پنهلوپه یکی از اساطیر یونان است که تندیسی از آن در موزۀ ملی نگهداری میشد. چندی پیش به درخواست موزۀ کاپیتولین رم و موزۀ واتیکان مبنی بر نمایش این تندیس در کنار سه تندیس دیگری که در این موزهها نگهداری میشد به ایتالیا فرستاده شد با این شرط که پس از اتمام این نمایش، هر چهار تندیس در کنار هم در موزۀ ملی در ایران نیز به نمایش درآید. به نمایش در آمدن تندیسهای پنهلوپه در موزۀ ملی اتفاق خجستهای است چراکه پنهلوپه سمبل وفاداری و پاکدامنی و صلح است. داستان جنگ سواحل شرقی و غربی دریای اژه یعنی حملۀ یونانیان به تروا باعث جدایی میان پنهلوپه و همسرش اولیس شده بود که البته این جدایی با صبر و وفاداری پنهلوپه و تحمل مرارتهای بسیار پس از بیست سال به ملاقات دوباره انجامید. از این جهت به نظرم این نمایشگاه مجلس مناسب و نغزی برای ملاقات دو جهان فرهنگی ایران و غرب است و فکر میکنم این نمایشگاه زمانی مأموریتش موفقیتآمیز است که در ما تذکری نسبت به اهمیت صلح و روابط دوستانه ایجاد کند.
تندیس پنهلوپه که یونانیان در دورۀ هخامنشی به ایرانیان هدیه دادند، تجسمی از روابط دوستانهای است که نشان میدهد هر زمان که این دو جهان فرهنگی یکدیگر را بنا به مزیتها و جایگاهشان شناختند و در واقع به معنای واقعی کلمه یکدیگر را «به جا آوردند» دورانی از صلح و دوستی و زایندگیِ ناشی از تألیف این دو جهان رقم خورده است و به عکس هرگاه منکر شخصیت و خصوصیات متمایز یکدیگر شدند حاصلی جز ناامنی و جنگ و کدورت نداشته است. شاید بتوانیم با قاطعیت بگوییم بسیاری از سوءتفاهمهای موجود در روابط کنونی و کدورتهای ناشی از آن، به خاطر این عدم شناخت و در واقع همان «به جا نیاوردن» باشد.
تأملی در تاریخ ایران نشان میدهد که ایرانیان همواره با کسانیکه مقام و موقعیت و ویژگیهای آنان را به جا آوردند، هر قدر بیگانه به لحاظ فرهنگی، رفتاری تؤام با عطوفت و صلح و محبت داشتهاند و به عکس هر زمان که از ناحیۀ قوم یا سرزمینی تحقیر شدند آن را تاب نیاوردند و نسبت به آن واکنش نشان دادند، همین بغض است که در شکلی دیگر و در دورههای اخیر در شعار «مرگ بر امریکا» خود را نشان داده است. من شخصا با شعار مرگ دادن مخالفم و این را منافی روح صلحطلب ایرانیان میدانم ولی دائما از خود میپرسم چه چیزی مردم مهربان ما را به سردادن این شعار واداشته است و مخاطب این شعار چه چیزی است. مطمئنا مخاطب این شعار قارۀ امریکا، کشور امریکا، مردم امریکا، یا حتی دولتمردان امریکا نیست؛ بعید میدانم ایرانیان رئوفالقلب رضای به مرگ و نیستی اشخاص حقیقی داشته باشند. از سوی دیگر علت این واکنش تفاوتهای فرهنگی و دینی و عقیدتی ما و امریکا نیز نمیتواند باشد؛ چراکه این تمایزات میان ما و بسیاری دیگر از کشورها هم وجود دارد ولی ایرانیان مثلا «مرگ بر دانمارک» نمیگویند. وقتی آقای اوباما در نطق اخیرش گفت «مرک بر امریکا برای ایرانیان شغل نمیشود» احساس کردم متوجه فحوای این شعار شدم. این شعار در واکنش به نوعی رفتار تحقیرآمیز است. این چیزیست که بهخصوص از پس از کودتای بیست و هشت مرداد ایرانیان از سوی امریکا احساس کردند؛ دخالتهای بیجای امریکا در نهان و آشکار در مسائل ایران، ملت ایران را به واکنشهایی واداشت که چه بسا به خاطرش مجبور شدند دههها هزینههای سنگینی بپردازند. این شعار نیز یکی از واکنشهای ایرانیان نسبت به رفتار تحقیرآمیز بوده است. البته همه اذعان داریم که در ایران به علل مختلف مشکلات اقتصادی و اجتماعی وجود دارد ولی ایرانیان معمولا خوش ندارند این کاستیها بهخصوص از سوی بیگانگانی که با آنان رودربایستی دارند به رخشان کشیده شود؛ ایرانیان به خاطر عزتنفسی که دارند ترجیح میدهند به رغم همۀ مشکلات داخلی، تا جاییکه میتوانند صورت را با سیلی سرخ کنند و چهرهای مثبت از خود به نمایش بگذارند و نتیجتا هیچ چیز نمیتواند برایشان گرانتر از این نوع گفتهها باشد. به عکس داروی شعارهایی از این دست، رفتار احترامآمیز و مطمئن ساختن ایرانیان از این بابت است که جایگاه و شخصیت آنان به جا اورده شده است. من گاهی تعجب میکنم از اینکه این همه مشاور و سیاستمدار و دانشمند ایرانشناس و … چطور مورد مشورت آقای اوباما قرار نمیگیرند از این باب که ایشان کمی در این نوع گفتهها تجدیدنظر کنند و همان رفتاری را که از پس از کودتا مکرر دربرابر ایران از امریکا سرزده است دوباره تکرار نکنند. آرزو میکنم که جملاتمان در قبال هم کمتر بوی کدورت و خصومت داشته باشد و البته معتقدم این نیاز به نوعی شناخت متقابل دارد. به همین خاطر و من باب تذکر از آقای اوباما میخواهم که ایشان هم در مجلسِ آن پیامی که پنهلوپه برای جهان دارد حاضر شوند.
یادداشت برای روزنامه اعتماد، ۹ مهر ۱۳۹۴