موزۀ مطبوعات؛ بهانه‌ای برای عبور از روزمرگی

به صرافت افتادن برای ایجاد موزۀ مطبوعات خود از جنبۀ دیگری اهمیت دارد. وقتی جامعه‌ای مبتلای به روزمرگی است اساسا نمی‌تواند به چیزی ورای نگاه روزمره‌ نگاه دیگری داشته باشد؛ در جامعه‌ای که دردش صبح را به شب رساندن و شب را صبح کردن است نه تنها به مطبوعات که به هیچ موضوع دیگری نیز نمی‌توان نگاهی غیرروزمره داشت.
1394/07/01

«موزۀ مطبوعات» در وهلۀ نخست ما را با تناقضی مواجه می‌کند؛ معمولا آنچه را که ماندنی و گرانبها می‌پنداریم در موزه قرارش می‌دهیم و یا برای آنچه ماندگار می‌خواهیمش موزه می‌سازیم. لیکن مطبوعات سرشتی گذرا و ناپایدار دارد، اخبار دیروز کمتر به درد امروز می‌خورد و بسیار شنیده‌ایم که می‌گویند «هیچ چیز کهنه‌تر از روزنامۀ دیروز نیست». اقسام مطبوعات اعم از روزنامه و ماهنامه یا فصلنامه دیر یا زود از چرخۀ فایده خارج می‌شود و مرجعیت خود را از دست می‌دهد. البته این به این معنی نیست که همۀ موضوعات مندرج در مطبوعات الزاما روزمره و زمانمند است ولیکن اگر به ندرت در مطبوعات به موضوعاتی مهم و بی‌زمان برخورد کنیم احساس می‌کنیم که قالب مطبوعات برای نشر ان مناسب نبوده است. به این ترتیب این پرسش پیش می‌آید که آیا اساسا می‌توان این دو موضوع متنافر را پیوند داد و آیا ماحصل این پیوند دردی از ما دوا خواهد کرد؟

البته پیوند دادن موزه و مطبوعات محتاج نوعی تجدیدنظر در معنای موزه و هم در اهمیت مطبوعات است. در این معنی لازم است موزه را ورای محلی برای نگهداری اشیاء قیمتی مربوط به گذشته، محملی برای تذکر هویت تاریخی‌مان بدانیم؛ موزه قرار است آثار و مدارک گذشته را از آن جهت که در امروز و آینده ما صاحب‌اثر بوده است به ما معرفی کند و از این جهت شاید هیچ چیز نباشد که به نوعی واجد ارزش موزه‌ای نباشد؛ حتی روزمره‌ترین امور چون مطبوعات. لیکن مطبوعات وقتی ارزش موزه‌ای شدن می‌یابد که آن را نه به سان مجموعه‌ای از اخبار روزمره و حبس در گذشته که به اکنونِ ما مربوط نیست، بلکه چون جریان حوادثی که امروز ما را متأثر ساخته است بدانیم. از قضا مطبوعات به بهترین وجه و شاید بهتر از هر گزارش تاریخی دیگری ما را «در جریان حوادث» قرار می‌دهد. البته آنچه در مطبوعات منعکس است در روزمرگی‌اش خالی از اغراضی نیست ولی حتی وقتی آن را به سان جریان پیاپی رویدادهایی ببینیم که ما دیگر در درونش نیستیم بلکه همچون ناظری در بیرون جریان قرار داریم، آنگاه این اغراض نیز بر ما آشکار می‌شود و باز با نگاه تاریخی می‌توانیم به سادگی آن حقایقی را که ورای غرض‌ورزی‌های روزمره و منبعث از بی‌ارادگی گزارشگرانش است تشخیص دهیم. از اینجهت مطبوعات و توالی گزارش‌های آن به سان آینه‌ای خواهد شد که در آنچه منعکس کرده است اراده‌ای نداشته و از اینجهت چه بسا قابل‌استنادترین مدارک است. موزۀ مطبوعات اگر حقیقتا نگاه تاریخی داشته باشد باید به بهترین وجه بتواند جزئی‌ترین امور گذشته که در امروز ما مؤثر بوده است را بیرون بکشد و پیش چشم ما گذارد. به این تعبیر این موزه باید به ما یاد دهد که چطور در رجوع به مطبوعات گرفتار جریان گذرای روزمرۀ آن نشویم و بتوانیم بیرون این جریان و مشرف بر آن باشیم، بدون داشتن این نگاه ممکن است «بی‌گدار به آب بزنیم» و مستغرق در این جریان شویم.

به صرافت افتادن برای ایجاد موزۀ مطبوعات خود از جنبۀ دیگری اهمیت دارد. وقتی جامعه‌ای مبتلای به روزمرگی است اساسا نمی‌تواند به چیزی ورای نگاه روزمره‌ نگاه دیگری داشته باشد؛ در جامعه‌ای که دردش صبح را به شب رساندن و شب را صبح کردن است نه تنها به مطبوعات که به هیچ موضوع دیگری نیز نمی‌توان نگاهی غیرروزمره داشت. طبیعی است که در چنین جامعه‌ای موزه «دردی را دوا نکند»؛ نتیجتا یا موزه‌ای وجود ندارد و یا موزه‌ها خلوت‌اند و اساسا موزه امری تجملی و محلی برای وقت‌گذرانی است که دردی را دوا نمی‌کند و تنها به کار حفاظت از آثار گذشته می‌آید. در چنین جوامعی درک تاریخی و ماندگار از مطبوعات معمولا در پشت نقابی از روزمرگی پنهان می‌ماند. در عوض به صرافت افتادن برای تأسیس موزۀ مطبوعات خبر از این می‌دهد که جامعۀ ما توانسته حتی روزمره‌ترین موضوعات را از قید روزمرگی برهاند و آن را در پرتو نگاه تاریخی و در افقی بازتر ببیند. بنابراین طلب ایجاد موزۀ مطبوعات نشانه‌ای فرخنده است از اینکه جامعۀ ما از دردها و دغدغه‌های روزمره خلاصی یافته و فرصت و فراغت چنین توجهی را یافته است.

یادداشت برای روزنامه اعتماد، ۱ مهر ۱۳۹۴

پست های مرتبط

نبض جامعه در محرومیت كُند می‌شود
افکار عمومی صاحب‌محضر
اصل شفاف واقعیت؛بدون سیاه‌نمایی و سفید نمایی
علت و معلول را جابه‌جا می‌كنیم
واقعیتی که همۀ رسانه‌ها پنهان می‌کنند