سال ۱۳۷۹ ایتالیاییها به مناسبت فرارسیدن سال ۲۰۰۰ میلادی دست به ابتکاری بدیع زدند؛ عمارت باستانی معظم کلسئوم را طوری سامان دادند که برای اجرایی باشکوه در حضور صدها تماشاگر آماده باشد تا با نمایش سه اثر مشهور سوفوکل، پس از ۱۵۰۰ سال چراغ تئاتر را در آن اثر تاریخی بینظیر روشن کنند.
ایشان برای دادن وجهه تاریخی و جهانی به این مراسم، در کنار گروه آکادمی ملی سان سیسیلیای رم سه گروه دیگر از ایران و یونان و اسرائیل را نیز دعوت کردند. ایران شرط پذیرش دعوت را عدم حضور گروه اسرائیلی قرار داد. میزبان هم پذیرفت و بالاخره در اواسط تابستان، برنامه طی تقریبا دو هفته در کمال جلال و شکوه برگزار شد.
ترتیب چنین بود که گروه ملی تئاتر یونان، «ادیپ شهریار» را اجرا میکرد. سپس گروه اداره هنرهای نمایشی تهران، «آنتیگونه» و ایتالیاییها، «ادیپ در کلنوس» را. من هم بخت آن را داشتم تا در یکی از شبها اجرای گروه ایرانی به کارگردانی هنرمند گرانمایه سرکار خانم پری صابری را در آن فضای تاثیرگذار شاهد باشم.
استفاده خانم صابری از شیوه بیان تعزیه برای اجرای تراژدی «آنتیگونه» به قدری بدیع و جذاب از کار درآمد که خاطره آن پس از ۲۰ سال هنوز برایم زنده است. این موضوع نه فقط درباره من بلکه برای اغلب دستاندرکاران و منتقدین نیز مصداق داشت و شاهد بودم که میهمانان یا رسانههای محلی و جهانی اغلب آن را بهترین اجرای مراسم میدانستند.
عددهای کامل خاصیتی جادویی دارند. همانطور که سال ۲۰۰۰ میتواند مناسبت ویژهای برای احیای کلسئوم باشد، چهل سالگی انقلاب اسلامی هم مناسبت خاصی است؛ عدد کامل در سلسله اعداد مثل پاگرد در پلکان، به ایستگاهی میماند که از فراز آن میتوان لختی تامل و تماشا کرد؛ به راه آمده و به مسیر پیشرو. بدین اعتبار خاصیتی دارد که ۳۹ و ۴۱ ندارند و شاید دوباره در ۵۰ یا ۷۰ یا ۱۰۰ سالگی آن موقعیت فراهم شود.
در ۴۰ سالگی زمان برای مرور گذشته نزدیک نیز مناسب مینماید؛ نه آن قدر از کانون وقایع فاصله گرفتهایم که جزئیات آن محو شده باشد و نه آنقدر نزدیک که در بطن قیل و قال آن گم شویم. نه به روانی سرآمدن سالی با تحویل سال نو است و نه به دشواری پایان سفری و آغاز کوچ تازه.
از این منزلگاه که به گذشته مینگرم، با اطمینان میتوانم بگویم آرمانی که ۴۰ سال قبل منجر به انقلاب شد در هیچ عرصهای به اندازه هنر، جامه عمل به تن نپوشید. شخصا حوزه دیگری را سراغ ندارم که امروزه هم در تراز جهانی حرفی برای گفتن داشته باشد. هم اگر شرط حضور ما حذف اسرائیل باشد، پذیرفته شود. هم در جوار سرآمدان بهترین شناخته شده، و هم شهرتی دلانگیز و خاطر جمع کن برجای گذاریم.
آن هم در شرایطی که در هیچ عرصهای به اندازه هنر شاهد این همه کشمکش میان فضای رسمی و غیررسمی نبودهایم. نمونه بارز آن موسیقی است که همه این مدت را در تردید و بلاتکلیفی و استیصال به سر برده است. نهادهای حکومتی و حاکمیتی هنوز نمیدانند موسیقی حلال اعلام شود یا حرام، آزاد باشد یا نباشد، دیدن ساز اشکال دارد یا ندارد، صدای زن شنیده شود یا نشود، اثر فاخر از مبتذل قابل تمیز است یا نیست و … . از آن سو در میان نوازندگان و آهنگسازان و موسیقیدانان و هنرمندان نیز کمتر کسی را میتوان یافت که از سوءمدیریت یا انفعال یا فشار فضای رسمی شکایتی نداشته باشد و آنرا مقصر افول و افت موسیقی کشور برنشمارد.
