مکتب قلب‌شناسی

معمولا در ذکر مصیبت کربلا، راویان بر روی نکته‌هایی از این واقعه تأکید می‌کنند که البته باعث سوز و گدازمان می‌شود؛ تشنگی سیدالشهدا و سپاهش، رفتاری که با حضرت عباس شد، کمی تعداد یارانش در مقابل سپاهیان دشمن و سپس رفتاری که با زنان و کودکان شد و … .
1394/07/23

شده تا به حال در روزی برفی، سیگارفروش جوان و مظلومی را کنار خیابان ببینید که بر جعبۀ پرتقالی درب و داغان چند بسته سیگار نم کشیده برای فروش گذاشته باشد و گهگاهی آب گل‌آلود اتومبیلی که بی‌حواس از کنارش می‌گذرد، لباس‌هایش را آلوده کند. البته حتی تصورش هم ترحم‌برانگیز است؛ جوانی‌اش، سوز و سرما، و نیاز او برای کسب لقمه‌نانی که شاید ما از آن بی‌نیاز باشیم، همه و همه باعث دلسوزی می‌شود ولی بعد به این فکر می‌کنیم که در این شهر کم نیستند جوانانی که چنین وضعی دارند و با این بهانه خاطر خود را تسلی می‌دهیم.

حالا اگر کسی به ما بگوید که این جوان سیگارفروش، با جان و دل آنجا نشسته، چراکه عاشق دختری در خانۀ روبرویی است و بساطش را آنجا گسترده مگر بخت یار شود و فرصتی دست دهد و بتواند لحظه‌ای هرقدر کوتاه، روی معشوق را از پنجره ببیند، آنوقت چه. آیا باز هم دلتان می‌سوزد برایش، یا در این موقعیت دلتان به حال خودتان می‌سوزد که اشتیاق و احوالات او را ندارید.

معمولا در ذکر مصیبت کربلا، راویان بر روی نکته‌هایی از این واقعه تأکید می‌کنند که البته باعث سوز و گدازمان می‌شود؛ تشنگی سیدالشهدا و سپاهش، رفتاری که با حضرت عباس شد، کمی تعداد یارانش در مقابل سپاهیان دشمن و سپس رفتاری که با زنان و کودکان شد و … . ولی در همان حال ممکن است با خود بیاندیشیم که مگر تا به حال بر روی زمین جنگی نشده که یک طرف از فرط تشنگی به هلاکت رسیده باشد، یا مگر در بزنگاه سختی که حضرت موسی(ع) از کوه تور به میان قومش بازگشت و آنان را با گوساله سامری یافت جز برادرش کسی را داشت، یا مگر عیسی مسیح(ع) جز ۱۲ نفر که تازه یکی هم خائن بود یاران بسیاری داشت و مگر همو مظلومانه به صلیب کشیده نشد. اصلا مگر رفتار شقاوت‌آمیز دشمن با اهل بیت، فقط در کربلای سال ۶۱ رخ داد و آیا مگر تنها فرد خاندان رسول‌الله(ص) که مورد وهن واقع شد، حضرت سیدالشهداء(ع) بود. پس چرا ما واقعۀ کربلا را شایستۀ یادآوری هرساله می‌دانیم، آنهم طی یک دهه مراسم مفصل و پرسوز و گداز. چه جنبه‌ای از واقعۀ کربلا استثنایی است، و آن چیست که داغ مصیبت سیدالشهداء(ع) را تازه نگاه می‌دارد و هنوز ذکر آن منقلب کننده است.

در روایات نقل شده است که به وقت قیامت خداوند سبحان از بندگانش می‌پرسد «چرا به من عشق نورزیدید؟» و آنگاه گروهی بهانه می‌آورند که «ما نمی‌دانستیم عشق چیست». خداوند عتابشان می‌کند که «مگر در دنیا عاشق کسی یا چیزی نشده بودید؟». مسلما پاسخشان مثبت است، چرا که تقریبا کسی نیست که در این دنیا طعم عشق را نچشیده باشد و خدا به استناد همین تجربه و پاسخ است که انسان را مؤاخذه می‌کند: «پس تو می‌دانستی عشق چیست و عاشق پروردگارت نشدی».

