در بابِ صنعتِ ایرانی

اینکه ما از زمانی به بعد همۀ صنایع کهنمان را «صنایع دستی» نامیدیم و صنایع جدید را مطلق «صنعت» خواندیم، نشان می‌دهد که صنعت را محصولِ فعل ماشین می‌دانیم و نه عمل صنعتگر و هنرمند.
1396/06/14

علم تقلیدی وبال جان ماست

عاریه‌ست و ما نشسته کان ماست (مولانا)

 

چند دهه‌ای است که تولیدکنندگان ایرانی برای توجیه برتری نسبی خود به رقبایشان، بی‌اراده شروع به تعریف از ماشین‌آلاتشان می‌کنند؛ مثلا اینکه آنها را به تازگی از آلمان وارد کرده‌اند. ولیکن حتی وقتی محصول آخرین تکنولوژی‌های وارده را با مشابه آلمانی‌اش مقایسه می‌کنیم، باز هم محصول ایرانی را در سطح نازل‌تری می‌یابیم. جالب آنکه وقتی از مدیران صنعتی آلمان راز موفقیتشان را می‌پرسیم، آن را به داشتن صنعتگران زبده‌ نسبت می‌دهند و نه تجهیزات صنعتی.

اینکه ما از زمانی به بعد همۀ صنایع کهنمان را «صنایع دستی» نامیدیم و صنایع جدید را مطلق «صنعت» خواندیم، نشان می‌دهد که صنعت را محصولِ فعل ماشین می‌دانیم و نه عمل صنعتگر و هنرمند. این درست عکس تصوری بود که شاید هزاره‌ها پیش از آن داشتیم؛ در واژه‌نامه‌های کهن (نظیر کلیات ابوالبقا)، صناعت را عمل عامدانۀ صنعتگر دانسته‌اند و نه فعلی غیرعامدانه که از جماد، و حیوان هم سرمی‌زند. به این تعبیر محصول فعل ماشین نیز احتمالا نزد قدما صنعت به حساب نمی‌آمد. یکی از بهترین شاهدان بر این تلقی، مواجهۀ ایرانیان با صنایع جدید از جمله صنعت چاپ بود.

سفرنامه‌های بسیاری از سیاحان خارجی در زمان صفویان، حکایت از کم‌توجهی ایرانیان به صنعت چاپ دارد. بالاخره در همین دوران چاپخانۀ حروفی (سربی)، توسط عده‌ای از بازرگانان ارمنی، به جلفای اصفهان وارد شد ولیکن به انتشار کتب مقدس ارمنی محدود ماند. تا اینکه پس از گذشت دو سده‌ای، در اوایل دورۀ قاجار، دوباره تجهیزات تایپوگرافی (چاپ سربی) و مدتی بعد از آن لیتوگرافی (چاپ سنگی) به ایران آمد؛ جالب آنکه اینبار هم کاربرد چاپ سربی به چاپ معدودی متون مذهبیِ شیعی محدود ماند و برای چند دهه‌ای یکسره متروک شد، در عوض چاپ سنگی به‌سرعت شایع شد و تا نزدیک به یک سده عرصۀ چاپ و نشر در قبضۀ چاپ سنگی بود.

بسیاری عدم استقبالِ ایرانیان از چاپ سربی را مربوط به دشواریِ تطبیق آن با خط‌الرسم فارسی دانسته‌اند. اینکه چاپ سربی، به درد خطی می‌خورد که حروف مجزایی دارد و فارسی اینگونه نیست و نتیجتا نوشته‌های فارسیِ سربی معمولا نامنظم و مغلوط است. یاکوب پولاک، طبیب اروپایی ناصرالدین‌شاه، در سفرنامه‌اش نوشته که «ایرانیانِ متشخص کتب چاپی [سربی] را دوست ندارند و در تلاش برای تملک نسخه‌های خطی‌اند. آنها به محض دیدن خط کتاب به نام استادی که آن را نوشته پی می‌برند، اما حروف مطبعه به مذاقشان خوش نمی‌آید. به همین دلیل کتب اندکی به این صورت چاپ شده و لیتوگرافی (چاپ سنگی) در عوض نضج بیشتری یافته است». پس علت امتناع ایرانیان از چاپ سربی را باید در امری عمیق‌تر جست؛ در چاپ سربی هنرمندِ خوشنویس و نگارگر عملا حذف می‌شد و بیشتر کار را ماشین می‌کرد و همین مقبول ایرانیان نبود. ایرانیان به چاپخانه «باسمه‌خانه» می‌گفتند، جالب آنکه اصطلاح «باسمه‌ای» حتی تا امروز به امری ساختگی و نامرغوب اطلاق می‌شود. خود این اصطلاح نشان می‌دهد که ایرانیان صنعتی را که در آن نقش خلاقانۀ هنرمند حداقل بوده و صرفا به تولید انبوه نظر داشته باشد را پربها نمی‌دانند و صنعت چاپ از این جمله بود. اما چطور شد که چاپ سنگی مورد استقبال قرار گرفت.

