آیا افق اقتصاد با رمزارزها روشن است؟

امروز با نوعی پول مواجهیم که آنرا اصلا نمی‌فهم. در جامعه خودمان تا همین دو هفته پیش درصد کمی نام رمزارز به گوششان خورده بود و جز بیت‌کوین که برخی اسم آنرا هم درست تلفظ نمی‌کنند، از لایت‌کوین و نیم‌کوین و گرید‌کوین و … خبر داشته باشند. حتی در میان متخصصین امور مالی و اطلاعات و حتی در مقیاس جهانی.
1398/04/18

چشم تدبیرم نمی‌بیند به تاریکی جهل

جرم بخشایا به توفیقم چراغی پیش دار

 

پول چیست؟ شاید نتوانم پاسخ جامعی به این پرسش دهم اما حداقل مثل ۸۰ میلیون ایرانی و  هشت میلیارد انسان، خاصیت‌هایش را می‌شناسم. پیش از همه آنکه هیچکس، احتمالا جز بچه‌های زیر سه سال، نیست که نقش حیاتی آنرا به جا نیاورد، ارزش آنرا نفهمد، و نداند با هر مقدار از آن چه کند و … .

این را می‌دانم که زمانی خود پول واجد ارزش بود اما از وقتی پای اسکناس به مبادلات گشوده شد، اعتماد جای آن ارزش ذاتی را گرفت. همه باور داشتند که نزد نهادی متعهد ارزشی محفوظ است و اعتبار ناشی از آن به صورت کاغذی در بازار جریان یافته. هرچند مدتی است این پیمان شکسته شده و تضمین‌کنندگان موثق دیگر موثق نیستند. زیرا بدون پشتوانه از اعتبار خود برای چاپ اسکناس خرج می‌کنند؛ مثل دلار دولت آمریکا که چندین برابر بیش از پشتوانه‌اش اسکناس چاپ کرده و در جهان به گردش انداخته.

این نکته را نیز می‌دانم که بسیاری متوجه تبعات این پیمان‌شکنی هستند و می‌دانند که اعتبار بی‌تضمین سرانجام روزی رسوا خواهد شد و آنگاه تورم لجام‌گسیخته‌ای که چون زباله پس‌رانده می‌شد، چنان همه‌جا را فراخواهد گرفت که چاره‌ای جز زندگی با نکبت آن نیست. این را هم می‌فهمم که چرا منفعلند و به فرج از این ستون به آن ستون امیدوار.

اما امروز با نوعی پول مواجهیم که آنرا اصلا نمی‌فهم. در جامعه خودمان تا همین دو هفته پیش درصد کمی نام رمزارز به گوششان خورده بود و جز بیت‌کوین که برخی اسم آنرا هم درست تلفظ نمی‌کنند، از لایت‌کوین و نیم‌کوین و گرید‌کوین و … خبر داشته باشند. حتی در میان متخصصین امور مالی و اطلاعات و حتی در مقیاس جهانی.

البته این را می‌دانم که مثل هر چیز جدید دیگری دچار گرفتاری رایج دوران معاصر خواهد شد: قبل از معلوم شدن، عده‌ای با آن یکسره مخالف و عده‌ای دیگر بی‌قید و شرط موافقند. گروه اول فقط از صفات خطرناک و ناصواب آن می‌گویند و گروه دوم نیکش می‌پندارند و با خطر کردن به استقبالش می‌شتابند. معمولا در این گرد و غبار که سوال از چیستی آن مغفول می‌ماند، مثل ویدئو و ماهواره از پنجره پشت آشپزخانه وارد خانه می‌شود و پس از اتلاف توان و هزینه بسیار، به شکلی تحریف شده خود را تحمیل کرده و وقتی عمرش در دیگر نقاط دنیا به سر رسید تازه اجازه ورود می‌یابد.

