درباره اهمیت اعتماد و اطمینان مردم و دولت به رسانه ملی
سال ٦٠، مسوولیت پخش در تلویزیون با من بود. خاطرم هست در همان زمان كنفرانس سران اسلامی در تهران برگزار میشد و سران كشورهای اسلامی به تهران آمده بودند تا درباره جنگ صحبت كنند و تمام شدن آن. آن زمان برنامههای تلویزیون ساعت ٤ و پنج عصر شروع میشد و دسترسی به اخبار هم سخت بود، برای همین همیشه رادیو روشن بود و گوش دادن به رادیو، عادت همیشگی شده بود. روزی در اتاقم نشسته بودم و رادیو هم روشن بود. ناگهان شنیدم كه گوینده، متنی در مخالفت با سفر سران كشورهای اسلامی و پادرمیانی برای اتمام جنگ میخواند؛ متنی كه بسیار تند و توهینآمیز بود. در این حد كه رییسجمهور آنزمان پاكستان، ضیاء الحق را ضیاء الباطل صدا میكرد. سریع به طبقه پایین رفتم و واحد پخش رادیو. مسوول پخش نشسته بود توی اتاقش و به رادیو گوش میداد. پرسیدم: میدانی این متن را چه كسی نوشته؟ جواب داد: خودم نوشتم، چطور؟ گفتم: این چه متنی است كه پخش میشود؟! اولا این آدمها مهمان ما هستند و آداب میزبانی حكم میكند كه مهماننواز باشیم.
ثانیا تو تصمیمگیرنده سرنوشت این مملكت و جنگ نیستی. قرار است این آدمها به دیدار حضرت امام بروند و حضرت امام است كه درباره آن تصمیم میگیرد. مصلحت این ماجرا را هم ایشان تشخیص میدهد؛ نه من یا تو… در دهه ٦٠ ما با چنین تصمیمگیریهای سلیقهای و شخصی روبه رو بودیم و هنوز بعد از ٣٠ سال، همچنان درگیر این نوع نگاه مدیریتی هستیم. این در حالی است كه مردم هر كشوری حق دارند كه رسانهای متعلق به خود داشته باشند؛ رسانهای كه اخبار رسمی را درست و بدون تغییر منتشر كند، اغراقآمیز یا پنهانكار نباشد و تصویرهای نادرست ارایه ندهد. محرومیت از داشتن چنین رسانهای هم محرومیت بزرگی است. در محرومیت از داشتن رسانه ملی، هم مردم و هم دولت ملی كه به انتخاب مردم انتخاب شده، ضربه میخورند. در چنین شرایطی بیاعتمادی به رسانه سهم مردم است. مردم دیگر خبرهای اعلام شده را از رسانه ملی خود باور نمیكنند و به سمت راههای دیگر برای كسب اطلاعات و اخبار میروند. دولت هم نمیتواند با مردم ارتباط مستقیم و درستی برقرار كند؛ نمیتواند اهداف خود را به مردم اطلاع دهد، از دستاوردها بگوید و درباره هر ماجرایی كه نیاز به برقراری ارتباط با مردم دارد، این نیاز را ساده و سرراست تامین كند. در شرایط اینچنینی مردم با هوشیاری و تیزبینی، راهحلهای مناسبی برای كسب اطلاعات به دست میآورند، آنها در محرومیت از رسانه ملی و در زمانهای كه ماهواره و اینترنت میتواند هزاران هزار راه برای كسب اطلاعات را به دست آنها برساند، راهی میانه برای رسیدن به اطلاعات پیدا میكنند؛ آنها از تقاطع اطلاعرسانی رسانههای مختلف، وضوح و صداقت یك خبر را پیدا میكنند و در جریان قرار میگیرند.
مردم در میان اینهمه بیامكاناتی و محرومیت، با شناخت مواضع مختلف خبررسانی، خود خبر درست را تشخیص میدهند و به آن اعتماد میكنند. البته عدهای هم هستند كه در این محرومیت، به این نتیجه میرسند كه دیگر كاری به اخبار نداشته باشند. این افراد خود را از بزنگاههای مهم و تاریخی جامعه حذف میكنند و با این حذف بازهم به دولتی ضربه میزنند كه در این جریان بیتقصیر است. جامعه بدون رسانه ملی، در سالی كه همزبانی دولت و ملت است، بین مردم و دولت ایجاد فاصله میكند. در چنین شرایطی مردم، بیخبر و بیانگیزه نقش فعال خود را فراموش میكنند و در این بیاعتمادی برای هرحركتی به همین راحتیها پیشقدم نمیشوند. نبض این جامعه در محرومیت از رسانه كند میشود و آن مردمانی هم كه از میان هزار و یك شبكه خبری، سایت و… اطلاعات خود را به دست میآورند، بالاخره یك روزی این سرنخ را از دست میدهند. بهتر است حالا كه در جهان گسترده اطلاعات و عصر ارتباطات به سر میبریم، برای حل این موانع كه به نفع ملت است- دولت و ملت از هم جدا نیستند- فكری كنیم.
یادداشت برای روزنامه اعتماد، ۲۴ شهریور ۱۳۹۴