برند داعش

ظرف مدت کوتاهی که از عرض اندام اولیه آنها گذشت و موصل با آن وضعیت رقت‌انگیز به دستشان سقوط کرد، دیگر همه گوش به زنگ شدند. داعش به هرکجا نظر ‌انداخت، ساکنینش به وحشت افتادند. تا به جایی نزدیک می‌شود همه از خوف خانه و زندگی را به خدا سپرده و ترک مال و ملک می‌کنند.
1394/03/12

داعش از اوایل سال ۱۳۹۳ که نخستین کرشمه‌های جلادگونه‌اش را بروز داد برای اغلب ما به صورت طوفانی تبدیل به یک معمای بزرگ لاینحل شد. از آن موقع بسیاری از همدیگر می‌پرسند داعش چیست؟ سر و کله‌اش از کجا پیدا شد؟ چگونه پدید آمد؟ پشت این بَلانسبت انسان‌ها چه کسی قرار گرفته و آنان را هدایت می‌کند؟ چطور ناگهان این همه مهم شد؟ حرف حسابش چیست؟ چه نسبتی با «اسلام واقعی» دارد؟ چطور توانسته مثل آهنربایی قوی از سرتاسر جهان موجوداتی شبیه به خود را جلب کند؟

ظرف مدت کوتاهی که از عرض اندام اولیه آنها گذشت و موصل با آن وضعیت رقت‌انگیز به دستشان سقوط کرد، دیگر همه گوش به زنگ شدند. داعش به هرکجا نظر ‌انداخت، ساکنینش به وحشت افتادند. تا به جایی نزدیک می‌شود همه از خوف خانه و زندگی را به خدا سپرده و ترک مال و ملک می‌کنند. با این وجود دولت‌های آمریکا و اروپا موضوع را به روی خود نمی‌آوردند مگر تا زمانی که یک مرد سیاه‌پوش با لهجه غلیظ لندنی سر یک امدادگر مظلوم آمریکایی را طی آیینی تکان‌دهنده از تن جدا کرد، و از این لحظه ناگهان داعش در مقیاس بین‌المللی تبدیل به یک هیولا شد. وقتی کمی دقیق‌تر نگاه می‌کنیم چند نکته برایمان آشکار می‌شود:

اولاً تمام اتکای داعش برای به نمایش درآوردن قدرت و هیبت خود مبتنی بر انهدام و بلاهت و جهل و تاریکی و رعب است. آنان در فضایی سر برآوردند که بر اثر سوءتفاهمات آمیخته به تعصب و کوردلی، محبت رخت بسته و پشت سرش چراغ‌ها خاموش شده بود. هرکس حتی اگر قصد داشت چانه‌اش را بخاراند ممکن بود با آرنج در دماغ دیگری بکوبد و بر خرمن فتنه‌ای خانمانسوز اتش بیاندازد. برادر برادر را می‌کشت و جگرش را بیرون آورده و جلوی دوربین به دندان می‌کشید. حلب و دمشق و لاذقیه ویران ‌شد و میراث چند هزار ساله بشریت به فنا رفت. جا برای فرهیختگان و فرزانگان تنگ شد، و ایشان به درون سلول امن خود پناه بردند. در چنین خلائی که جای‌ها ویران و چیزها نابود و کس‌ها پنهان شدند، طبیعی است ناکس‌ها و ناچیزها فرصت عرض اندام بیابند و در ناکجاها ترکتازی کنند.

دوم: چنین فضایی جان می‌دهد برای اجتماع گسترده و پرشور حاشیه‌نشینانی که خود می‌دانند کسی نیستند و به جایی تعلق ندارند. کسانی که از معلوم شدن هویت خود اباء دارند. در عمل مشتی از همه‌جا رانده و مانده‌اند که خلاءِ تاریک برای آنها مانند محیط مستعد رشد است. در این حالت وقتی ترس و دلهره چاشنی شود، شرایط رشد صدچندان مساعد می‌شود.

سوم: ناکس بودن الزاماً با نادان و ناشی بودن مترادف نیست. می‌توان کسی نبود اما کارشناس ماهری در امر تبلیغات و روابط عمومی بود. می‌توان کسی نبود ولی سناریستی قوی پنجه در ژانر وحشت و اکشن بود. می‌توان سناریویی ماهرانه و حساب شده ترتیب داد و طی مراسمی آیینی و بسیار تأثیرگذار سر یک انسان بی‌گناهِ از همه جا بی‌خبر را بیخ تا بیخ برید و لحظاتی دراماتیک برای مردم جهان رقم زد؛ نمایشی چنان تکان‌دهنده که طنینش به مراتب بیشتر از انتشار خبر مرگ هزاران نفر در اثر اصابت راکت و موشک باشد. آنان شیوه تأثیرگذاری بر افکار عمومی را خوب بلدند. واردند به اینکه چطور با امکاناتی ناچیز نتیجه‌ای به چنگ آورند که ولوله در جهان بیافکند. متأسفانه حتی ادعای خلافت اسلامی آنها نیز ابزاری است که ماهرانه برگزیده‌اند. اسلام آنها موهوم است ولی به مرحمت پیش‌زمینه رسانه‌ای جهادگران سلفی و طالبان و القاعده، زحمت نفرت‌پراکنی جاهلانه پیش از آنها کشیده و سناریویشان باورپذیرتر شده است.

