زمانی که صحبت از هنر میشود باید توجه داشت که معنی هنر در دوره جدید با دورههای پیشین تفاوتهای بنیادی دارد. درگذشته مقصود از هنر، عمدتا صنعت یا صناعت بود؛ این هر دو با هم بودند و تفکیکی بین هنر و صنعت قائل نمیشدند. در متون کهن، هنر امری در برابر عیب بود و معنای امروزین از آن مستفاد نمیشد. در عوض آنچه امروز هنر مینامیم را فن، صنعت یا صناعت مینامیدند. این حوزهها با آنچه امروز «اخلاق» میگوییم پیوند ناگسستنی داشت یا بهتر است بگویم سرچشمه اخلاق در هنر بود و از آنجا بود که به حوزههای دیگر زندگی تسری مییافت.
در سنت ایرانیان، چه پیش از اسلام و بهخصوص پس از اسلام، در همه رشتهها آئینی تحت عنوان فتوت یا جوانمردی متداول بود. آئین فتوت در ادواری رسمیت داشته است و در ادواری نه. اما در هر دو صورت، روح آن به لحاظ فرهنگی، بر شهرهای ما حاکمیت داشت. آئین فتوت اساسا پدیدهای مدنی است. شناخت ما از این آیین مدیون تعداد بسیاری فتوتنامه خصوصا از دورۀ صفوی به این سو است که تعداد چندی از آنها در قالب چند کتاب و به همت اقای مهران افشاری منتشر شده است. پیش از این نیز هانری کوربن کارهایی بر روی این اسناد کرده بود. فتوتنامهها رسالههای عملی پیشهوران و اصناف مختلف است. در این رسالهها مسائل مختلفی از جمله پیشوایان هر صنف، شیوۀ مشرف شدن به آن پیشه، آداب شاگردی و درآمدن به کسوت استادی، سفارشات اخلاقی و دیگر مسائل مرتبط تبیین شده است. این متون از زوایای مختلف قابل تأمل و مطالعهاند؛ رشتههای مختلفی چون جامعهشناسی، تاریخ، تاریخ هنر و معماری بینیاز از مطالعۀ آن نیست.
از رهگذر التزام به آیین فتوت اولا سیر آفرینش دستپرودههای فنی و هنری به نوعی تبیین دینی میشد. به این ترتیب اشتغال به فنون و پیشهها دیگر معنی اشتغال به امور دنیوی و بریدن از معنویت نداشت و حتی خود کار و فعالیت اجتماعی تبدیل به طریقی برای سلوک معنوی و باطنی میشد و هنر همواره عامل تذکر باقی میماند. به سخن دیگر ملتزمین به این آیین دعوت میشدند که دست به کار و دل با یار داشته باشند. دوم اینکه آیین فتوت روابط صنفی را بر اخلاق جوانمردی استوار میساخت و از آنجا که پیشهوران و اهل فن بدنۀ اصلی جامعۀ مدنی را شکل میدادند، اخلاقیات از صنعتگران و پیشهوران به کل جامعه تسری مییافت و آداب مدنی را پدید میآورد، از همینروست که بسیاری از اصطلاحات اهل فتوت به اصطلاحات رایج در اخلاقیات جامعۀ شهری مبدل شد. خصوصاً در ادواری که آئین فتوت فاقد سازمان رسمی بود، بیش از پیش شاهد سرایت اخلاقیات آن به جامعه شهری بوده¬ایم. اما این قرابت از چه رو بود؛ اگر به ساختار جامعه شهری توجه کنیم، در آن اقلیتی کوچک دستگاه حاکمیتی را میسازند که از حاکم تا مأمورین جزء او را شامل میشده. اقلیتی دیگر اصحاب علم بودند مثلا کسانی که در حوزههای علمیه درس میخواندند و یا درس میدادند؛ این گروه نیز با وجود قلّت، تاثیر بسیاری بر جامعه شهری داشتند. در عرصه تجارت نیز همینطور بود؛ با اینکه تعداد تجّار و بازرگانان نسبت به بدنۀ جامعه پرشمار نبود اما صراحتا یا تلویحا تأثیرشان بسیار بود. معمولاً در جامعۀ شهری تعداد کمی کشاورز و دامدار نیز سکونت داشتند که در پیرامون شهرها کار کشاورزی میکردند ولی تعدادشان بسیار نبود. در این میان بدنۀ اصلی جامعه شهری را پیشه¬وران تشکیل میدادند یعنی کسانی که در پیشهای مانند نجاری، آهنگری، بنایی، نانوایی، قصابی، نساجی و غیره فعال بودند و اینها همگی به صورت رمسی یا غیررسمی تابع آیین فتوت بودند. از همینجا میتوان نتیجه گرفت که اخلاق جامعۀ شهری ما اخلاقیاتی بوده که در آئین فتوت تبیین و تبلیغ می¬شد.
