چون زر عزیز وجود است نظم من آری/ قبول دولتیان کیمیای این مس شد
در عالم موسیقی آیینی، نواهایی هست که وقتی میشنویم، تندتر تپیدنِ قلبمان را حس میکنیم. پنداری از گلوی خواننده به جای صدا، تیرهایی برمیخیزد، دلهای ما را نشانه میگیرد و درست در جایی که باید فرو مینشیند. کم نبودهاند کسانیکه ادعیه و قرآن و اشعار فارسی را آهنگین و موزون خواندهاند؛ ولی در این میان معدودی نواها حکم خاطرۀ جمعی را یافتند و ماندگار شدند؛ «ربّنای» محمدرضا شجریان، «اذان» کریم مؤذنزاده و مداحیهای سلیم مؤذنزاده از این جملهاند. به دلمان که میرسند به عالمی از خاطرات و خیالات وارد میشویم.
این آثار قوت و تأثیرش را از کجا میگیرد؛ چطور است که اینچنین بر دل مینشینند و عزیز وجودمان میشود. پنداری عیارِ این زیبایی دیگر زیری و بمیِ صدا و تحریرها و حتی دستگاه موسیقایی نیست. اصلا مسئله فقط حُسن نیست، به قول حافظ، این آثار خوشتر از حُسن، «آنی» دارد که ما را آنی از خود بیخود میکند. همۀ نکتهاش در همین «بیخودی» است. این نواها از «بیخودیِ» خواننده برمیخیزد و نه از «خودِ» او. دیگر «من» نیست که میخواند، یکسره «اوست». هنرمند در این میانه فقط واسطهای است؛ نایی است که از او نوای دوست میآید، آستینی است که دست دوست از آن بیرون آمده. دیدن هنرمندان در چنین حالاتی بسیار عجیب است؛ اگر نوازندهاند مثل این است که با سازشان یکی شدهاند و زخمه را نه بر ساز که بر دلشان میزنند؛ اگر خوانندهاند گویی یکسره نای شدهاند و اگر نقاشاند پنداری دستشان را در دست دیگری رها کردهاند و خود در این عالم حضور ندارند. آنان از اراده و اختیار تهی شدهاند واز این مجرای تهی است که نوای دیگری به گوش میرسد.
توصیف این حال بیخودی دشوار است؛ حالی که بسیار به مستی از شراب نزدیک است، ولی مستی در مقابل آن مثل سراب است در برابر آب. این حال معصومانه است. معصومانه است چون هیچ شائبهای از انانیت و نفسانیات هنرمند ندارد. اصطلاحا هنرمند در لحظات هنرمندیاش، قصد نکرده که «خودی نشان دهد» و دغدغۀ نام ندارد. برای همین است که مجرایی میشود که از خلالش، آبی که باید سیرابمان کند به ما برسد. اغراق نیست اگر بگوییم دیرزمانی، هر آن صنع و دستپرورده، به میزانیکه شهادت بر این حالت معصومانۀ صانعش داشت، هنر تلقی میشد. در دورۀ معاصر به علت تغییر احوالات جامعه و خصوصا هنرمندان، گویی مجاری اتصال و سطوح تماس ما با آن کیفیات روحانی و دستنیافتنی بسیار محدود شده است. برای همین است که امروز بیش از هر زمان دیگر دغدغه داریم که میراثی ارزشمند برای آیندگان به جای نگذاشتهایم. لیکن خوشبختانه مؤذنزادههایی هستند که امیدوارمان کنند که «او» هنوز هم گاهی صدایمان میکند، صدایی که تارهای دل ما را از خاموشی درمیآورد و مرتعش میسازد.
منبع: یادداشتی که اسفند ۱۳۹۵ در سالنامه روزنامه ایران منتشر شد.