با این وجود شاید آنقدر که در ۴۰ سال اخیر هنر در عمیقترین لایههای بافت جامعه اشاعه و نفوذ یافت، در کل تاریخ نظیر نداشته باشد؛ حتی اگر با غلبه میانمایگی همراه باشد: توجه به موسیقی از نظر کمی رشد قابل توجهی یافته و حتی در محیطهای خانوادگی هم جای محکمی باز کرده است. سنت موسیقایی ایرانی نیز به طرز چشمگیری ارتقای کیفی و مخاطب یافته است.
دو دهه پیش مخاطب تئاتر، معمولا خود جامعه محدود تئاتری بود اما امروزه فقط در تهران هر شب بیش از ۱۸۰ نمایش به روی صحنه میرود و بیشتر صندلیها عمدتا توسط اهل شهر پر میشود. مجموع برنامههای تئاتر و موسیقی در تهران در یک شب زمستانی وسط هفته از ۳۰۰ اجرا بالا میزند. مقیاس این عدد وقتی بر ما آشکار میشود که بدانیم در کل کشور آلمان ۴۰۰ نمایشخانه کوچک و بزرگ بیشتر وجود ندارد و همه و همه هر شب برنامه ندارند.
طی دو دهه اخیر تعداد عناوین کتابهای منتشره در سال، رشد سرسامآوری یافته و به حوالی صد هزار عنوان رسیده است. از دهه ۱۳۶۰ در سینمای جهان، جایگاه قابل توجهی به ایران اختصاص یافته و هیچ جایزه معتبر بینالمللی نبوده که سینمای ایران از آن خود نکرده باشد. تداوم تولید سینمایی در مقیاس ملی نیز قابل توجه است و نزد تماشاچی ایرانی، فیلم داخلی بر خارجی ترجیح دارد.
در دو دهه اخیر تعداد زیادی نگارخانه در تهران و شهرهای بزرگ برپا و حضور هنرمندان عرصه هنرهای تجسمی در حراجهای بینالمللی و موزههای معتبر جهان نیز با توفیق قابل توجهی مواجه شده است.
این همه شاهد رونق بازار هنری و مادی هنر و فرهنگ در چهار دهه اخیر است. اما به ظاهر صحنه که مینگریم، همه ناراضی هستند و موفقیتها را کوچک میانگارند. فضای رسمی هیچکدام از این دستاوردها را با آرمانها و خطکشهای خود منطبق نمییابد. فضای غیررسمی نیز تنها از سیطره سانسور و فشار و رانت و فساد و ابتذال و … دم میزند. با این حال بیشک کارنامه هنر ایران تا اینجا، برخلاف ارزیابیهای هر دو طرف، رضایتبخش بوده است.
اما چرا؟ چرا صحنه هنر، با تداوم خلاقیت و خلق ارزش، موفق بوده و دیگر صحنهها خیر؟ چرا طی ۴۰ سال اخیر در صنعت و دانشگاه، میادین ورزشی، کشاورزی، توسعه و برنامهریزی، معماری و شهرسازی و … رتبهای بهتر از متوسط، حرفی تازه برای دنیا، و احصایی و تناولی و منیر و … نداشتهایم؟
یکی از شعارهایی که اندکی پیش از پیروزی انقلاب بر سر زبانها افتاد و سپس به اصلیترین شعار انقلاب تبدیل شد، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود. ولی این شعار در حقیقت همزاد انقلاب اسلامی نبود. بلکه از دههها پیشتر و شاید قبل از انقلاب مشروطه، بیآنکه سر داده شود، مهمترین رویای جامعه مدنی ایران است.
