ما اغلب از واژهای استفاده میکنیم با عنوان «جا». در مقابل این کلمه، واژه دیگری است با عنوان «ناکجا». البته ناکجا هم به اعتبار اینکه آدرس مشخصی دارد برای خود مکانی است اما برخلاف «جا» ناآشناست و به همین دلیل نیاز به «آدرس دهی» دارد. به طور مثال «ساختمان پلاسکو» یک جا بود. کافی بود بگوییم: تهران، ساختمان پلاسکو. حتی پس از حادثهای که برای ساختمانِ آن رخ داد، جایی بودن پلاسکو همچنان برقرار است. جایی که ما را یاد چیزهایی می اندازد؛ چنانکه حال با وقایع دی ماه ۱۳۹۵ با همدردی همه اهل شهر، و با از خود گذشتگی و حماسه آتشنشانان گره خورده است. پس از این واقعه دردناک، مردم هرکجا که به آتش نشانی برخورد کنند، به اعتبار پلاسکو رفتاری قدردانانه بروز خواهند داد. حال آنکه که ما در طول عمرمان، بارها شاهد سوختن و ویران شدن ساختمانها و حضور آتشنشانان در اطراف حادثه بودهایم. اما این حادثه باعث تغییر رفتار ما شد. پلاسکو پس از آنچه بر سرش آمد، برای ما جای تازهای شد.
پس این تغییر حال و هوا، بسته به دگرگونی تصویر ما از آن جا دارد. این دگرگونی ریشه در وجه معنایی آن مکان دارد، نه به صرف کارکرد عملی آن. اگر مکانی صرفا یک کارکرد مثل عرضه کالا داشته باشد، «جا»یی نخواهد بود. به این ترتیب بزرگترین ثروت شهر همین گونه جایهاست و هر شهر به همان میزان که «جا» دارد، ثروتمند است. چنانکه اگر شهری همه لوازم و ابزار کاربردی و زیرساختی مثل آب و فاضلاب، درمانی، آموزشی، مراکز خرید و غیره را دارا باشد اما فاقد «جا» باشد، میتوان گفت شهر نیست بلکه ناکجاست. آن شهر صرفاً محلی است که جمعیتی در آن ساکن شدهاند.
باید گفت جا حکایتی است از «زندگی». در حالی که ناکجا صرفاً حکایت از «زنده بودن» دارد و فاصله این دو از زمین تا آسمان است. شهری که درش زندگی هست، گویی آسمان دارد. در صورتی که شهری که زندگی ندارد، صرفاً یک «زمین» است.
در حال حاضر در شهر تهران، با دو جریان متفاوت مواجه هستیم: جریانی که جاها را ناکجا، و جریانی که ناکجاها را به جا بدل میکند. متاسفم از این که باید بگویم جریان اول به مراتب فعالتر از دومی است. زیرا کارشان سهلتر است و پشتوانهشان قدرت و پول. کاری که این جریان میکند تنها به کمک کلنگ و بولدوزر شدنی است. اما پدید آوردن و ساختن «جا»، نه ساده است و نه سریع. کسانی که جاها را به ناکجا تبدیل میکنند، خود نیز «ناکس» هستند و باید بگوییم، پدید آوردن ناکجا هنر «ناکسان» است. در حالی که فعالیت دومی، یعنی سازندگان، تبدیل کردن «ناچیزها» به «چیزی» است. کار اینان را میتوانیم به باغبانی تشبیه کنیم؛ کاری که صبر، حوصله و شکیبایی طلب میکند.
جا شدن یک مکان، کار یک فرد نیست؛ یعنی یک مدیر یا سازمان نمیتواند به تنهایی یک مکان را به جایی تبدیل کند. این اهلیت و فعالیت اهل شهر است که مکانی را به جا تبدیل میکند؛ به شرط آنکه آن مکان استعداد و تمنای جایی شدن داشته باشد.
برای مثال در تاریخ معاصر مکانی را سراغ داریم که به نیت یادآوری شاه نزد مردم شهر بنا شد؛ یعنی برج «شهیاد». اما اهل تهران آن را به برج «آزادی» بدل کردند. پس اینجا دو گونه تلاش است که باید در جهت «جایی» شدن یک مکان صورت گیرد؛ اول آنی که پدیدار کننده است، و دوم آنی که اهل آن مکان است.
به نظر من جاها در شهر، به چراغی میمانند که فضا را روشن میکند. از همین روست مثل پلاسکو نیازی به آدرس ندارند. در مقابل، ناکجاها گویی در تاریکی مطلق به سر میبرند. بدین اعتبار باید سپاسگزار کسانی باشیم که بر روشنایی شهرمان میافزایند و تاریکی را از شهر میرانند. همانهایی که ناکجاها را به جایها تبدیل میکنند.
یادداشتی به مناسبت بازگشاییِ شهر کتاب فرشته، ۸ بهمن ۱۳۹۶