باز نقل کرده‌اند که در روز ازل و در عالم ذَر، آنجا که خداوند با انسان پیمان بست و از او پرسید: «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی»؛ یعنی «آیا من پروردگار شما نیستم و آنان گفتند بلی». سپس خداوند جلوه‌های وجودی خود را بر انسان‌ها عرضه کرد و هرکس به ترتیبی مظهریت اسمی از اسماء الهی یا حقیقتی را پذیرفت، تا نوبت به عشق رسید که وقتی آشکار شد همه درمانده شدند و این فقط حضرت سیدالشهداء(ع) بود که پذیرفت تا بر عشق مظهریت یابد. برای همین ایشان آیینه تمام نمای عشق است و به این اعتبار می‌توان گفت هرکس سخن از عشق بگوید و تجربه عاشقی داشته باشد به سیدالشهداء(ع) اقتدا کرده است؛ خواه آن جوان عاشق، خواه لیلی و مجنون، خواه شیرین و فرهاد، و خواه رومئو و ژولیت. اما هر یک در مرتبه‌ای و به عبارتی.

حالا دوباره جوان عاشق را به یاد بیاورید که نفس ایستادنش در برف و سرما و فلاکتش ما را تکان نمی‌دهد، بلکه این احوالش است که سبب می‌شود نه به حال او، که به حال خودمان دلسوزی کنیم. اگر از این زاویه، یعنی از منظر عشق، به زندگیِ سیدالشهداء بنگریم، آن وقت چیزهایی که معمولاً در مجالس ذکر مصیبت حادثه کربلا بر آنها تأکید می‌شود، معانی و ابعاد جدیدی پیدا می‌کند؛ از جمله اینکه امام حسین (ع) با وجود قلت یارانش به مقابله با سپاه بیشمار دشمن رفت ولذا شهادت همۀ ۷۲ تن نتیجه‌ای بود که از آغاز نیز کم و بیش معلوم بود، هرطور که محاسبه کنیم چنین کاری را دور از حساب و کتاب یک فرمانده می‌یابیم. دیگر اینکه گفته‌اند سیدالشهدا در میدان نبرد کربلا و در تیررس دشمن به نماز ایستاد در حالیکه می‌دانیم نماز خواندن در شرایط که بیم جان می‌رود جایز نیست. از سوی دیگر بنا به روایات امام حسین حجشان را ناتمام گذاشتند و در حالت احرام به جنگ رفتند که این نیز منافی شریعت اسلام است. از هر بعد که بنگریم حادثۀ کربلا را منافی احکام عقل و شریعت می‌یابیم. مولانا بیت زیر را برای چنین موقعیتی سروده است:

ملت عشق از همه دینها جداست/ عاشقان را ملت و مذهب خداست (مولانا)

رعایت احکام شرع نیاز به حساب و کتاب دارد و شیداییِ عاشق این قبیل محاسبات را برنمی‌تابد. عاشق یکسره در جهان دیگری و با منطق دیگری زندگی می‌کند، برای همین کسانی چون قیس که یکسره مستقر در عالم عاشقی بوده‌اند، از نظر کسانیکه مقیم جهان عقل و منطق‌اند، «مجنون» خطاب می‌شدند. ما قرار نیست از مجنون، منطق حسابگری را بیاموزیم، بلکه از او قرار است پاکبازی را یاد بگیریم. پنداری ذکر مصیبت سیدالشهداء(ع) اصلا قرار نیست به ما ظاهرِ نماز و روزه و جهاد و یا حلال و حرام‌ها را یاد دهد. همۀ این سناریو که از صدر تا ذیلش با احکام شرع جور نیست، قرار است ما را یاد عشق و احوالات عاشق بیاندازد؛ درست به همان اندازه که هر روایت عاشقانه احوال ما را دگرگون می‌کند. با این تعبیر بخش مهمی از آثار و میراث پیشینیان ما که دربارۀ عاشقی و پاکبازی است چیست جز مدحِ حماسه سیدالشهداء(ع)؛ دیوان حافظ را از هر جایی که باز کنیم در آن فقط شرح عاشقی و جذبۀ سیدالشهدا را خواهیم یافت.

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود/ تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود

رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی/ جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست/ و آتش چهره بدین کار برافروخته بود

گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم/ که نهانش نظری با من دلسوخته بود

کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل/ در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت/ الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد/ آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ/ یا رب این قلب‌شناسی زکه آموخته بود

[1] دل‌نوشته‌ای دربارۀ محرم، عاشورای سال ۱۳۹۴.

پست های مرتبط

پوست‌اندازیِ صورتِ آیین محرم!
کنکاشی در نسبت شهر و آیین محرم
در آینۀ آیین محرم