وضع و حالات او جدا نیست. برای ما مهم است که بپرسیم این کیست که از نسبت سینما و تفکر پرسش می‌کند و خود او چه نسبتی با این دو معنا دارد. زیرا سینما به عنوان «هنر» و تفکر به عنوان اساسی‌ترین صفت آدمی، هر دو شأنی از شئون انسان هستند. سینما و تفکر از ظهورات و آثار ذات انسان هستند. آنچه را ما انسان می‌نامیم، خصوصا انسان دوره جدید، در هویت و موجودیت سینما و تفکر موثر است. در واقع این اوست که تعیین می‌کند که سینما چیست و تفکر چیست.

بنابراین سوال نخستین ما زمانی دقیق و موثق است که مانع عبور سوال کننده به ماورای خود نباشد و آنچه را که مورد پرسش واقع شده نپوشاند. پرسشی که راه به جایی نبرد و به چیزی در ماورای خود اشاره نکند، در واقع پرسش نیست. تکرار می‌کنم در ماورای هر پرسش اصیلی، انسان پنهان شده است. معنای سینما و تفکر، و نسبت میان این دو زمانی روشن خواهد شد که بپرسیم انسان کیست؟ اگر چه این سوال سخت و فرساینده، و حتی برای عده‌ای ملال‌آور است، اما ضروری و اساسی است. انسان کیست؟

شاید آنان که با مثنوی مولانا جلال الدین محمد انس و الفتی دارند این بیت را بخاطر بیاورند:

ای برادر تو همه اندیشه‌ای                                           مابقی خود استخوان و ریشه‌ای

در مصرع اول «ای برادر» خطاب به نوع انسان است و «تو همان اندیشه‌ای» تعریف ماهیت انسان است با تفکر، لفظ «همان» در این بیت مقید اتحاد در هویت است. اتحاد میان هویت انسان و هویت اندیشه.

در اغلب زبان‌های عربی و حتی شرقی، بری نامیدن انسان از کلمه «man» (من) به کار برده شده، که ریشه آن از کلمه سنسکریت منوmanu است.که به معنای فکر کردن  to thinkاست. این کلمه مشتقات فراوانی در زبان های لاتین دارد از جمله کلمه mind (مایند) که به معنای فهم و عقل و حافظه است.

در زبان فارسی ما کلمه «من» که ضمیر اول شخص مفرد است از ریشه پهلوی من (MEN) است. که به معنای فکر و اندیشه است. لذا کلمه «من» فارسی و پهلوی با کلمه اندیشیدن است.

از مشتقات این کلمه در فارسی کلمه «منش» است که به معنای فکر و عقیده و نظر است و با کلمه منش (Mannish) و منیش (mensch) آلمانی عینا یکی است. در زبان پهلوی ترکیبات دیگری نیز وجود دارد مانند «دژمنش» به معنی بد اندیش و بد فکر، «به مندش» به معنی نیک اندیش و خوب فکر، «فراخ منش» به معنی دارای اندیشه وسیع، و بالاخره «بد منش» به معنی کسی که دارای اندیشه پلید و منحط و بهیمی است. مهمتر از همه کلمه (هیومن) و (هومان) فارسی است که با کلمه human (هیومن) لاتین که به معنی انسان است، هم‌ریشه است و معنای آن خوب فکر و نیک اندیش است.

غرض از ذکر این الفاظ و ریشه‌ها و اشتقاقات آن بحث زبان شناسی نیست، بلکه این است که تفکر به شهادت همان بیتی که از مثنوی قرائت کردم، برای انسان امری ذاتی و فطری است و هویت و حقیقت آدمی در تفکر است.

ای برادر تو همان اندیشه‌ای                                           مابقی خود استخوان و ریشه‌ای

عارف بزرگوار، محی‌الدین بن‌عربی در «فتوحات مکیه» در باب تفکر ابیاتی دارد که ترجمه تحت الفظی آن چنین می شود: فکر کردن صفت ثابت و طبیعی انسان است و هیچ کس جز انسان نمی‌داند که تفکر چیست و جالب اینجاست که به دنبال آن اضافه می‌کند، اگر تفکر نبود مردم در آرامش آسایش می‌بودند و روح‌شان قرین نعمت و شادمانی می‌بود. اما پیداست که مقصود او از این عبارت اخیر رنج و دردی است که همواره ملازم تفکر است، و بی‌دردی و آسودگی از آن کسانی که فکر نمی‌کنند.

حق این‌ست که هر تفکر اصیلی با دردمندی همراه است و البته این دردمندی هیچ ربطی به احساسات رمانتیک و یا عواطف مثبت و منفی که مورد بحث روان‌شناسان است. علاوه این درد، درد پرسیدن و سئوال کردن است درد پرسش‌های اصیلی است که بدون تکلف و تصنع از اعماق جان آدمی برخاسته و گاه ممکن است تا پایان عمر دست از گریبان برندارد.

تفکر و پرسش و دردمندی عین یکدیگر و لازم ذات انسانند. اما اکنون بزرگترین خطری که ذات انسان را تهدید می‌کند گریز او از تفکر است. ذات انسان با گریز از تفکر در شرف مسخ شدن است و برهوت بی‌فکری و بی‌دردی هر دو بیشتر وسعت می‌گیرد.

