جمشید مشایخی: هنرمند شخصیت‌پرداز سینمای ایران

در عالم سینما و تئاتر، بودند هنرپیشگان و حتی کارگردانان، تهیه‌کنندگان، نویسندگان و دیگر عواملی که این باورهای مردمی را قدر دانستند و تقویت کردند. جمشید مشایخی در زمرۀ چنین کسانی است. عمر حرفه‌ای او و هم‌نسلانش، در تکوین بخش قابل توجهی از تاریخ سینمای ایران مؤثر بوده است و لذا مسئولیتی دوچندان بر عهده داشته است.
1398/01/15

تاریخ نقلِ «شخص»‌هاست و اسطوره نقلِ «شخصیت»‌ها. «شخص» در زمان و مکانی زاده می‌شود، چند سالی عمر می‌کند، و وقتش که رسید به عالم باقی می‌رود. اشخاص خاکستری‌اند؛ نه بد، نه خوب، هم بد و هم خوب. شخص سن و سالی دارد؛ به پیری که میل می‌کند کهولت به سراغش می‌آید، موها سپید و دیدگان تار و گوشها سنگین می‌شود. زندگی شخص «شخصی» است یعنی مسئولیت زندگی خود و یا جمع محدودی از انسانهای دور و برش را دارد.  وقتی تاریخِ غیر روایی می‌خوانیم فراز و نشیب زندگی اشخاص را مرور می‌کنیم و در بهترین حالت درس می‌گیریم.

اما «شخصیت» طور دیگریست. شخصیت‌ها عمر نوح دارند؛ حتما می‌میرند ولی معدوم نمی‌شوند. سفیدیِ شخصیت به خاکستری نمی‌گراید. اگر کار بدی هم می‌کند حتما علتی دارد. شخصیت پیر نمی‌شود؛ در جوانی پختگی پیر را دارد و در پیری جوانمرد است. اشخاص متعدد و شخصیت‌ها نادرند؛ همچون رستم. رستم شخص نیست، شخصیت است. حافظ، سلیمان، پوریای ولی، امیرکبیر، کمال‌الملک یا تختی همگی شخصیت‌اند. این درست که شخصی باید باشد که شخصیتی ساخته شود ولی هر شخصی مستعد شخصیت‌پردازی نیست. در او باید عصاره‌ای باشد که مستعد عصّاری شود. لابد در زمانۀ پوریای ولی نیز پهلوانان دیگر کم نبودند اما هیچکدام او نشدند.

آن اکسیری که به کمک این ماندگاری می‌آید، روایت است؛ شعر، داستان، حماسه، تمثیل و مثل و … اقسامی از روایت است. روزگاری محمل انتقال این روایت‌ها قهوه‌خانه‌ها و میادین و تکایا بود، صندوق معرکه‌گیران و پردۀ نقالان و نقش‌افرینی شبیه‌خوانان. شبیه‌خوانان هنرپیشه به حساب نمی‌آمدند، توقع عمومی آن بود که حرمت نقششان را نگه دارند و بکوشند زندگی شخصی را به منش آن شخصیت نزدیک کنند. یک سده‌ای است که واسطه‌های روایی دیگری پا به عرصه نهاده است: صحنۀ تئاتر، جعبۀ تلویزیون و پردۀ سینما. رسانه‌های جدید مبتنی بر بینش دیگری پدید آمده است؛ مبتنی بر بینش جدایی بازیگر از نقش و یا جدایی شخص از شخصیت. لیکن در ایران همچنان زنده کردنِ شخصیت‌ها واجد حرمت است. این ذهنیت خصوصا در بدو همگانی شدن تلویزیون و پا گذاشتن آن به خانه‌های قشر وسیعی از مردم پررنگ‌تر بود. طبیعتا بار این مسئولیت خصوصا بر دوش نسل اول هنرپیشگانی که معروف و محبوب می‌شدند بیشتر سنگینی می‌کرد. از دیرباز آنکه نقش شخصیتی را بازی می‌کرده باید متذکر این حرمت می‌بوده است. او دیگر شخص نیست؛ باید تلاش کند که نقشش را ملاقات کند و در آن مستحیل شود. برای چنین کسی زندگی ساده نیست. او باید پاسدار باور مردم باشد. چرا که این باورها سرمایۀ یک سرزمین و یک فرهنگ است و مخدوش کردن آن خسارت بار است. هزینۀ سوءاستفادۀ شخصیِ هنرپیشه از شخصیت‌ها را در نهایت مردم خواهند پرداخت. شخص که از شخصیت سود برد مردم ضرر خواهند کرد. هنرپیشۀ واقعی کسی است که از مطامع شخصی به نفع شخصیت‌پردازی بگذرد.

در عالم سینما و تئاتر، بودند هنرپیشگان و حتی کارگردانان، تهیه‌کنندگان، نویسندگان و دیگر عواملی که این باورهای مردمی را قدر دانستند و تقویت کردند. جمشید مشایخی در زمرۀ چنین کسانی است. عمر حرفه‌ای او و هم‌نسلانش، در تکوین بخش قابل توجهی از تاریخ سینمای ایران مؤثر بوده است و لذا مسئولیتی دوچندان بر عهده داشته است. اما انصافا ایشان از عهده خوب برآمدند. سادگی، جوانمردی، زندگی کم‌حاشیه، و مرام او شخصیت‌پردازی‌اش را باورپذیرتر کرده و نقش پدر، پهلوان و هنرمند را برازندۀ او. شخصی که به جای هر شخصیتی که ایفای نقش کرد، در قیصر یا کمال‌الملک یا هزاردستان یا پهلوانان نمی‌میرند و …، حرمت نگه داشت و آب به آسیاب آن باور ریخت. اگر قرنها باید بگذرد که تا از پشت آدم نطفه‌ای کمال‌الملک شود، لابد دهه‌ها نیز باید سپری شود که تا کسی چون جمشید مشایخی بتواند آنطور که شایسته است او را زنده کند.

یادداشتی در افسوس از دنیا رفتن جمشید مشایخی در فروردین ۱۳۹۸ که بعدا در ویژه‌نامۀ بزرگداشت فرهنگستان هنر در خرداد ماه ۱۳۹۸ منتشر شد.

پست های مرتبط

یادداشتی در نکوداشت محمدعلی نجفی (معمار و فیلم‌ساز)
قطاری به نام سینما