گُلی که خبر از بهار می‌آرد

مسیر رشد و ترقی فرهنگ اروپایی‌ها چنان بود که آنان را به آنچه مدرنیزم می‌خوانیم، رساند. از درون این فرآیند محصولاتی مثل مک‌دونالد و جاز و کامپیوتر و فیزیک اتمی بیرون آمده که اگر درخت فرهنگشان نبود، اینها نیز پدید نمی‌آمد.
1394/04/15

لابلای سیل اخباری که پیرامون توافق وین از روز ۲۳ تیر بر ما جاری شده، خبری جالب به چشم می‌خورد که به نظرم حاوی نکات مهمی بود و خوب است بیشتر به آن بها دهیم. این خبر که ظاهراً از زبان یک روزنامه‌نگار لبنانی نقل می‌شود در ظاهر صورت امنیتی ـ نظامی را تلقین می‌کند و تهدیدآمیز به نظر می‌رسد ولی کمی کنجکاوی در آن آشکار می‌سازد که بالعکس حاوی پیامی فرهنگی برای ماست و بوی صلح در آینده منطقه از آن به مشام می‌رسد. خبر به نقل از خبرگزاری مهر چنین بود:

محمد عقل با انتشار مقاله‌ای تحت عنوان «ایران بمب هسته‌ای واقعی خود را منفجر كرده است» نوشت: به رغم همه تلاش‌های بین‌المللی برای جلوگیری از دستیابی به توان هسته‌ای، ایران بمب هسته‌ای خود را منفجر كرده است… در واقع كشورهای 1+5 دنبال بمب هسته‌ای خیالی ایران می‌گردند اما نفوذی که امروز ایران در منطقه دارد، یک بمب هسته‌ای واقعی است. ایران با منفجر كردن بمب واقعی خود، توانسته به طور كامل بر جهان عرب مسلط شود. این در حالی است که كشورهای عربی از نظر نظامی سقوط كرده‌اند… در حال حاضر 11 كشور عربی در برابر ایران شكست خورده‌اند… این مسئله هوش و ذكاوت ایران را نشان می دهد.

به نظر من هم تبعات دستیابی ایران به این توافق کمتر از خبر انفجار یک بمب اتمی واقعی نیست. ولی با تفاوت یک مثبت و منفی. ترس همسایگان از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای سبب می‌شود منطقه در هم بریزد، همه تحت تأثیر قرار گیرند، امواج تهدید و سازش دربگیرد، جنگ سرد منطقه‌ای آغاز شود، هزاران دلال خونخوار اسلحه از هراس و وحشت همسایگان بهره‌برداری کنند و خلاصه بحرانی بزرگ بر بحران‌های منطقه مظلوم ما افزوده شود.

اما در حال حاضر که ایران با قدرتمندترین کشورهای جهان پشت یک میز نشسته و به همه ثابت کرده که دچار ظنی بی‌دلیل هستند و قرار نیست سلاحی ساخته شود، موجی از مدارا و تسامح از ناحیه ایران در منطقه پراکنده خواهد شد که در مدتی کوتاه اثرات مثبت خود را آشکار می‌سازد.

فرایند توافق که از وین آغاز شده و تا شش ماه دیگر به سرانجام می‌رسد، برای من مثل آیینه‌ای جلاخورده و شفاف است که قامت رعنای فرهنگ ایرانی را تمام قد در آن می‌توان دید. مظهر چیزهایی بالقوه است که حال می‌رود تا به فعل تبدیل شود. محمد عقل تمام پیروزی‌های ایران بر سر این توافق را در برتری نظامی و امنیتی خلاصه کرده است. در حالی که هنوز متوجه نشده این فرهنگ ایرانی است که در این عرصه پیروز خواهد شد؛ یعنی فرهنگی که در روزگار گذشته نزدیک بر کل منطقه حاکم بوده و به دلیل سوءتفاهمات متعدد معاصر تنها به مرزهای کشور ما محدود نمی‌شده است. چراکه:

