صد چه امتیازی بر اعداد دیگر دارد؟

سرزمین ما ایران، به شهادت دانایان، در صدمین سال تولد همه هنرها، در هر زمان که بوده، سهمی در تحقق و اعتلای آن داشته است. در قلمروی سینما، این هنر نوظهور نیز ما بالاخره در آخرین دهه، در فتح قلمروهای تازه نقش شایسته خود را ایفا کردیم.
1379/06/21

چرا هروقت و در هر شمارش، زمانی که به عدد صد می‌رسیم فکر می‌کنیم باید کاری انجام دهیم؟ کاری که حکایت از یک تغییر داشته باشد! گویی مواجه با تحویل سالی نو هستیم. گویی دورانی به سر آمده و عصری جدید آغاز شده است. گویی سفری پایان یافته و کوچی تازه در پیش است.

صد مانند پاگرد پلکانی طولانی است که بر هیچ نقطه از آن نمی‌توان ایستاد. پلکانی که در آن همواره باید امروزی را ترک کرد و پا به پلة فردایی گذاشت. در چنین پلکانی پاگرد صدمین پله جاییست که باید تأمل کرد و بالا و پایین را ورانداز نمود. زیرا وقتی پا به پلة صد و یکمین بگذاریم، فرصت ایستادن دوباره از دست می‌رود.

صد سالگی کدام هنر را پیش از این جشن گرفته‌اند؟ موسیقی، تئاتر، شعر، نقاشی، معماری … همه زمانی صد ساله یا هزار ساله شدند، کسی متوجه نشد؛ همانگونه که کسی متوجه تولد آنها نبود. این ضایعه‌ایست که بخاطر آن ما حتی نمی‌توانیم از پدران خود گلایه کنیم. شاید یکی از امتیازات ما بر پدرانمان این باشد که در عصر ما هنری متولد شد که روز تولد، دوران کودکی و جولان جوانی‌اش را لحظه به لحظه به خاطر داریم و اینک که صد ساله می‌شود همه به فکر افتاده‌ایم تا کاری کنیم.

سرزمین ما ایران، به شهادت دانایان، در صدمین سال تولد همه هنرها، در هر زمان که بوده، سهمی در تحقق و اعتلای آن داشته است. در قلمروی سینما، این هنر نوظهور نیز ما بالاخره در آخرین دهه، در فتح قلمروهای تازه نقش شایسته خود را ایفا کردیم.

در این پاگرد صد سالگی باید کاری بکنیم. اما کدام کار شایسته‌تر است؟ جشن بگیریم؟ سینما را یک‌بار سر تا پا ورانداز کنیم؟ بی‌امید و یا باامیدِ آغاز دورانی تازه پا بر پلة صد و یکمین بگذاریم؟ یا شبیه پدرانمان صد سالگی روز و ماه سینما را در لابلای سالیان قبل و بعد، و خاطرات دور و نزدیک پنهان کنیم. من پیشنهاد می‌کنم از این فرصت برای درک خود این فرصت استفاده کنیم.

صد چه امتیازی بر اعداد دیگر دارد اگر حقیقت و باطنی در پس آن نهفته نباشد؟ این سؤال بسیار مهمی است. گُل چه مزیتی بر خاک و گِل دارد؟ هر دو از مقداری عناصر شیمیایی تشکیل شده‌اند و هر دو حجمی را اشغال کرده‌اند و هر دو آغاز و انجامی دارند. ولی ما از کیلومترها خاک بی‌تفاوت می‌گذریم تا در کنار گلی توقف کنیم. این تنها به این خاطر است که در پشت آن دفتر صد برگ زیبایی حقیقت، و باطنی وجود دارد. اگر بدون وجود آن باطن سنگی را بر سنگ دیگر ترجیح دهیم نام رفتار ما خرافه‌پرستی است. همچنین است اگر ما صد سالگی سینما را جشن بگیریم در حالی که حقیقتی به نام این صد سالگی وجود نداشته باشد. این سؤال که آن حقیقت چیست همان بحثی است که امروز باید داشته باشیم. حقیقتی مانند بلوغ یا همچون پاگردی که از آن سخن گفته شد یا مانند هر معنای درخور دیگر.

اگر خسته نشده‌اید دوباره از خود بپرسید که چرا پدران ما صد سالگی دیگر هنرها را جشن نگرفتند و یا حتی در تاریخ ثبت نکردند. شاید چون در آن زمان ابرکامپیوترها به حسابرسی لحظه لحظه زمان مشغول نبودند، و یا چون در آن ایام هنوز تاریخ متولد نشده بود و … یا شاید چون در آن هنگام صد سالگی روز و ماه این هنرها حقیقت صد سالگی را در ورای خود نداشت. لذا آنها این واقعه را به خاطر نسپردند.