امروز هم بعید میدانم کمتر فرد منصفی باشد که غیر از این را برای ایران آرزو کند: یکی استقلال از زور و فشار و ظلمی که قدرتهای خارجی و داخلی برای حفظ منافع خود بر کشور و مردم ایران وارد میکنند. دوم آزادی و رهایی از قید و بندهایی که مانع سعادت فکری و مادی است و جلوی بازگشت ایرانیان به خویشتن را گرفته است. جمهوری اسلامی ظرفی است که آن دو آرزو بتواند بواسطه آن محقق شود؛ یعنی ساختار سیاسی دموکراتیک برای سرزمینی که اکثریت مردمش مسلمان هستند. جمهوری اسلامی فارغ از آزادی و استقلال نمیتواند به خودی خود مقدس باشد؛ اگر نه هر کشوری که نام خود را چنین بنامد، از جمله نیجریه و پاکستان و افغانستان، باید تقدیس شوند.
وقتی صحنههای مختلف فعالیت در کشور را طی ۴۰ سال اخیر بررسی میکنیم، میبینیم تنها زمینهای که ایران در دستیابی به استقلال و آزادی کوشید، عرصه هنر است. زیرا تنها سینماگران و مجسمهسازان و موسیقیدانان و … ما هستند که محصولی دارای ارزش ذاتی و واقعی تولید میکنند. کدام دانشگاه فنی و علوم انسانی را سراغ دارید که فارغالتحصیلان آن مرزهای جهانی دانش جدید را گسترش داده باشند. کدام محصول استارتاپی مشهور را میشناسید که تقلیدی دست چندم از نمونههای خارجی نبوده و حداکثر تمنای سازندگانش فروش آن به شرکتهای اصلی خارجی نباشد. کدام تولید صنعتی انبوه داخلی بوده که در نوسانات ارزی اخیر از آنجا که متکی به بیگانه نبود، زمینگیر نشده است. کدام پروژه عمرانی زیربنایی را سراغ دارید که هزینه آن از فایدهاش کمتر باشد، و سرانجام کدام صحنه دیگر را میشناسید که استقلال و آزادی از اسارت فکر دیگران و رانت نفتی در آن محقق شده باشد؟
کارنامه نسلهای اخیر در صنعت و علم و کشاورزی و آموزش عالی و … غیرقابل قبول است زیرا اتصال به اصلی که مایه تولید ارزش باشد را قطع کرده و تا به جایی پیش رفتهاند که اصلا باور به اینکه ایرانی قادر به تولید ارزش است، از بین رفته. چنین اتفاقی در عرصه هنر نیافتاد. زیرا نظریهپردازان حکومتی اصولا درباره رویکرد سازمان برنامه یا وزارت کشاورزی یا علوم محض در دانشگاهها یا … به وجود چیزی غیر از آنچه از غرب وارد میشد، باورمند نبودند اما از قضا در زمینه فرهنگ و هنر خود را صاحبنظر میپنداشتند و بدین اعتبار آنقدر که از این حوزه ابراز نارضایتی و انتقاد کردند به هیچ موضوع دیگری متعرض نشدند. در ضمن از آنجا که نتیجه هم برایشان راضیکننده نبود کمتر از همه اقدام به حاتمبخشی از درآمد بادآورده نفتی و سرمایهگذاری در عرصه هنر کردند.
برخلاف دست اندرکاران صنعت و انرژی و کشاورزی و … که به اتکای رانت نفتی خود را مستغنی از زمینه طبیعی و تاریخی و فرهنگی خویش میپندارند، فضای غیررسمی هنر گریزی جز پناه به دامان سرزمین و جامعه ایران یه مثابه آغوش پدر و مادر سختگیر اما خیرخواهش نداشته است. هنرمند مجبور بوده اثری خلق کند که مورد اقبال مخاطبانی در مقیاس جامعه باشد. جامعه نیز بنا بر موجودیت و ظرفیت فرهنگی خود با هر چیز ارتباط برقرار میکند. این کیفیت از تعامل سبب شده تا هنرمندان پیشتاز و موفق آنانی باشند که ریشه آثار خود را به این خاک رسانده و به اصل خود وصل میشوند. در نتیجه ثمری به بار آوردند که در جای دیگر دنیا نظیر نداشت و به اعتبار ماهیت بیهمتایش خریداران جهانی یافت.