تفکر چیست؟ توصیف تفکر برای کسی که فکر نمی‌کند بیهوده‌تر از توصیف رنگ برای انسان نابیناست. تفکر چیزی نیست که بتوان آن را با ارائه تعریف و توصیف فرا گرفت تفکر «راه» است و این راهی است که هرکس به تنهایی باید آن را بپیماید. هر یک از ما تازه وقتی می‌فهمیم که تفکر چیست که برای فکر کردن کوشش کنیم و قدم در راه بگذاریم، و وقتی کوشش خود را آغاز می‌کنیم تازه درمی‌یابیم که تا کنون فکر نمی‌کرده‌ایم.

با این مقدمات اکنون وقت آن است که یک‌بار دیگر سئوال اصلی مطرح کنیم و بپرسیم که نسبت سینما و تفکر چیست؟

چنانچه گفتیم سینما یکی از مظاهر ذات انسان است. انسان بالذات موجودی است که فکر می‌کند، پس سینما از جهتی محصول تفکر است. اما اینکه «سینما محصول تفکر است» هرگز بدان معنا نیست که سینما فکر کردن است یا در سینما می‌توان تفکر کرد. چنین چیزی متعلق به آینده است زیرا سینمای تاکنونی غرب، بجز مواردی کاملا نادر و استثنایی خود یکی از موانع تفکر بوده است. پس باید بپرسیم که سینما از چه جهت محصول تفکر است؟

سینما از آن جهت محصول تفکر است که کسانی‌که هرگز سینمایی نمی‌اندیشیدند، و در دوره‌ای که اصلا سینمایی وجود نداشت، چنان اندیشیدند که بسط و تکامل اندیشه آنان در بستر تاریخ منتهی به ظهور سینما گردید.

در واقع سینما میوه آن تفکری است که از لحاظ تاریخی زمانی با خود سینما فاصله بسیار دارد، مانند فاصله میوه درخت با ریشه آن، ریشه و میوه در ظاهر هیچ شباهتی با هم ندارند، اما رابطه آنها حیاتی و مستقیم است. سینما هم مانند تمام مظاهر دیگر فرهنگ غرب، از ریشه‌ای آب می‌خورد که دور از او اما پیوسته به اوست. خلاصه کنم سینما محصول تفکر متافیزیکی (مابعدالطبیعه) غرب است و ذات و صفات و افعال  و آثار سینما تابعی از تفکر متافیزیکی است. البته تفکر متافیزیکی، تفکر کوچکی نبوده، بلکه نگرشی بوده است که دو هزار سال تاریخ و تمدن فرهنگ غرب، و دنیای معاصر را سر و سامان بخشیده و سینما به عنوان محصول این تفکر، ثمرهء این تفکر بوده است. سینمای تاکنونی غرب نمی‌توانسته ریشه‌های تاریخی و حیاتی خود را بدرد و به تفکری که موجب پیدایش آن شده پشت کند. در واقع سینما هم به حقیقت تاریخی خود وفادار مانده و تفکری مبتنی بر این حقیقت را بسط و توسعه داده است. اصلا با ابتدا به وضع موجود سینما و اصالت دادن به تکنیک یا موازین زیبایی شناسی معنا و تصویر، توضیح دادن آثار و عوارض متافیزیک در سینما غیر ممکن خواهد بود اساسا اینکه استادکار سینما، مانند هر استادکار دیگری اصول و روش‌های کاری خود را مورد سئوال و چون و چرا قرار دهد بعید به نظر می‌رسد و از کمتر کسی می‌توان چنین انتظاری را داشت. اما پرسش‌های نابهنگام چیزی نیست که بدست ما و تابع اراده ما باشد. زمانی که «وقت تاریخی» و «هنگام» این پرسش‌ها فرا رسد، خود به خود بر زبان ما جاری می‌شوند که این وقت تاریخی آغاز بحران در نگاه انسان به خود و به سینماست.

تفکر جدید هرچه باشد، با گذشت از متافیزیک همراه است و سینمایی که به دنبال آن خواهد آمد با درد سخت‌ترین پرسش‌ها همراه خواهد بود. به این ترتیب سینمایی به وجود خواهد آمد که با ذات انسان و با تفکر بیگانه نیست. اساس سینمای متفکر آینده نه تبلیغات سیاسی است، نه سیاست‌های فرهنگی مرسوم، بلکه بیدار کردن انسان از خواب دو هزار ساله تفکر نیست، انگار متافیزیک است. چنین سینمایی پیوسته در حال نقص میانی معرفتی خویش است و حفظ وضع موجود در سینمای متفکرانه غیر ممکن خواهد بود.

در گستره‌ی دور و دراز برهوت بی‌فکری، اینجا آنجا واحه‌های کوچکی از تفکر و پرسش به وجود آمده است. شاید جمعی که اینجا و اکنون گردهم آمده‌اند، یکی از این واحه‌های کوچک در این برهوت عظیم باشند. نباید در برابر سوالات خود توقع شنیدن پاسخ های قاطع و روشن داشته باشیم. پرسش‌های حقیقی و اصیل خود ما را راه خواهند برد و اینکه تا کجا اهمیتی ندارد، آنچه مهم است بیدار شدن و قدم در راه گذاشتن است.

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع: روزنامه ایران

پست های مرتبط

بازگشت سرباز پارسی از اسارت
سینمای ما باید به فردوسی تأسی کند
دربارۀ مرحوم سلیم مؤذن‌زادۀ اردبیلی
من که باشم در آن حرم که صبا/ پرده دار حریم حرمت اوست
ایران نقش اول نمایشنامه تمدن بشری