امریکا با منع ورود ایرانیان خود را از چه چیزی محروم می‌کند؟

تحلیل رفتارهای مهاجران ایرانی در غرب در این چهاردهه روشنگرست؛ نسل اول مهاجرانی که ایران را در شرایط انقلاب و آشوب و دلخوری ترک کرده بود، در سرزمین جدید همچون جامعه‌ای متفرق بود که حتی در صورت لزوم، هویت خود را نیز کتمان می‌کرد؛ چرا که هم در محیط جدید تازه‌وارد و ناآشنا بود، و هم هجمۀ رسانه‌ای به قدری شدید بود که آحاد این جامعه باید منفردا به راههایی برای حفظ موجودیت خود می‌اندیشید.
1395/11/18

گرچه هست اهل خرد را خطر از بی‌خردان/ حدت خاطر دانا بخطر کم نشود

 

در سالهایی که مسئولیت سازمان میراث را برعهده داشتم و جورج بوش رئیس جمهور امریکا بود، وقتی با استادان و کارشناسانِ مراکز علمی و دانشگاهیِ امریکا ملاقاتی پیش می‌آمد، آنان غالبا به‌سبب اقوال و افعال رئیس‌جمهورشان ابراز شرمساری و عذرخواهی می‌کردند. با رفتارهای اخیر دونالد ترامپ به ‌گمانم حالا دیگر باید ما عرق شرم ایشان را پاک کنیم! این روزها که کورۀ اعتراض به اقدامات کودکانه و شرورانۀ ترامپ داغ است، مدام به این فکر می‌کنم که امریکا با قانونِ منعِ ورود ایرانیان، از چه چیزی محروم شده است؛ مثلا آیا از صنایع اتومبیل‌سازی ما محروم خواهد شد، یا از نوآوری‌های ما در زمینۀ دانش پزشکی و مهندسی؛ آیا ما همچون هند و چین عمق استراتژیک صنعتی امریکاییم که با قطع روابط نگران کارخانجاتشان باشد. البته کمابیش هیچکدام!

در این موقعیتهای بغرنجِ قهرآمیز، ناگهان به دستاویزهایی ملی و فرهنگی برای دفاع از خودمان می‌اندیشیم و پیش از هر چیز از مزیتهای جهانی‌مان می‌پرسیم. تا پیش از این اگر علت موفقیت مهاجران ایرانی را از ایشان سؤال می‌کردیم، عمدتا دو پاسخ می‌شنیدیم: یکی فرصتهایی که محیط امریکا در اختیارشان گذاشته و دیگری توانایی‌های شخصی خودشان. در این میان کمتر کسی از مزیتهایی که فرهنگ ایرانی به او بخشیده یاد می‌کرد. در موقعیتهایی مثل امروز، هرکس، هرقدر هم که پزشک، تاجر و کارآفرین موفقی باشد، احساس می‌کند دستاوردهای شخصی، سلاح کوچکی برای نبرد با این جریان بزرگ است. در چنین بزنگاه‌هایی است که خود را بخشی از «کیستی» بزرگتری می‌بینیم؛ یعنی «ایران» یا «فرهنگ ایرانی». طبیعی است که از خود بپرسیم کدام برگِ برنده نزد ما هست که حضور محترم ما در جهان را تضمین کند.

دربارۀ ایرانیان مقیم غرب، ظاهرِ امر نامیدکننده است؛ پنداری ایرانیان نه فقط تحفه‌ای چشمگیر برای امریکا ندارند، بلکه همچون دیگر اقلیت‌های مقیم امریکا، نظیر چینیان یا عربها یا ایتالیاییها، تشکّلی هم ایجاد نکرده‌اند. نه همچون ارمنیان و یهودیان، هم‌کیشان خود را به صورت ویژه حمایت می‌کنند و نه اساسا تأکیدی بر تمایزات خود دارند. آنان دوست ندارند در جامعۀ میزبان، بنا به افتراقاتشان به جا آورده شوند. اگر به سرعت، آداب خانۀ جدید را فرامی‌گیرند و قانون‌مدار می‌شوند، از آنروست که دلشان نمی‌خواهد «غیرِ خودی» باشند؛ چراکه درصددند به فاصلۀ چند نسل در سرزمینِ مقصد، به رأس هرم‌های منزلتی صعود کنند و زمام امور را به دست گیرند، پس باید حتی‌الامکان در جامعۀ میزبان حل شوند.