اینکه در دوران گذار یک سدهای اخیر همه جا رویای پیشرفت و عرض اندام جهانی داشتهایم ولی این تمنا تنها در عرصه هنر محقق شده، نشان میدهد هر حوزهای اگر میخواهد سرنوشت هنر را داشته باشد باید سرگذشت آن را نیز طی کند. وقتی این امر در هنر که بسیار پیچیده و حساس است، محقق شده پس در دیگر عرصهها نیز ناممکن نیست.
از تجربه هنر درسهای مفیدی میتوان آموخت: چگونه است که همه هنر را حاصل کار هنرمند میپندارند اما در مورد کشاورزی یا صنعت، محصول را قائم به تکنولوژی یا ابزار یا سرمایه میدانند و نقشی برای کشاورز یا صنعتگر قائل نیستند. همچنین هنر آشکار ساخته که ما میتوانیم مستقل از منافع بیگانه، رها از قیود بیرونی، بدون اعتیاد به درآمد نفتی بر فرهنگ خود اتکا و به آن اعتماد کنیم. هنر ما ابتدا ملی، یعنی برآمده از دل این سرزمین بوده، و سپس جهانی شده و خود نشان داده که جهانی بودن لابد موکول به ملی بودن است.
سال ۱۳۸۰ مجموعه نمایشگاههایی با عنوان «هفت هزار سال هنر ایران» در ۹ کشور جهان برگزار شد و از جمله مدتی تالار بزرگی در موزه ملی رم بدان اختصاص یافت. روز افتتاحیه درخواستی از سوی تلویزیون ایتالیا (رای) برای گفتگو با رییس سازمان میراث فرهنگی دریافت کردم و با فرض اینکه قرار است راجع به آثار به نمایش درآمده صحبت شود، آنرا پذیرفتم. مصاحبه در میان تالار در حالی آغاز شد که پیرامون ما را آثار باشکوه هنر ایران فراگرفته بود.
مصاحبهگر در نخستین پرسش گفت ما میدانیم شما پیش از این در حوزه سینما فعالیت داشتید، سوال این است که آیا سینمای ایران همچنان از همان بالندگی و جوششی برخوردار است که در دهه اول انقلاب داشت. من که غافلگیر شدم توضیح دادم من اکنون مسئول سازمان میراث فرهنگی هستم و اینجا نمایشگاه هفت هزار سال هنر ایران است. او گفت میدانم اما خواهش میکنم پاسخ این سوال را بدهید. گفتم بله سینمای ایران همچنان زایا و پویا است.
سوال بعدی آن بود که آیا همچنان نیمی از فیلمهای موفق در جشنوارهها آنهایی هستند که اولین یا دومین ساخته کارگردانش است؟ مجبور شدم توضیح دهم که نزدیک به یک دهه است در عرصه سینما حضور ندارم. اما او دوباره خواهش کرد که به سوالش پاسخ دهم. دوباره بطور مختصر توضیح دادم که بله هنوز چنین است.
در سوال سوم از من پرسید آیا حضور پررنگ زنان در سینما همچنان به قوت خود باقی است. باز در کمال تعجب به موضوع نمایشگاه رجوع کردم اما با پافشاری مصاحبهگر مجبور شدم کمی درباره نقش پررنگ زنان در عرصه سینما توضیح دهم. چند پرسش بعدی نیز همچنان درباره سینما بود و من مدام مشغول یادآوری مقصود از این مصاحبه و پاسخ به سوالات غیرمرتبط با نمایشگاه بودم تا در نهایت مجری تشکر کرد و مصاحبه ختم شد.
در آن شرایط ناگهان به ذهنم خطور کرد: شگفتا که سینمای ایران ناخودآگاه چنان در امتداد هفت هزار سال هنرش قرار گرفته که به آن میآید و گویی دستاندرکاران تلویزیون ایتالیا اصلا متوجه نشدند که خارج از موضوع مصاحبه کردهاند. به نظر من باید از تجربه چهل سال اخیر هنر درس بگیریم و کاری کنیم که همه امور جاری معاصر ما هم به پیشینه ممتازمان بیاید.
برای ویژهنامه نشریه حرفه هنرمند، بهمن ۱۳۹۷.