فرهنگ بسیار غنی و کهن ایرانی بدین ترتیب فرصتی مساعد برای مطرح شدن در جهان و معرفی ظرفیت‌های خود می‌یابد. البته نزد بسیاری این پرسش وجود دارد: ما که این همه دم از فخر فرهنگ خود می‌زنیم چرا وقتی به مقایسه وضعیت رفاهی و اجتماعی و اقتصادی معاصر می‌نگریم و آن را با دیگران مقایسه می‌کنیم، نقش غنا و قدمت را در زندگی جاری مردم مشاهده نمی‌کنیم. چطور است که پس از دو قرن تکاپو برای پیشرفت و توسعه هنوز جایی در مناسبات و روابط بین‌الملل نداریم، و مسائل و مشکلات مملکتمان در حد پرداخت یارانه و ترافیک و اداره‌بازی و رانت خواری و سبد کالا و تخریب بافت تاریخی و قیمت بنزین و کارتن خوابها و غیره و ذلک باقی مانده است؟ و چرا باید حسرت پیشرفت‌های قطر و امارات و عمان و غیره را بخوریم.

اینها همه درست اما به یاد داشته باشیم که فرهنگ هم موجودی زنده است و اگر در هوای آلوده نفس بکشد و غذای مسموم بخورد و با بی‌دقتی و عجله مواجه شود طبیعتاً ناخوش احوال و زردرو و تندخو می‌شود. دیگر نمی‌تواند مسائل و مشکلات را به خوبی حل کند، و فساد و ضعف و نقص در آن پدید می‌آید. معلوم است وقتی میوه‌های درخت تمدنی که اروپاییان چند قرن برای به ثمر رساندنش زحمت کشیدند به ما یا چینی‌ها یا هندی‌ها می‌رسد که مزاج‌هایمان به رژیم دیگری خو کرده و با این غریبه است، دچار سوءهاضمه یا مسائل جدیدی می‌شویم که قبلاً تجربه نشده بودند و بنابراین حل و فصل‌شان به مرور زمان احتیاج دارد. تا آن زمان حتماً رنگ به رخ نداریم و دل‌پیچه امانمان را می‌برد و سردرد و نفس‌تنگی راحتمان نمی‌گذارد.

مسیر رشد و ترقی فرهنگ اروپایی‌ها چنان بود که آنان را به آنچه مدرنیزم می‌خوانیم، رساند. از درون این فرآیند محصولاتی مثل مک‌دونالد و جاز و کامپیوتر و فیزیک اتمی بیرون آمده که اگر درخت فرهنگشان نبود، اینها نیز پدید نمی‌آمد. ما که درخت فرهنگمان میوه‌هایش از جنس آلبالوپلو و ماهور و قنات و کیمیاگری است، حتماً با خوردن همبرگر و گوش سپردن به آهنگ‌های مایلز دیویس و سوار شدن بر جت و داشتن بمب هسته‌ای نمی‌توانیم خود را مدرن بدانیم. زیرا تنها مصرف‌کننده میوه‌های درخت فرهنگ آنها هستیم و از آنجا که درخت فرهنگ ما قدرت بر دادن چنین میوه‌هایی را با همان ابعاد و اندازه و شمار و کیفیت ندارد، یا باید مدام از ثروت پدری خرج خریدن میوه‌های وارداتی کنیم یا به میوه‌های ناقص و کرم زده و کمیاب مشابه اصل اکتفا کنیم. مسلماً ارث پدری که فعلاً نفت است به زودی تمام خواهد شد و آن کال میوه‌ها نیز کفاف تقاضا را نخواهد داد و وضع از همین که هست نیز بدتر خواهد شد.

از طرف دیگر ما که نمی‌توانیم درخت فرهنگ خود را با آن هیکل عظیم و قطر قطور و ریشه‌های عمیق از جا دربیاوریم تا درخت فرهنگ اروپایی را جایش بکاریم و منتظر به ثمر نشستنش بشویم. شاید اهل دوبی و سنگاپور و مالزی قادر باشند. زیرا قدمت آنها چند دهه بیشتر نیست و فرهنگ آنها به نهالی نوپا می‌ماند که به اراده خود کاشته‌اند و تغییر آرایش می‌دهند.