از آن جهت که خود کسی نیستند و به جایی تعلق ندارند، برای تأثیرگذاری ناچیزها را می‌گذارند و به سراغ چیزهایی می‌روند که هویت و شخصیتی مهم و ویژه دارد. آنها به سراغ آثار تاریخی می‌روند و بر آنها پتک می‌کوبند تا بواسطه عمل متحورانه و جنون‌آمیزشان خود را متصف به صفتی چشم‌گیر سازند و بدین ترتیب برای خود کسی شوند؛ برای آنها مهم نیست که دلیل شهرتشان چیست. مهم خود شهرت است. برشمردن رذیلت‌ها برای تنبه کسی به کار گرفته می‌شود که نزد خود و دیگران کسی باشد و نخواهد هویتش مخدوش شود. وگرنه برای آن که تشخص‌اش در گروی تنفرزایی و خشونت است که نصیحت و وصیت کارساز نیست. اگر این آثار تاریخی بت محسوب می‌شدند که خود حضرت پیامبر(ص) یا جانشینانشان آن را تقبیح می‌کردند. نمی‌شود ادعای تسلیم کرد اما از قافله‌سالار سبقت گرفت و به جاده سنگلاخ ره سپرد.

با این تفاصیل به نظر من داعش به طرز هوشمندانه‌ای مشغول برندسازی برای خود است. مؤلفه‌های برند او نیز بلاهت و انحطاط و دهشت و ویرانگری است. در این راستا از تمام تجربه معاصر انهدام و رعب‌افکنی به نحو احسن بهره می‌برد. اصلاً به نظر من خبرگان برندسازی را در اختیار دارد، و عالمانه و برگزیده دست به تخریب و نابودی می‌زند. در خبرها خواندم که داعش نه تنها صدها موزه و مسجد و زیارتگاه و امکنه مقدسه و صومعه و کلیسا و سد و راه و شهر را ویران کرده بلکه نسل لک‌لکی منحصر بفرد در منطقه عراق را نیز برانداخته است. با این دقت و توجهی که آنها برای ویرانی به کار بسته‌اند، و با این اصرار و سماجتی که بر نساختن و سازنده نبودن می‌ورزند، ترسم از آن است که اندکی دیگر هیچ گلی را بر شاخه‌ها نیز باقی نگذارند.

سرانجام این نکته مهم را می‌بایست گوشزد کنم که وقتی رسانه‌ها با تکنیک‌های خبری معمول و سوژه‌یابی‌های متعارف به سراغ داعش می‌روند، به سادگی در دامشان می‌افتند و بدین اعتبار حتی به آنها در رسیدن به مقصود مدد می‌رسانند. اخبار و اطلاع‌رسانی معمول نه تنها به سوالاتی که در ابتدای این نوشته مطرح کردیم پاسخی نداده و نمی‌دهد بلکه فضا را هیجان‌زده‌تر و تاریکی را افزون‌تر می‌کند. همین پژواک رسانه‌ای در سطح جهان یکی از دلایل اصلی اجتماع آن همه ناکس‌ در همهمه‌بازار شام و عراق شد.

من کاری به سیاست‌های رسانه‌ای دیگران ندارم اما از رسانه‌های ایرانی و آنان که قلم و شرافت برایشان تفکیک‌ناشدنی است انتظار دارم تا از روش مرسوم درباره داعش تبعیت نکنند و کمر همت بر روشن ساختن این فضای تاریک ببندند. یادمان باشد که ظلمت و ظلم هم ریشه‌اند و پیشینیان ما وقتی این دو را از یک منشاء مشتق می‌کردند، نیک آگاه بودند که شناخت و عمل در تاریکی چه عواقب تیره و تاری همراه خواهد آورد. روشن کردن فضا مثل بیرون آمدن خورشید از پس ابر سیاه زمستان همه را متوجه خواهد ساخت که این سایه مهیب و شوم آدم برفی‌ای بیش نیست که با تابش آفتاب نه تنها صورت مضحکش آشکار شده بلکه سریعاً مضمحل و از عرصه روزگار محو خواهد شد.

یادداشت برای روزنامه اعتماد، ۱۲ خرداد ۱۳۹۴

پست های مرتبط

البته ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است!
دور ضایع رفتارهای واکنشی
در سوگ فاجعه تروریستی اهواز