امروزه دربارۀ معنی اخلاق نیز بلاتکلیفیم؛ نمیدانیم مقصود از اخلاق، «انضباط» اخلاقی است یعنی آنچیزی که غربیان تحت عنوان «اتیک» ethics میشناسند و یا «مرام» که میتوان ان را مترادف «مورال» moral دانست. برای مثال در دورۀ جدید وقتی میگوییم کسی نجار خوبی است معمولا منظورمان این است که ماهر است، زمانبندی درستی دارد و خوشقول است. یعنی انضباط این حرفه را رعایت میکند. در دوران جدید و عموما تحتتأثیر تفکر مدرن، نجّار خوب بودن محدود به همین معنی از اخلاق است. ممکن است کسی آدم خوبی نباشد ولی نجّار خوبی باشد. معمولا هم در گفتگوها میگوییم «مهم نیست چجور آدمی است مهم این است که کارش را خوب انجام دهد». لیکن اگر خیلی به فتوای دل رجوع کنیم متوجه میشویم خیلی نمیتوانیم این دو وجه را از هم تفکیک کنیم. یعنی برایمان مهم است که آنکه با او سروکار داریم آدم خوب و شریف و بامرامی هم باشد. ایبسا اگر این محاسن را داشته باشد، بتوانیم از بعضی کاستیهای مهارتیاش هم چشم بپوشیم. این همان مرتبهای از اخلاق است که معمولا با عنوان «مرام» یاد میکنیم. اینکه ما هر دوی این مراتب اخلاقی برایمان اهمیت دارد به علت آیین فتوت است. چراکه به صورت تاریخی و بنا به این آیین این دو مرتبه از هم قابل تفکیک نبود. به بیان دیگر در فرهنگ ایرانی اخلاق نیز همچون هر موضوع دیگر واجد زمین و آسمانی است؛ اتیک یا انضباط، زمینِ اخلاقیات است. امروز در بسیاری از عرصهها از جمله در هنر زمین اخلاقیات است که معتبر و مهم است. در حالیکه در دنیای پیشامدرن از زمین تا آسمان اخلاق مهم شمرده میشد؛ «مرام» که خاستگاهی عرفانی دارد از «انضباط اخلاقی» بالاتر مینشیند چرا که از دایرۀ مفاهیم صلبی و بایدها و نبایدها پا فراتر میگذارد و عمل به آن به طریق ایجابی باعث نزدیکی دلها و ایجاد پیوندهایی مستحکم در جامعه میشود. حتی وقتی در حوزۀ امر دینی صحبت از اخلاق میکنیم و یا از رجحان امر دینی بر امر اخلاقی میگوییم باید متوجه باشیم منظور کدام مرتبۀ اخلاقیات است. اگر منظور از اخلاق، انضباط باشد و منظور از دین، شریعتِ دین باشد، آنگاه میتوان شریعت را بر اخلاق اولی دانست در غیراینصورت خیر. بگذارید سخنم را با مثالی روشنتر کنم. برای مثال داستانی داریم که در جنگ احد شخصی برای مجروحین آب آورده بود. زمانی که آب را به لبهای نخستین مجروح نزدیک کرد او نپذیرفت و اشاره کرد که کناری من تشنهتر است. مجروح کناری هم همینطور به کناردستیاش اشاره کرد تا اینکه به نفر آخر رسید و فهمید او شهید شده است و بقیه نیز از فرط تشنگی شهید شده بودند. بنا به شریعت، بر نفر اول از آنجا که در شرایط عسر و حرج بود واجب بود که آب را بنوشد. اما این درس در کتابهای درسی آمده از باب درس جوانمردی و مرام رزمندگان آن جنگ. به عبارت دیگر در منش فرهنگیمان وقتی به مرتبۀ مرام میرسیم بسیاری از احکام شرعی که مربوط به زمین اخلاقیات است موضوعیت ندارد. لیکن در دورۀ جدید آنقدر همه چیز با هم خلط شده است که به سردرگمی انجامیده. درحالیکه یکی از راههای رهایی از این گمگشتگی رجوع به فتوتنامههاست.
همین امروز نیز آئین فتوت در عین اینکه چند سدهای است که دیگر سازمان ندارد، همچنان به لحاظ فرهنگی معتبر است، و معیارهای اخلاقی آن در فرهنگ ما تثبیت شده، و ایفای نقش میکنند و بر سرنوشت ما مؤثرند. از همین جهت است که به زعم بنده با بررسی زوایا و خفایای آن، میتوانیم بسیاری از مشکلاتی که امروز با آن مواجهیم را تشخیص دهیم و بسیاری از سوءتفاهمها را رفع کنیم. برای مثال در یکی از جلسات هماندیشی، دوستی که دربارۀ فرهنگ ایرانی صاحبنظر است استنباطش این بود که ایرانیان قانونگریزند و دنبال چرایی این صفت آنان میگشت. حتی همین ویژگی ایرانیان را نیز میشود با علم به گرایش فرهنگی آنان و تأثیرات پردامنۀ آیین فتوت در آنان بهتر تحلیل کرد. این مرتبه از الزامات اخلاقی در جوامع ما هنوز هم بهسان فصل الخطاب عمل میکند، درحالیکه ما معمولاً از تأثیر آن غافلیم.