پس ما از دو نظر ممکن است در دام توهم بیافتیم. یکی اینکه با مصرف میوه‌های درخت فرهنگ مدرن، مدرن می‌شویم. دوم آنکه درخت فرهنگ خودمان را دور بیاندازیم و بر جایش درختی مطابق میلمان بکاریم. جز این حالت سومی هم وجود دارد و آن اینکه بخواهیم دور خودمان دیواری بکشیم و در تنهایی و عزلت درخشندگی و شیرینی میوه‌های درخت فرهنگ اروپایی را انکار و زحمتی که پای آن کشیده‌اند را نفی و تحقیر کنیم. سپس سعی کنیم میوه‌های بر زمین افتاده درخت خود را که حالا بر اثر هجوم آفات و حشرات مریض احوال و ضعیف شده، با گیره و نخ دوباره بر سر شاخه‌ها نصب کنیم و دلمان خوش باشد که درخت هنوز میوه دارد.

ولی خوشبختانه درخت فرهنگ ما راه چهارمی پیش پایمان می‌گذارد که او را از گزند آفات و بیماری برهانیم و دوباره به دادن ثمرات شیرین و خوش آب و رنگ بازگردانیم؛ و آن پیوند زدن است. در حکمت پیشینیانمان هرگاه می‌خواستند درختی را قوی‌تر کنند یا میوه‌های متنوع‌تری از آن به دست آورند، شیوه پیوند زدن را به کار می‌بردند. به این ترتیب که شاخه‌ای تر و تازه از درختی دیگر را به تنه درخت خود پیوند می‌زدند. پس از مدتی آوندهای آن دو در هم تنیده می‌شد و هم درخت جانی تازه می‌گرفت و هم از شاخه‌های جدید میوه‌هایی تازه و مرغوب و آبدار سر می‌زد. نیاکان ما نه تنها به همین ترتیب گیلاس و زردآلو و لیموشیرین را برای بشریت به ارمغان آوردند بلکه سنتور و نجوم و مینیاتور و عطر را هم از اعتلا بخشیدن دستاوردهای دیگران پدید آوردند.

فرهنگ ما که منشاء چنین قدرت جادویی‌ای است همین امروز هم مشغول فعالیت است و ما را بی‌آنکه خبر داشته باشیم به همین ترتیب جلو می‌برد. منتهی خود ما، فرد فرد ما مثل سلحشورانی شده‌ایم که برای نبرد عازم میدان می‌شوند اما در اثر ضربات محکمی که طرف طی این دو قرن بر ما وارد ساخته دچار فراموشی موقت شده‌ایم و همگی مادر خود را که پرستار و راهبر ما بود گم کرده‌ایم؛ یعنی همان فرهنگ ایرانی. تغییر شیوه‌های جنگ و سلاح‌های مدرن موجب شد قفقاز از دامن مادرش دور شود. تغییر شیوه‌های سیاست‌ورزی موجب شد تا بلوچستان و هرات و افغانستان و ماوراءالنهر که برای کاری از خانه بیرون رفته بودند راه برگشت را گم کنند. اختلافات خانوادگی که بر اثر مسائل جدید تشدید می‌شد کاری کرد که ترکیه و عراق و شامات و جنوب خلیج فارس بر سر مسائل کم اهمیت با خواهران و برادران خود دچار کدورت شوند و خانه را به قهر ترک کنند. دو جنگ ویرانگر جهانی موجب فقر و فلاکت و گرسنگی و دل ریشی و تفرقه همه شد و می‌رفت تا آذربایجان و فارس و خوزستان و گیلان و کردستان و همه فرزندان این مادر مظلوم را پخش و پلا کرده و به تاقچه فراموشی سپرده و بی‌خاطره سازد.