به هر علت که باشد، این تفاوت میان ما و پدران ما هست که صد سالگی هنری را دریافته‌ایم. این تفاوت قطعاً حکایت از هشیاری ما می‌کند. منتها من نمی‌دانم در سرزمین سینما این هشیاری خوب است یا بد؟ تنها می‌دانم سینما زمانی بر قلب ما اصابت می‌کند که پیش از آن هوش ما را ربوده باشد. این قاعده کلی دربارة همة هنرهاست. هنری که بتواند ما را از هشیاری ابتدایی خود منصرف کند با ما تماس برقرار کرده است و تنها چنین هنری است که می‌تواند دری از معرفت را بر روی ما بگشاید. این معرفت ثانوی دوباره خود از جنس هشیاری است؛ منتهی هشیاری عِلوی و آسمانی.

به صرف هم جنس بودن نمی‌توان این دو صرافت را برابر گرفت. زیرا تفاوتی از زمین تا آسمان دارند. اگر چنین نبود لازم می‌آمد که داد و ستد مخاطبان هنر سودی به همراه نیاورد و این بازار هزاره‌ها پیش از سکه بیفتد. در هشیاری نخست ما هنر را چون پادشاهی که به اسارت رفته است در نزد خود احضار می‌کنیم و در هشیاری دوم در بارگاه او در حالی که بر تخت نشسته است حاضر می‌شویم. نمی‌توان این دو حضور را با هم مقایسه کرد. در آن صورت سلسله پادشاهی هنر منقرض می‌شود. فکر می‌کنم صد سالگی سینما نیز زمانی باشد که در پی هر بار ربودن هوشی از ما، دری به معرفتی بر روی ما گشوده شود. اینک به یاد آورید که پیش از این، شما کی این صد سالگی را زیارت کرده‌اید؟ چند بار صد سالگی سینما شما را ربود و چند دفعه به دیدار شما آمد؟ توصیه می‌کنم برای راحتی کار آیندگان، شواهد و آثار و اسناد این دیدارها و زیارت‌ها را ثبت کنیم. آنها باید بدانند که بر هر یک از این صد پله‌ای که پشت سر گذاشته‌ایم، فرصت‌هایی برای زیارت صد سالگی سینما پیش آمده است و بسیاری هنوز دچار مستی آن دیدارها هستند، و البته بسیاری نیز امیدی به صد سالگی سینما ندارند و در این صد سال صدها پله را پایین رفته‌اند. زیرا این گمشده شهابی است که با هزار اسطرلاب نمی‌توان او را در هیأت آسمانی و پرفروغش به پیشگاه خود احضار کرد. این اوست که ما را در محضر خود می‌پذیرد یا نمی‌پذیرد.

سنت اگزوپری در یکی از پروازهایش ناگزیر از فرود بر فلاتی مرجانی در دل صحرا شد. فلاتی سفید همچون برف، دویست متر رفیع‌تر از گسترة صحرا. او بر آن فلات سپید تکه سنگ سیاهی را یافت و دریافت باقیماندة شهابی است که از آسمان بر این فلات فروافتاده است. وقتی این راز را دانست، مست و حیران آن را در دست گرفت و خود را اولین کسی دید که می‌داند شهابی را با انگشتان خویش لمس کرده است. ولی آیا به راستی آن چه او لمس کرده بود یک شهاب بود؟ یا سنگی کوچک و سوخته که از فروغ و هیبت آسمانی‌اش چیزی باقی نمانده بود؛ بسیار شبیه به صد سالگی سینما که اینک در دستان ماست، اگر به وجود حقیقتی در ورای آن توجه نکنیم. این مدال بر گردن سنت اگزوپری آویخته باد. من زیارت بی‌خبر شهابی را بر کبود آسمان ترجیح می‌دهم:

ماه از آسمان نظاره می‌کند

ستاره سو به سو اشاره می‌کند

شهاب بازی شبانه را

کبود آسمان پر ستاره را

به نیش نیزه پاره پاره می‌کند.

متن سخنرانی در جشن صد سالگی سینمای ایران در شهریور ۱۳۷۹ که به صورت یادداشت در ویژه‌نامه صد سالگی سینما، مجله فیلم، شماره ۱۸۳ منتشر شد.

پست های مرتبط

گوش به این حرف‌ها ندهید!
جشنواره فجر را بهتر است خانه سینما برگزار کند
جشنواره فجر را بهتر است خانه سینما برگزار کند
دیروز و امروز سینمای کودک و نوجوان
دیروز و امروز سینمای کودک و نوجوان
معماری سینما، بنّایی سینما
مانمی‌توانیم مخالف تابستان باشیم
مانمی‌توانیم مخالف تابستان باشیم