تعادل پایدار و تعادل ناپایدار

جامعه تازه شکل گرفته به خوبی متوجه اهمیت شرایط برد ـ برد می‌شود. دیگر انتخابات برایش حکم بازی‌ای که یک طرف در آن برنده و طرف دیگر بازنده است را ندارد. می‌داند که آنچه ایران دارد سفره‌ای است که همه باید سر آن بنشینند؛ حتی آنها که به هر دلیلی ناراضی‌اند را دعوت به مشارکت می‌کند. این تذکر مدام داده می‌شود که ایران سهم همه ما است.
1394/12/16

نزدیک به دو دهه است که شاهد تغییرِ الگوهای رفتاری در جامعه ایرانی هستیم. به عبارتی می‌توان گفت که جامعة ما از شرایطِ بحران مدنیت در حال گذار به شرایط غلبه مدنیت است. این بحران ریشه در تصرف‌های آمرانه داشت که اصلاحات ارضی در سازمان مدیریتِ سرزمینیِ بسیار حساس ایران موجب شد. به دنبال آن تمام نهادهای مدنی و ساختارهای اجتماعی و کیفیت شهرهای ما فروپاشید، و زمانی که اس و اساس جامعه بر هم خورد، بسیاری زمینه‌ها و هنجارها شکسته شد، و به مرور طی سه دهه از هم گسیختگی و تشتت بر انتظام غلبه یافت.

در شرایط بحران که طبیعتاً تلاطم و آشفتگی حاکم است، تعادلِ جامعه نیز در تمام وجوه به ناپایداری میل می‌کند. جامعه مثل موجودیت متشکل و منسجمی آهنی بود که در اثرِ ضربة بحران فروپاشیده و به صورت براده‌هایی خرد در محیط پراکنده شد. در این شرایط نه تنها از موجودیتِ قبل اثری وجود ندارد بلکه این براده‌های پراکنده به سختی تحت تعادلی جدید انسجام می‌یابند. تعادل در این وضعیت نیازمند به میدان آوردن آهنرباهایی قدرتمند با هزینه‌ای سنگین است تا براده‌ها را گرد خود مجتمع سازد اما مسئله این است که این آهنرباها هرگز نمی‌توانند ثبات و تداومی به نظمِ جدید ببخشند. زیرا به محض از میان برداشته شدنِ آنها دوباره همه براده‌ها پراکنده می‌شوند.

اما فطرتِ آدمی به دنبالِ آرامش و تثبیت و تعادل است. تعادل می‌تواند ناپایدار باشد و می‌تواند پایدار باشد. شاید هر جامعه‌ای هم این چنین نباشد اما جامعة ایرانی بنا به ویژگی‌های فرهنگی‌اش میل به تعادلِ پایدار دارد. به همین دلیل میل بدان دارد تا شرایطی فراهم آید که این براده‌ها کنارِ هم در وضعیتی پایدار قرار بگیرند؛ یعنی دوباره به ساختاری درهم تنیده و منسجم بدل گردد. تعادلی که بدین ترتیب شکل می‌گیرد پایدار است زیرا برای حفظِ آن هزینه چندانی لازم نیست و بسیار قابل اتکاء است.

مهم‌ترین رکنِ دستیابی به این تعادل هم احوال متنِ جامعه است. اگر احوالِ مردم خوب نباشد، دستیابی به تعادلِ پایدار نیز ممکن نخواهد بود اما اگر میل به پایداری سوق یابد، همه چیز را ناخودآگاه در جهت تعادل پایدار به تکاپو وامی‌دارند؛ حتی آنچه که محصولِ عادت به تعادل ناپایدار است. اما روندِ تبدیل شدن از براده به پیکر اندام‌واره در جامعه ایرانی با فرمایش و خواهش عملی نمی‌شود. ریاضتی ملی لازم بوده است تا در کوره آن براده‌ها ذوب شوند و در فازی جدید امکانِ تشکلِ اجتماعیِ تازه ممکن گردد.