مردم این منطقه همه با هم از یک جنس و عضو یک خانواده‌اند. آنها همگی بر سر یک سفره نشسته بودند و نان و نمک یک پدر و مادر را خورده‌اند. این اختلافات که یکی سنی و دیگری شیعه است، یکی فارس و آن عرب است، یکی سفید و دیگری سبزه است، اینها هیچکدام جز در دوره‌های بد احوالی و بحران‌زدگی ما پدیدار نمی‌شود. اگر امروز منطقه خاورمیانه آشوب‌زده‌ترین و جهل‌زده‌ترین و پرمسئله‌ترین منطقه جهان است، به خاطر آن است که پدر و مادرش یعنی درخت فرهنگ ایرانی مغفول مانده و جایش فراموشی و کینه فراگیر شده است.

اما توافق وین نشان می‌دهد که در اوج بلبله و قیل و قال این دوران مادر مهربان همچنان نگران و دلسوز دست بر سر اطفال پرخاشجو و عصبانی خود می‌کشد و دل در گروی آن گذاشته که دوباره همه را به اکسیر محبت و صلح بر سر یک سفره بنشاند. می‌پرسید چطور؟ تفصیلش چنین است:

یکی از ویژگی‌های بارز فرهنگ ایرانی، جهان بودن است. تا همین چهار قرن پیش ایران در میان جهان قرار داشت و ارتباط چین و آفریقا، و هند و اروپا از خاک و آب ایران می‌گذشت. جز آفریقا و اروپا که تعاملات مستقیم با هم داشتند بقیه ارتباطات بین‌المللی فقط از طریق ایران میان چهار حوزه فرهنگی برقرار می‌شد. ولی فراموش نکنید که در غیبت هواپیما و راه‌آهن این ارتباط می‌بایست از طریق عبور میان صحراهای عظیم انجام بگیرد و این کار فقط از پس ایرانی‌ها بر می‌آمد که به محیط خود آشنا بودند. بنابراین ما از طلوع تاریخ تمدن همیشه جهانی بوده‌ایم و از یکی چیزی گرفته خود به درختِ فرهنگمان پیوند می‌زدیم و محصولش را به همگان عرضه می‌کردیم.

از زمانی که مصرف میوه‌های درخت فرهنگ اروپایی سفره‌های مردم جهان را عرصه یکه‌تازی خود کرده و اروپاییان برای عرضه آن به همه جا سر می‌کشند، و تازه جهانی شده‌اند، معنای جهانی بودن هم تغییر کرد. شاید بتوان گفت برای جهانی شدن باید تن به جهانی سازی داد؛ یعنی پیروی از الگوی فرهنگی خاص آنان برای در جهان قرار داشتن. مثلاً آمریکا که به نظر می‌رسد بیش از همه جهانی شده‌اند، جهان را با آمریکا یکی می‌انگارند و دیگران را وقتی به رسمیت می‌شناسند که شبیه آنها باشند. اما ایرانی‌ها هیچگاه اینگونه به جهانی بودن نمی‌نگریستند و همه جهان را مطابق با مختصات خود به جا می‌آوردند.

