سینمای ما باید به فردوسی تأسی کند

چرا قصه لیلی و مجنون مدام نوشته و نو می‌شود؟ این قصه که قبلاً یکبار گفته شده است! زیرا جامعه نیاز دارد که این قصه در شرایط جدید، در اندازه‌ها و در محیط خود دوباره نو شود. مثل درختی که باید برگ‌هایش در پاییز بریزد و در بهار دوباره جوانه بزند.
1397/06/20

مسئولیت سینما نسبت به فرهنگ و جامعه ایرانی چیست؟ آیا اگر سینمای ما به دردها و مسائل اجتماعی بپردازد، نسبت به مسائل سیاسی حساسیت منصفانه داشته باشد، لجاجت نکند، بدجنسی نکند و دردمندانه به مسائل بپردازد مسئولیت خود را به انجام رسانده است؟ به نظر من این‌طور نیست. این کار مسئولیت رسانه‌هاست. سینما جایگاهی والاتر و جدی‌تر دارد. سینما می‌تواند نقش مؤثرتر و ماندگارتری داشته باشد. روزنامه دیروز و مجله پارسال مطلب خواندنی چندانی ندارند، دیگر فقط می‌شود در آن سبزی پیچید و شیشه پاک کرد. اما سینمای 20 سال پیش را باید بتوان همچنان دید. یعنی باید بتواند از مسائل یومیه عبور کند و به مسائل عمیق‌تری که دچار دگرگونی نمی‌شوند، بپردازد؛ باید به عمق فرهنگ جامعه بپردازد. سینما نسبت به این تعمق، مسئولیت دارد. ولی متأسفانه عملاً این جنبه از سینمای ما کمرنگ و ضعیف است. سینمای ما باید به فردوسی تأسی کند. شاید به‌نظر سینماگران باید افراد بسیار بزرگی شوند تا نقش فردوسی را در جامعه ایفا کنند. اما باید بشوند. نه فقط فردوسی، بلکه نظامی و خیلی از بزرگان دیگر. در حقیقت در دوران فقدان سینما این بزرگان نقش سینما را ایفا می‌کردند.

چرا قصه لیلی و مجنون مدام نوشته و نو می‌شود؟ این قصه که قبلاً یکبار گفته شده است! زیرا جامعه نیاز دارد که این قصه در شرایط جدید، در اندازه‌ها و در محیط خود دوباره نو شود. مثل درختی که باید برگ‌هایش در پاییز بریزد و در بهار دوباره جوانه بزند. اگر فرهنگ ما تداوم یافته و غنی شده، به‌دلیل چنین نقشی است که فرزانگان ما ایفا کرده‌اند. جایگاه سینماگران ما فرزانگی است. باید نقش فرزانگی ایفا کنند. نباید خودشان را دست‌کم بگیرند. سینما همان جایگاهی را دارد که منظومه‌ها در ادبیات ما توانسته‌اند داشته باشند. سینماگران ما باید همانند کسانی باشند که منظومه‌ها را سرودند تا نقل محافل این سرزمین باشد و در اعماق خلوت مردم با آن ارتباط برقرار کند. آنها باید این فرهنگ غنی را در قالب قصه و روایت به دست مردم می‌رساندند و مردم از این طریق تربیت و از فرهنگ خود بهره‌مند می‌شدند. حداقل در دوران معاصر خوب می‌دانیم که بشدت دچار نسیان فرهنگی شده‌‌ایم. یادمان رفته که چه کسی هستیم و سرزمینمان کجاست. در چنین روزگاری آیا نباید دوباره به یاد جامعه بیاوریم که کیست؟ متأسفانه در عمل خلاف این پیش رفته‌ایم. هر جامعه‌ای فرهنگ و در عین حال بیماری‌های فرهنگی مخصوص به خود دارد. طبیعتاً تنها موجودی که معده دارد دچار زخم معده می‌شود و تنها فرهنگ ایرانی دچار بیماری‌های فرهنگ ایرانی می‌شود. متأسفانه در دوران معاصر کلی نظریه‌پرداز دارند مشخصه‌های بیماری فرهنگی جامعه ایران را به‌عنوان فرهنگ آن معرفی می‌کنند.