از دو دهه قبل شواهدی ظهور کرده است که نشان می‌دهد جامعه ما از درون میل به تعادلِ پایدار یافته است. این روند ابتدا با بروز تمنای مدنیت آغاز شد که البته تنها صورتِ آرزو و تمنا داشت، و جای رفتارهای مدنی هنوز خالی بود. به عبارتی مذابی که تشکیل می‌شد هنوز چنان تشکلی نداشت که بتواند در مقابلِ آهنرباهایی که سعی دارند تعادلِ ناپایدار را اعمال کنند، مقاومت به خرج دهد. چنانکه دو دهه قبل انتخاب‌های جامعه مبتنی بر یک آلبوم فانتزی از رویای جامعه‌ای آرمانی بود که امکان وقوع نداشت و انتظامش درهم می‌ریخت. حال رفته رفته این رفتارهای مدنی است که خود را آشکار می‌سازد، و محصول بیرون آمده از کورة زمانه چنان متحد و قوی‌بنیان شده که حتی در برهه‌هایی می‌تواند آهنربا را به سوی خود جذب کند. یکی از آن مقاطع رفتارِ جامعه در دورانِ انتخاباتِ ریاست‌جمهوری سال ۱۳۹۲ بود، و از آن بارزتر در همین انتخاباتی که چند روز پیش پشت سر گذاشتیم. این انتخاب‌ها به مراتب پخته‌تر و سنجیده‌تر شده است، و برآیند فکری و عملی جامعه مشخصاتی از قبیل خردورزی، محاسبه‌گری، و واقع‌بینی از خود بروز می‌دهد. به میزانی که این انسجام و یکپارچگی و سرگذشت مشترک تحقق یابد، سخن سعدی حکیم بیشتر تبلور و مصداق می‌یابد که

بنی آدم اعضای یک پیکرند    که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار   دگر عضوها را نماند قرار

جامعه تازه شکل گرفته به خوبی متوجه اهمیت شرایط برد ـ برد می‌شود. دیگر انتخابات برایش حکم بازی‌ای که یک طرف در آن برنده و طرف دیگر بازنده است را ندارد. می‌داند که آنچه ایران دارد سفره‌ای است که همه باید سر آن بنشینند؛ حتی آنها که به هر دلیلی ناراضی‌اند را دعوت به مشارکت می‌کند. این تذکر مدام داده می‌شود که ایران سهم همه ما است. چه آنکه در انتخابات شرکت نکرد، چه آنکه کرد تا کسی بیاید، چه آنکه کرد تا کسی نیاید، چه آنکه پیروز شد و چه آنکه نشد. خردمندی و واقع بینی، آن هم در متن جامعه، اگر نبود چنین فضایی نمی‌توانست پدید آید، و چون این فضا از عرصه بازی‌های سیاسی فراتر رفته است می‌توان گام‌زدن‌های رو به ظهور تعادل پایدار را مشاهده کرد.

انتخابات مجلسین در ۷ اسفند در سراسر ایران و مخصوصاً تهران این مشاهده را آسان کرد. معمولاً انتخابات را از منظر سیاسی می‌نگرند یا بواسطه آن دنبال بهبود شاخصه‌های اقتصادی هستند یا به بهره‌گیری از برای امنیت ملی می‌اندیشند. البته همه اینها تبعات مبارک انتخابات است اما حقیقتاً خبر بزرگ و مهم و خوب این انتخابات تداوم حرکت جامعه به سمت تعادل پایدار بود. چراکه اگر آن محقق شود اقتصاد و سیاست و امنیت ملی و … هم بهبود خواهد یافت. به همین اعتبار است که جداً عقیده دارم این انتخابات را باید از زاویه فرهنگ دید و تحلیل کرد. زیرا از منظرها و با منظورهای دیگر دستاوردهای جامعه ایرانی ابتر می‌ماند و ضایع می‌شود. این تنها قاب پنجره فرهنگ است که تمام قد و بالای اتفاقاتی که می‌افتد را به ما نشان می‌دهد.

یادداشت برای روزنامه اعتماد، ۱۶ اسفند ۱۳۹۴

پست های مرتبط

خوب است جناب آقای روحانی بدانند…
بی‌رودربایستی با آنانکه رأی نمی‌دهند!
هزینۀ کسب اعتبار مسئولین از جیب جامعه!
حفاظت از عطر و طعم شهرها