کتاب‌های چاپ سنگی با نسخه‌های خطی مشابهت‌هایی دارد؛ خوشنویسی، نگارگری، تذهیب، تشعیر، جلدبندی نفیس، صفحه‌بندی، جدول‌بندی، صفحه عنوان، نام کاتب و تاریخ کتابت در چاپ سنگی موضوعیت دارد. حتی نقاشان و خطاطان و خوشنویسان می‌توانند با مرکب، هنر خود را در سرلوح، ترنج اندازی آغاز و انجام کتاب، و همچنین در تصاویر، به حد اعلای نفاست و زیبایی برسانند. میرزا محمدرضای کلهر و صنیع‌الملک در چاپ سنگی فرصت عرض اندام داشتند و در چاپ سربی نه. لذا قرآن‌های نفیس، منظومه‌ها و شاهنامه‌ها به سرعت خود را در قامت چاپ سنگی اندازه کرد، پنداری چاپ سنگی بستر مساعدتری برای بروز ذوق ایرانیان و در واقع «شاعری» آنان بود. حتی روزمره‌ترین امور نظیر روزنامه‌ها، وقتی چاپ سنگی می‌شد، از امری مبتذل و دورریختنی به اثری ماندگار مبدل می‌شد. ایرانیان چنان در این راه جهد کردند که چاپ سنگی از صنعتی متعارف، بدل به هنری یکتا و منحصربفرد شد. می‌توان گفت آثار چاپ سنگی فارسی، در روزگاری که ما دیگر سهمی در دنیای جدید نداشتیم، در زمرۀ آخرین تحفه‌های ایرانیان به جهان بود. بطوریکه مجموعه‌داران جهان به داشتن این نسخه‌ها افتخار می‌کنند. هرچند صنعت چاپ ابداع ما نبود ولیکن آن را چنان از آنِ خود کردیم که توانستیم خلاقانه مرزهای آن را وسعت بخشیم. شاید پس از چاپ، یگانه عرصه‌ای که مشمول تصرف شاعرانۀ ایرانیان شد و به خلق آثاری ممتاز انجامید، سینمای ایران باشد.

اگر در دنیای جدید اروپاییان را به فتح قله‌های صنعت و فناوری می‌شناسیم و چینیان هنرشان در تولید انبوه است، ایرانیان هنوز نتوانسته‌اند نقش و جایگاه خود را بیایند. در حالیکه امری چون چاپ سنگی گواهی می‌دهد که ایرانیان هنوز هم می‌توانند با ابتنای به فرهنگشان، هر امر صنعتی و باسمه‌ای که در پاسخ به نیازهای روزمره شکل گرفته را، شاعرانه و کیمیاگرانه، به امری نفیس و ماندگار و جهانی تبدیل کنند. این دقیقا همان نقشی است که به علت کم‌کاری و نسیانِ ایرانیان، در نمایشنامۀ جهانی معطل و خالی مانده است و ایفای آن از عهدۀ دیگر فرهنگها برنمی‌آید.

یادداشتی که در ۱۴ شهریورماه ۱۳۹۶، در ستون «نگاه آخر» روزنامه اعتماد منتشر شد.

پست های مرتبط

سنگ بدگوهر اگر کاسه زرین شکند
من انتخاب می‌کنم پس هستم!
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
هرآنچه اقتصادی است حتما زیباست
توقف بیجا رونق کسب است
آیا افق اقتصاد با رمزارزها روشن است؟
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم
شناخت در تاریکی یا شناخت در روشنایی
دعوت به شکیبایی
جای ما در جهان اولین جنگ جهانی
راستگویی هم کافی نیست
قائمیت به ذات
دربارۀ امید
«کاری» باید کرد
حلوا برای زنده‌ها
مدیریت نسیان
واقعیتی که همۀ رسانه‌ها پنهان می‌کنند
جدال با واقعیت
پرسه زدن: وقت‌کُشی یا وقت‌شناسی