همین رفتارهای جامعۀ مهاجرِ ایرانی، بسیاری از تحلیل‌گرانِ اجتماعی را به واکنش واداشته و این را یا به تفرّد آنان و یا به خودباختگی‌شان در مقابل فرهنگ میزبان نسبت می‌دهند. لیکن بی‌انصافی است اگر رفتارهای رندانۀ جامعۀ ایرانی را اینقدر شتاب‌زده تحلیل کنیم. چراکه نفوذ ایرانیان کیفیت ویژه‌ای دارد؛ کیفیتی زمان‌بر ولی بسیار پایدار و جوهری. ایرانیان مثل چینیان با هنر تولید انبوه، بازارهای جهانی را قبضه نمی‌کنند، و یا مثل اهل برخی از سرزمینها، نیروی کار خدماتی و ارزان امریکا را  تأمین نمی‌کنند، هنر ایرانیان مثل حضورشان در جامعۀ امریکا، نه چندان مشهود ولی محسوس است؛ همچون آب، یعنی وقتی آشکار می‌شود که دیگر همه جا را آغشته کرده است! ایرانیان به اتکای هنر کیمیاگری و تصرف جوهری، بنیۀ فتحِ دلهای جامعۀ میزبان را دارند، و می‌دانند که چطور در هر مقام و موقعی محبت کنند و محبت بینند و به این ترتیب برای خود سرمایۀ اجتماعی ایجاد کنند. آنان قادرند به همه چیز کیفیتی انسانی و معطر بخشند، اصلا به قصد نفوذ به لایه‌های عمیق جامعۀ میزبان است که تعمدا افتراقاتشان را پنهان می‌کنند.

تحلیل رفتارهای مهاجران ایرانی در غرب در این چهاردهه روشنگرست؛ نسل اول مهاجرانی که ایران را در شرایط انقلاب و آشوب و دلخوری ترک کرده بود، در سرزمین جدید همچون جامعه‌ای متفرق بود که حتی در صورت لزوم، هویت خود را نیز کتمان می‌کرد؛ چرا که هم در محیط جدید تازه‌وارد و ناآشنا بود، و هم هجمۀ رسانه‌ای به قدری شدید بود که آحاد این جامعه باید منفردا به راههایی برای حفظ موجودیت خود می‌اندیشید. اما امروز نزدیک به چهار دهه و دو نسل از آغاز مهاجرت ایرانیان به اروپای غربی و امریکای شمالی می‌گذرد و به تدریج آنان توانسته‌اند ریشه بدوانند و در هرمهای منزلتی مدارج بالایی را کسب کنند. جالب آنکه به میزانِ اعادۀ اعتماد به نفس، به مناسبتهای مختلف بر ایرانی بودنشان خودآگاهانه پافشاری کرده و آن را فخر خود می‌شمرند، حالا دیگر از جامعۀ میزبان توقع دارند که نه تنها آنان را غیرخودی تلقی نکند، بلکه به رسمیت بشناسد و محترم بداند.

مهاجرت به غرب، نخستین موج مهاجرت ایرانیان به سرزمینهای دیگر نیست؛ تاریخ نشان می‌دهد که هر گاه عرصه بر گروهی تنگ شده، آنان اقدام به مهاجرت به بهترین جای دنیا در زمانۀ خود کرده‌اند، ولی در هیچ یک از این امواجِ مهاجرت، سعی نکردند همچون خار در چشم میزبان فرو‌روند، بلکه همچون نسیمِ معطر از لای سیمهای خاردار عبور کرده و اطراف خود را تا شعاع وسیعی معطر کرده‌اند. قصه‌ای هست که در دورۀ سلجوقی به علت برخی تعصبات، گروهی از زرتشتیانِ ایرانی سوار بر کشتی عزم هند کردند. حاکم گجرات وقتی از قصد آنان برای اقامت در بندر مطلع شد، برای آنان کاسه‌ای لبالب از شیر فرستاد که هم بیانِ خیرمقدم باشد و هم تلویحا بگوید که گجرات به‌قدر ظرفیتش مملو از جمعیت است و جایی برای تازه‌واردان ندارد. سرگروه ایرانیان که هوشمندانه متوجه پیام حاکم شد، قدری شکر خواست و آن را در شیر حل کرده و باز پس فرستاد، با این پیام که ایرانیان در جامعۀ میزبان حل خواهند شد و نه تنها عرصه را بر بقیه تنگ نخواهند کرد که با حضورشان شیر شیرین‌تر خواهد شد. چه باور کنیم و چه انکار، تحفه و نقش ایرانیان در جهان همین است؛ آنان در هر جایگاه و حرفه و عرصه‌ای، همچون سینما، که فرصت یافتند نقش خود را به خوبی ایفا کنند، تحفه‌ای جهانی و غیرقابل چشم‌پوشی و کیمیاگرانه به ارمغان آوردند. این همان کیفیتی است که ایرانیان در صورت تداومِ حضورشان در جامعۀ میزبان، به تدریج به آنان خواهند بخشید و به‌عکس قهرشان کام جامعۀ میزبان را تلخ خواهد کرد!

منبع: روزنامه اعتماد، ۱۸ بهمن ۱۳۹۵.

پست های مرتبط

من انتخاب می‌کنم پس هستم!
آقای اوباما شما هم در مجلس پنه‌لوپه حاضر شوید!
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
توقف بیجا رونق کسب است
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم
شناخت در تاریکی یا شناخت در روشنایی
دعوت به شکیبایی
جای ما در جهان اولین جنگ جهانی
راستگویی هم کافی نیست
قائمیت به ذات
دربارۀ امید
«کاری» باید کرد
حلوا برای زنده‌ها
مدیریت نسیان
واقعیتی که همۀ رسانه‌ها پنهان می‌کنند
جدال با واقعیت
پرسه زدن: وقت‌کُشی یا وقت‌شناسی
برهان قاطعِ مظلومیت
 1000 تومان چقدر می‌ارزد؟