همواره ایرانی‌ها را دروغگو و حقه‌باز خودسر و تک‌رو برمی‌شمارند و هزار و یک عیب را فهرست می‌کنند. جامعه‌ای که مبتلا به چنین وضعیتی شده است در مراحلی پیشرفته‌تر از نسیان قرار دارد؛ طوری که دیگر به جا نمی‌آورد. وقتی که جامعه‌ای دیگر به جا نمی‌آورد، دچار استیصال می‌شود؛ استیصال در لغت یعنی از اصل جدا شدن، پریشان شدن، دچار ترس و لرز شدن، سرگردان شدن. اگر قرار است حال این جامعه خوب شود باید به یاد او آورد. قبلاً هم چنین  اتفاقی افتاده است؛ مثل یک قرن قبل از ورود اسلام. در آن دوره هم شاهدیم که فرزانگان جامعه به جا می‌آورند که درمان جامعه به رخ کشیدن دردهای جامعه نیست. چون اگر فقط دردها را به رخ بکشید، از بهبود یافتن ناامید می‌شود. درمان این است که چهره پنهان‌مانده (کیستی) او را پیش رویش قرار دهید. این کاری است که افرادی مثل فردوسی، نظامی و سعدی می‌کنند. جایی می‌خواندم که انگلیسی‌ها در قرن نوزدهم، وقتی می‌خواستند دیپلمات‌های خود را به ایران بفرستند، آنها را مجبور می‌کردند که گلستان سعدی را بخوانند. نه از این بابت که زبان فارسی آنها خوب شود، چون می‌دانستند که در قرن نوزدهم، مردم ایران به زبان فارسی «گلستان» صحبت نمی‌کنند. از نظر انگلیسی‌ها موجزترین متنی که می‌گوید ایرانی‌ها کیستند، گلستان سعدی است. ما معمولاً گلستان سعدی را به مثابه آیینه‌ای که تصویر حقیقی ما را منعکس کرده به جا نمی‌آوریم. باور من این است که سینمای ایران چنین مأموریتی دارد. این مسئولیت ملی سینمای ایران است. برای اینکه سینمای ما به این مهم نزدیک شود، ممکن است راهی طولانی در پیش داشته باشد؛ «ذات نایافته از هستی بخش، کی تواند که شود هستی بخش؟» سینماگر ما اول باید فردوسی شود. یعنی باید خودآگاه شود. کمتر سینماگری را امروز داریم که به این خودآگاهی رسیده باشد.

روزنامه ایران، ۲۰ شهریور ۱۳۹۷.

پست های مرتبط

پری‌رو تاب مستوری ندارد
بازگشت سرباز پارسی از اسارت
دربارۀ «آقای بازیگر»
دربارۀ پرویز یشایایی
خانم بازیگر
دربارۀ مرحوم سلیم مؤذن‌زادۀ اردبیلی
وفات «هاشمیِ تاریخی» و تولد «هاشمیِ مردم»
من که باشم در آن حرم که صبا/ پرده دار حریم حرمت اوست
قطاری به نام سینما
درباره فیلم محمد رسول‌الله اثر مجید مجیدی
مدرسه ملی سینما
سینما وجهان ایرانی
صداو سیما مخاطب خود را اشتباه گرفته است
درباره فیلم گذشته
درباره فیلم یه حبه قند
چرا انتخابات در سینمای ایران جایی ندارد
سیم‌خاردار جانشین مدیریت فرهنگی
فیلم محمد رسول‌الله
نسبت سینما با خاطرات شهر
نسبت سینما با خاطرات شهر
هویت ملی در سینما؛ ضرورت یا تاکتیک