به همین دلیل هرچند ایران دیگر در مرکز تعاملات جهانی قرار نداشت اما از آنجا که ایرانی، یعنی اهل فرهنگ ایران، بنا بر تجربه تاریخیش همچنان جهانی بود و خود را جهانی می‌دانست، با کنار ماندن از تعاملاتِ جهانی دچار مشکل و گرفتاری شده است. به همین دلیل است که ایرانی بر خلاف چینی یا هندی که به قصد درآمد و کار به همه جای جهان مراجعت و مهاجرت می‌کنند، منظورش از جهان فقط کشورهای قدرتمند و ثروتمند و درجه یک است و برای کار و زندگی تنها به آن مقاصد حاضر به مهاجرت است. فرصت برای ایران در طول تاریخ معاصرش جهت آنکه در رده کشورهای متوسط رو به پایین جهان قرار بگیرد همیشه مهیا بوده است اما مردم ما هیچگاه راضی به کمتر از نشستن در صدر مجلس و مصاحبت با بزرگان و روسای جهان نبوده‌اند. این موضوعی است که احتمالاً توسط دولت‌های شوروی و بریتانیا و ایالات متحده و اتحادیه اروپا و غیره درک نشده و مورد توجه قرار نمی‌گرفته است. اما حال که وزیر خارجه ایران پشت میز مذاکره با شش قدرت جهانی مدت‌ها به چانه‌زنی و مذاکره مشغول بوده لبخند رضایت را می‌توان بر لب ایرانی‌ها دید. بپذیرید که مردم لهستان یا مغولستان یا آرژانتین یا نیجریه که هریک از جهاتی مثل جمعیت و مساحت و ثروت و میزان توسعه‌یافتگی شبیه به ما هستند هیچ گاه چنین سودایی در سر نمی‌پرورانند و این چنین نسبت به جایگاه خود در مناسبات جهانی اعتراض ندارند.

توافق وین محملی شد تا دوباره ویژگی جهانی بودن ایرانی‌ها مجال بروز بیابد. حال اگر ایران بتواند باری دیگر آفاق جهان را در پیش گام‌های خود گشاده ببیند و آزادانه تعامل کند، با توجه به سابقه فرهنگی کهنی که دارد، بدانید که به سرعت زندگی و زایندگی به ریشه و ساقه و شاخه و میوه این درخت تنومند بازخواهد گشت.

موضوع دیگر تحقیر است. تحقیر برای ایرانی‌ها از هر سمی مهلک‌تر است و کاری می‌کند که به هر وسیله بدان واکنش نشان دهد. در دو قرن اخیر حداقل دو مورد را می‌شناسم که ایرانی‌ها مجبور به پرداخت هزینه سنگینی بابت واکنش خود شدند اما هیچگاه از آن پشیمان نبودند: یکی ماجرای قتل وزیرمختار روسیه در ۱۲۰۷ شمسی و به عهد فتحعلی شاه و دیگری اشغال سفارت آمریکا پس از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۸. حال آنکه در توافق وین ملت ایران و نه دولت‌هایش با ثبات قدم خود پس از چند دهه بالاخره دیگران را مجبور کرد تا به ویژگی‌های فرهنگیش احترام بگذارند. زیر بار فشار تحقیر فضا برای گفتگو نامساعد است و حرف طرف ضعیف شنیده نمی‌شود. حالا نزدیک به دو سال قدرتهای اصلی جهان مجبور شدند در شرایط برابر و در مقام احترام با ایران برخورد کنند.

ویژگی دیگر فرهنگ ایرانی قدرت تشخیص ظرفیت‌های پنهان و بالقوه است. درست به همان ترتیبی که منابع آب زیرزمینی را از پس پرده خاک دیده و با قنات آن را به دسترس آورده و در برهوت حیات پدید آورده، هنر بزرگ ایرانی این است که از پس حجاب تهدید فرصت‌ها را نیز تشخیص دهد و آن را پدیدار سازد. به همه کشورهایی که ذیل بند هفت مصوبات شورای امنیت سازمان ملل قرار گرفتند تجاوز نظامی صورت گرفت. حال آنکه همت ملت ایران برای حل و فصل پرونده خود منجر به صلح و آشتی شد. این آستانه فضایی فراهم خواهد آورد که در آینده نزدیک که فراغت حاصل شد ما به سراغ کنار زدن پرده‌ها و حجاب‌های بیشتری برویم و ظرفیت‌های بهتر و بالاتری را بر خود آشکار سازیم.