اگر ما در نسبت اخلاق و هنر درگذشته تأمل کنیم، متوجه میشویم که پرداختن به یک حرفه تبدیل به مسیر تربیت و سلوک شخص میشد. توجه داشته باشید که وقتی در عالم سنت، صحبت از تربیت میشود دو کیفیت از تربیت همیشه منظور بود؛ کیفیتی که میتوان «تأدیب» نامید. غایت تأدیب آموختن بایدها و نبایدهاست. مخاطبِ تأدیب عموم جامعه است یعنی عموم جامعه باید در این مسیر مؤدب شوند. تأدیب از خانه و خانواده شروع میشود تا مدرسه و جامعه ادامه میيابد. اما کیفیت دیگری از تربیت بود که تحت عنوان «فرهیختن» از آن یاد میکردند. نتیجۀ این کیفیت از تربیت «فرهیختگی» است. فرهیخته کسی است که گوهر وجودیش صیقل یافته و به منصۀ ظهور رسیده است. برایمثال وقتی گلستان یا بوستان سعدی را میخوانید می¬بینید که نسبت به موضوع تربیت نوعی تناقض به دیده میآید، به عنوان مثال در آن شعر معروف «گلی خوش بوی در حمام روزی رسید از دست محبوبی به دستم» صحبت از این است که «کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم هستم» ، یعنی همنشینی را واجد چنین اثرات بنیادی میداند بطوریکه میتواند اسباب تجانس چیزها شود. اما در جایی دیگر میگوید «عاقبت گرگزاده گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ شود». این تناقض به جهت صحبت دربارۀ دو مرتبۀ متفاوت از تربیت است. فرهیختن احتیاج به مربی دارد و امری شخصی است؛ درصورتیکه تأدیب امری عمومی و اجتماعی است. امروز هردو مرتبۀ پرهیختن و فرهیختن به نحوی مغفول و معطل است. بهعنوانمثال ما از نظام آموزشوپرورش توقع فرهیختن داریم تا آنجا که همه را در نهایت راهی بهشت کنیم. درصورتی ¬که وظیفۀ آموزشوپرورش تأدیب است و این مرتبۀ تربیت اصلا در جامعۀ آموزشی ما معطل است. در نظام دانشگاهی نیز توقع ما فرهیختن است و متوجه نیستیم که فرهیختن امری شخصی است. این همان درسهایی است که باید از سنتها و سابقه تاریخیمان بگیریم. هرچند بسیارند چیزهایی که تغییر کرده ولی بنیادها تغییری نکرده است. اگر تصورمان این باشد که همهچیز دچار تغییر و تحول شده آنوقت تاریخ بیمعنی میشود و رجوع به تجربیات تاریخی محلی از اعراب ندارد.
با توجه به همۀ آنچه گفتم، در هنر به تعریف امروزی حداکثر توقعی که میتوان از هنرمند داشت این است که همچون هر پیشهور دیگری انضباط اخلاقی پیشهاش را مراعات کند. در همه جای دنیا، هنر نیز همچون یک حرفه سازمان و تشکیلاتی دارد که آدابش را تدوین میکنند و بر رعایت آن نظارت میکنند. اما مشکل از جایی آغاز میشود که هنر نسبتی با جامعه برقرار میکند که نمیتواند به انضباط اخلاقی بسنده کند و از هنرمند انتظار میرود که مرام اخلاقی داشته باشد. چرا که ما عموما از هنر توقع داریم که دل را مخاطب قرار دهد و این با بسنده کردن به انضباط اخلاقی میسر نمیشود. برای همین است که در این حوزه ایبسا بیش از جاهای دیگر شاهد مشکلیم، چون در دورۀ معاصر بسیار از هنر جدید تأثیر پذیرفتهایم که تشویقمان میکند از هنرمند توقع اخلاقیاتی بیش از انضباط حرفهای نداشته باشیم، ولیکن در کنه وجودمان همچنان همان بینش سابق را به هنر و هنرمند داریم. به سهم خودم امیدوارم با بحثهایی از این دست، فتح بابی در نظرورزی نسبت به این مباحث روی دهد. چراکه بسیاری از ناکامیهایی که امروز با آن مواجهیم، ناشی از همین غفلتهاست.
یادداشتی برای مجموعه مقالات همایش اخلاق در علم، مرداد ۱۳۹۸.