پس قبل از آنکه بگوییم بد یا خوب بهتر است به بیرونی خانه دعوتش کنیم و در حالیکه از او می‌پرسیم کیست، پی ببریم پشت حجاب ظاهر چه در دل دارد؟ آنها که باخبرترند می‌گویند آن پشت توافق جمعی و علم و انحصارشکنی قرار دارد؛ شبکه‌ای از اعتماد متقابل تک تک اعضا که به پشتوانه تکنولوژی محاسبه‌گرهای پرسر و صدا و گرمازا، انحصار بانک مرکزی‌ دولت‌های زورمند را می‌شکند.

می‌توان پرسید آیا در مورد موضوعی چنین سرنوشت‌ساز، می‌توان فراتر از آن شبکه اعتماد، به متولی‌های بی‌نام و نشانی که اصول رمزارزها را تعیین می‌کنند نیز اعتماد کرد؟ به عبارت دیگر اثرات توافق جمعی به سطح متولیان آن هم تسری می‌یابد؟ آیا هر عیّاری مثل زورو و رابین‌هود، مصلح هم هست یا آنان را فقط در قصه و افسانه باید جست؟

این توافق از چه جنسی است؟ نکند دوباره از جنس دلارهای امریکا باشد که همه می‌دانند بی‌اعتبار است اما همچنان آنرا ذخیره می‌کنند تا قصر شنی خود را به موج دریا نسپارند.

هرچند فرایند استحصال رمزارزها مبتنی بر ریاضیات محض و امری به تمامه اثباتی و به اصطلاح علمی است اما کیست که بر پیامدهای فراگیر شدن آن اشراف داشته باشد. پدیده‌ای علمی که نتوان عوارض اجتماعی و روانی و فرهنگی و تاریخی آنرا پیش‌بینی کرد، حقیقتا چگونه علمی است و چه را بر آدمیزاد معلوم می‌کند؟ با استقبال از چنین علمی به استقبال چه بلا، یا به سخن دقیق‌تر چه آزمونی، باید نشست؟

نکند آنها که از انحصارشکنی خرسندند و یا از آن به منزله راهی برای دور زدن تحریم‌ها و غیره دفاع می‌کنند، همچون پتر کوروپوتکین باشند که یک عمر طرفدار آنارشی و حکومت بی‌دولت بود اما وقتی پیروزی انقلاب روسیه بر دولت مستبد امپراتوری را دید، چاره‌ای جز مشاهده تجدید انحصار دولتی و اقرار به شکست برایش نماند. نکند این واحد پول جدید به دنبال در هم شکستن موازنه قوا است به این سبب که محور موازنه تغییر کند و انحصار به دست دیگری بیافتد.

از سوی دیگر نکند این راه حل قدمی بزرگ برای بشر امروز و آینده به سوی دنیایی روشنگرانه‌تر، انسانی‌تر، جهانی‌تر، متکثرتر، متنوع‌تر، مداراجوتر، عادلانه‌تر، و سعادتمندانه‌تر باشد؟

حقیقتا چون نمی‌دانم از چه سخن می‌گوییم و چه سرنوشتی در انتظار ماست، هر اظهار نظری بی‌مورد است. با این وجود لزومی ندارد از ابراز این نگرانی بپرهیزم که نکند طمع یا حرص یا جهل یا خوش خیالی حجابی شود تا آنچه در تاریکی قرار دارد بیشتر به اعماق تاریکی فرو رود. به نظرم می‌رسد جز صبر، کاری نمی‌توان کرد؛ صبر به معنای اصیلش: چون باغبانی پرتجربه هوشیارانه کاشتن و داشتن و برداشتن. صبری همراه با سوال، سوالی از سر تشنگی، تشنگی‌ای که تمنای روشنایی دارد و با کاستن از تاریکی فرومی‌نشیند.

روزنامه اعتماد، ۱۸ تیر ۱۳۹۸.

پست های مرتبط

سنگ بدگوهر اگر کاسه زرین شکند
هرآنچه اقتصادی است حتما زیباست
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم
 1000 تومان چقدر می‌ارزد؟
در بابِ صنعتِ ایرانی
یگانه راه سعادتمندی «شبیه خود بودن» است