البته این را بگویم که بیرون کشیدن صلح از دل جنگ در ایران تجربه جدیدی نیست. فرهنگ ایرانی یک تجربه درخشان دیگر را هم در کارنامه همین دو قرن اخیر ثبت کرده است. در روزگاری که توپ تازه پا در میادین جنگ ایران نهاده بود موجودی وحشت‌انگیز و تهدیدی جدی به شمار می‌رفت. طوری که تعداد زیادی ضرب‌المثل و عبارت از آن مشتق شده که همگی دال بر اثر مخرب توپ، زندگی سوز آن است؛ مانند خالی بستن یا خالی در کردن، مثل توپ غریدن، زمین و زمان را به لرزه درآوردن، به توپ بستن، توپیدن، توپ و تشر، و غیره. توپ ابزاری بود که هرکه در دست داشت قدرت تحمیل آرای خود بر دیگران را می‌یافت و این جمله ناپلئون که حرف حق از دهان توپ بیرون می‌آید به تمامی حکایت از شرایط بغرنج زمانه بود.

اما همین توپ به تدریج جای خود را به صورت دیگری در دل ایرانی‌ها باز کرد. با توپ افطار را به روزه‌داران خبر می‌دادند. با توپ تحویل سال را به مردم اطلاع می‌دادند. توپ تبدیل شد به منادی خبر خوش. حتی توپ عظیمی که فتحعلی شاه آورده بود و در میدان پیش‌خوانِ قصر سلطنتی‌اش قرار داده بود به مرور بدل شد به بست دادخواهان، سپس نامی شاعرانه مثل مروارید پیدا کرد و کم کم در اواخر قاجاریه به محل نذر و نیاز زنان بخت بسته و نازا بدل شد. فرهنگ ایرانی توانسته بود از درون موجودی مهلک و مهیب، محبوبی خوش خبر و زندگی ساز و بخت‌گشا بیرون بکشد؛ و کمتر ملتی در جهان این چنین اهل صلح‌جویی هستند و در ذهن می‌توانند بر موضوع غلبه کنند. روزی آمد که حکام شهر توپ مروارید را نماد جهل و خرافه پنداشتند. بنابراین حضورش را در میدان ارگ تحمل نکردند و آن را به باشگاه افسران بردند. حال این دست قضاست که امروز گردش روزگار همان محل را در اختیار وزارت خارجه قرار داده و به صورت نمادین توپ مروارید را با توافق وین و تبدیل تهدید به فرصت درهم‌آمیخته است.

می‌خواهم نتیجه بگیرم که توافق وین در شرایطی رخ داد که هم زمینه اجتماعی کشور میل به رجعت به فرهنگ خود دارد و هم ظرفیت بهره‌برداری از تبعات آن وجود دارد. همین تغییر احوال باعث شد مردانی به صحنه فرستاده شوند که توانایی پیش قراولی و نمایندگی چنین تحولی را دارند. در عین حال طی دو قرن اخیر این نخستین مناقشه جهانی ایران است که در منظر عمومی حل و فصل شده است و جامعه ایران لحظه به لحظه آن را تعقیب می‌کرد. پیش از این مناقشات منطقه‌ای و جهانی متعددی بود مثل معاهده ترکمنچای یا قرارداد ۱۹۷۵ یا قطعنامه ۵۹۷ که انجام شد و چه بسا بدنه جامعه حتی متوجه آن نیز نشد. رسیدن به این نقطه با خواست و همت ملی ممکن بود که فقط خواست و بازی بزرگان و سیاستمداران پشت درهای بسته و در صحنه دیپلماسی اتفاق بیافتاد. باز این با خواست و همت ایرانی‌ها بود که برای مردان سیاست ایران شرایط هم‌تراز با قدرت‌های جهانی فراهم آمد و بقیه خود را ملزم دیدند تا در عالی‌ترین سطوح برای طولانی‌ترین مذاکرات پس از جنگ جهانی دوم بنشینند و رکوردها را بشکنند. حتی می‌خواهم بگویم که این خواست و همت مردم ایران بود که سبب شد این قدرت‌ها علی‌رغم منازعات و کشمکش‌های شدید که درون خود و با هم دارند مثل براده‌های آهنربا تحت تأثیر یک میدان مغناطیسی همسو شوند؛ در حالی که بعد از این بحران اوکراین دوباره غرب و روسیه را درگیر خواهد کرد و بحران یونان فرانسه و آلمان را مقابل هم قرار خواهد داد و رقابت اقتصادی چین و آمریکا را درگیر خواهد کرد و غیره.

