دربارۀ سردیس سرباز هخامنشی که ۸۲ سال پیش از تختجمشید سرقت شده بود و به تازگی به ایران بازگشت.
در تخت جمشید چیزی هست که دیدنش به یکایک ما اطمینان خاطر میدهد. ما فارغ از اینکه چقدر هنرشناس و اهل فرهنگ باشیم هربار که در ملاقات تخت جمشید از پلکان ورودی قدم به دروازۀ ملل میگذاریم احساس شعف میکنیم و البته هربار هم شعفمان را در پس جملات اعتراضی پنهان میکنیم:
چرا اینجا انقدر بی درو پیکر است؟ چرا هر بار انگار چیزی از آن کم شده؟ اگر چنین چیزی هر جای دنیا بود …
در آنجا چیست که ما را تحتتأثیر قرار میدهد؛ ظرافت و نفاست نقوش سنگنگارهها؟ تصور دبدبه و کبکبۀ امپراطوری هخامنشی؟ پیشرفتگی فناوری آن عصر؟ مسلما همۀ اینها ولی نه دقیقا هیچکدامشان.
تختجمشید چون کشتیای عظیم و سنگین ۲۵۰۰ سال پیش به دریا افکنده شد، بادبان برافراشت و سفرش را آغاز کرد. این کشتی سرنشینان بیشماری داشت. برخی بر اثر کهولت جان سپردند، دزدیده و به اسارت برده شدند، جایی در میانۀ راه به دریا افتادند، غرقه و مفقودالاثر شدند، یا در ساحلی آرام کناره گرفتند. از خیلی از آنها دیگر اطلاعی نداریم. اما جای خالیشان در میان ساکنان این کشتی نبودشان را تذکر میدهد. ۸۲ سال پیش، در پیِ شبیخونی، سرنوشت سرنشینی دیگر از سرنوشت کشتی جدا شد. سردیسی ۲۰ در ۲۰ از سربازی هخامنشی. مثل نافهای اصیل که عطرش پنهانشدنی نیست، تعلق این سرباز به تختجمشید، پس از بارها انتقال مالکیت، اثبات شد. این یگانه هموطن ما در اسارت نیست. نزدیک به ۲۰۰۰ قطعۀ دیگر نیز عمدتا در سدۀ نوزدهم به سرنوشتی چون او گرفتار شدند. ممکن است فکر کنیم حال و روزشان در غربت بهتر است. اما اسارت ناخوشایند است. قفس حتی اگر زرین باشد باز هم قفس است و زندگی در آن تعریفی ندارد. لیکن این آثار در اسارت بیکار نیستند و همچون سفیران فرهنگ ایرانی در غربت مشغول ایفای نقشاند.
سرباز پارسی اگر لب به سخن میگشود لابد از مصائب اسارت میگفت؛ از اینکه چطور و در چه فضایی به سال ۱۹۳۶ از ایوان جنوبی کاخ شورای تخت جمشید جدا شد و به سرقت رفت. از آن وقت تا سال ۱۹۵۰ که توسط پاول مالون، دلال اشیای عتیقه، به موزۀ مونترال به فروش رسید در کجا بود و چه اتفاقاتی را از سر گذراند. چطور به سال ۲۰۱۱ از موزۀ مونترال هم به سرقت رفت و چرا این سرقت در سال ۲۰۱۴ توسط پلیس کانادا اعلام شد. سرباز پارسی سال ۲۰۱۷ در یک حراجی در نیویورک به فروش گذاشته شد و از همان زمان معاونت میراث با همکاری مرکز امور حقوقی ریاستجمهوری و وزرات خارجه تلاش حقوقی مستمری انجام داد تا اینکه در وهلۀ نخست فروش آن توقیف و سپس با عرضۀ اسناد و گزارش و دفاع وکلای ایران در امریکا رأی به نفع ایران صادر شد و این سرباز به نمایندۀ ایران در سازمان ملل تحویل شد و همراه رئیس جمهور روحانی به ایران بازگشت. حالا قرار است این سرباز به خانهاش برگردد.
او را نمیشود به همین سادگی دوباره در جای خود گذاشت. حالا نوبت ماست که از سرگذشت هشتاد سالۀ وطنش برایش بگوییم تا مقدمهای باشد بر از سرگرفتن حیات دوبارهاش. هشتاد سالی که فراز دیدیم و نشیب دیدیم. دشمن و دوست دیدیم. سختی و آسانی دیدیم. جهل دیدیم و فهم دیدیم. غم دیدیم و شادی دیدیم. پیروزی و شکست دیدیم. خبر خوش آنکه اگر از رفتنش «مطلع نشدیم»، اکنون از بازگشتش «مطلعیم». و خبر بد آنکه هنوز خطراتی تهدیدش میکند؛ اگر تهدیدهای قبل از روی ناآگاهی و فقر بود، اینک سودازدگی و توسعهطلبیِ ناآگاهانه بزرگترین تهدیدش است.
تخت جمشید در این دوهزاره مسلما از این فصلها و وصلها بسیار دیده و راز ماندگاریاش در همین است. آنچه ما ایرانیان به مثابۀ بازدیدکنندگان مشتاق در آن میبینیم و میستاییم، نه ظرافت کار حجاران، نه سازمان فضایی شگفتانگیز و نه حتی تصور خلاقیتهای تکنولوژیک آن روزگار است. آنچه ذهن و دل ما را به خود مشغول میکند «استواری» آن است به معنای دقیق کلمه. نجات یافتنش از اعماق ۲۵۰۰ سال و رسیدنش به امروز. در دل بر عبور این کشتی از میانۀ طوفانها واقفیم. میدانیم که چقدر کژ و مژ شده، مورد تهاجم قرار گرفته، به آتش کشیده و تاراج شده ولی هنوز هست و آرام در همان مسیر قبل و در پی همان مقصد در حرکت است.
آخر ما هم مثل آن سرباز پارسی، سرنشنین همین کشتی و رهروی همین راهیم. در این هشتاد سال نه در جستجوی او که در جستجوی خود در آینۀ او بودیم. بر پیشانی ما هم صدمه دیدن از طوفانها، و تحمل فرازونشیبها را از سرنوشتهاند، همانقدر که جان به در بردن از آنها و به مقصد رسیدن. گویی تا روزگاری که کشتی هست ما نیز خود را نجاتیافته میدانیم با وجود همۀ طوفانهای پیش و پس. این کشتی هرچند شناور بر دریایی مشوش است اما خود استواریِ امنِ زمین زیر پای ماست.
روزنامه ایران، ۱۲ مهر ۱۳۹۷.