اثرات این توافق ظرف یک سال آینده بیش از پیش آشکار خواهد شد. به تعبیر مربی‌های ورزشی ما هنوز گرمیم و تصور درستی از اهمیت موضوع و درگیری آن با همه شئون زندگیمان نداریم. تحریم‌ها مثل سرمی زهرآلود بود که ابتدا سوزش خراش سوزنش ما را رنجاند اما در حالی که زهر به تمام شریان‌هایمان نفوذ می‌کرد و ذره ذره موجب رقم خوردن خیلی اتفاقات در کل بدنمان می‌شد. هرچند دیگر درد موضعی احساس نمی‌کردیم ولی تعادل و قوت و حواسمان بطرز مذبوحانه‌ای مختل می‌شد. حالا سرم توافق به ما زده شده است. این سرم نه تنها دیگر سوزش ندارد بلکه موجب شادمانی شده است. جز آن تحولی بزرگ را نوید می‌دهد که فرهنگ ما فرصت عرض اندام دوباره می‌یابد و این تاریخ را تبدیل به نقطه عطفی در زندگی ما می‌کند که یکی از مهم‌ترین اثراتش بازگشت اعتماد به نفس فرهنگی یا رجعت میل و توجه ما به پرستاری از درخت فرهنگ ایرانی است. بدین ترتیب فضا برای ایفای نقش مادرانگی فرهنگ مساعد می‌شود و فرصت فراهم می‌آید تا دوباره سیصد میلیون نفر اهل جهان ایرانی سر سفره در کنار یکدیگر در صلح و صفا بنشینند و معاشرت کنند. با شناخت و اتحادی که دوباره در پرتو این فضای جدید خواهیم یافت، نه تنها جهل و نا امنی برخواهد افتاد که توانایی قدم گذاشتن در صحنه‌های جهانی با قدرت و منزلت پدید می‌آید. همه با هم از درهایی خواهیم گذشت که تا قبل از این حتی در باورمان نمی‌گنجید که به رویمان باز شود. تبعات همه جانبه آن اثرات خود را در سیاست و اقتصاد و اجتماع ظهور و بروز می‌دهد و تا یک سال دیگر تخم امید برای فتح قله‌های رفیع را در دلهامان می‌کارد.

در زبان فارسی مثلی داریم که می‌گوید با یک گل بهار نمی‌شود. خود این اصطلاح و اصطلاحی مثل یک دست صدا ندارد همگی مربوط به دوران بداحوالی و نا امیدی و یأس و عدم اعتماد بنفس است که شکفتن گل را فاعل آمدن بهار می‌داند. در حالیکه بهار با شکفتن اولین گل خبر از آمدن خود می‌دهد. این توافق نیز مثل یک گل است. اما نه گلی که بی‌موقع و بی‌جا بشکفد و بپژمرد. مثل گل بنفشه و پامچال است که زودتر از بهار می‌شکفد و خبر از آمدن بهار می‌آورد. این گل به ما نوید می‌دهد که بهار عن قریب سر می‌رسد و با بهار همه گل‌ها شکفته خواهند شد. این گل منفعلانه از یک تحول و یک انقلاب فصل خبر می‌دهد. پس هم مردم ایران و هم دنیا باید منتظر انفجارهایی از این دست باشند مثل انفجار گل و انفجار عطر و انفجار خبرهای خوب. این است آن بمب هسته‌ای ایران که روز ۲۳ تیر ۱۳۹۴ منفجر کرد.

یادداشتی دربارة افق یک ساله پس از توافق وین برای مجله چلچراغ، تیر ماه ۱۳۹۴

پست های مرتبط

چشیدن طعم وقت