کالبدشکافی مدیریت دلواپسی

به یاد دارم جریان آبگیری سد سیوند در اوایل دهه ۱۳۸۰ موجی از دلواپسی را در میان خیرخواهان میراث فرهنگی کشور برانگیخت. از یک سو وزارت نیرو و کشاورزی قرار داشت که بواسطه این سد در پی گره‌گشایی از مشکلات منطقه بود و طبیعتاً بخشی از اهالی منطقه نیز تمنا داشتند از این طریق رونق و آبادانی را تجربه کنند.
1395/02/05

حتماً تا بحال تجربه بی‌خبر ماندن از عزیزی را داشته‌اید؛ لحظاتی سخت و دلشوره‌آور که همراه با اضطراب سپری می‌شود اما به کندی. دلتان به هزار راه می‌رود و فکرتان به هزار سو. برای توصیف شرایط در این دقایق جانکاه بهترین واژه دلواپسی است. شما دل‌نگران جانی هستید که ممکن است به خطر افتاده باشد و اگر از کم و کیف حالش خبر می‌داشتید شاید کاری از دست شما در جهت نجات او برمی‌آمد.

در این شرایط بغرنج گاهی سر و کله افرادی پیدا می‌شود که قصد دارند بر اسب سرکش دلواپسی شما مهار ببندند و آنرا به سویی که صلاح می‌دانند هدایت کنند. برخی از آنها دلسوزانه تلاش می‌کنند با همفکری و همراهی گره مشکل شما را بگشایند و حقیقتاً همچو شما نگرانند. برخی دیگر موقع نشناسند و برای تغییر حال و هوا می‌کوشند با طنازی و شوخی حواس شما را به مسائل دیگر منحرف سازند. عده‌ای نیز پیدا می‌شوند که با کنایه و طعن، و نیش و زهر نه تنها بر نگرانی و اضطراب می‌افزایند بلکه شروع به عقده‌گشایی از مسائل نامربوط دیگر می‌کنند. این هر سه دسته به اصطلاح مشغول مدیریت دلواپسی ما هستند. یکی از سر صدق با افروختن چراغی در تاریکی قصد کمک دارد. دیگری نا به جا عمل می‌کند، و سومی قصد دارد از آب گل‌آلود ماهی بگیرد و اغراض خود را در اولویت قرار دهد.

جامعه ایرانی در چند سال اخیر نشان داده است که نسبت به سوءمدیریت در عرصه‌های مختلف اداره کشور نگران است. در ایران افکار عمومی به مثابه محضری قدرتمند شکل گرفته است که از روی صدق نسبت به ارزش‌ها و منافع عمومی حساسیت پیدا و اراده کرده تا عوامل خدشه‌زا را حذف سازد. به همین دلیل است که بسیاری با عرضه داد خود بدان محضر امید دارند تا بیداد پس زده شود. امری که در چند دهه اخیر کم‌سابقه است و حقیقتاً می‌بایست خدا را شکر کرد که جامعه چنین برای موجودیت و ارزش‌های خود اهمیت قائل می‌شود.

برخورد جامعه با اخبار نگران کننده از بی‌تدبیری‌ها در صحنه محیط زیست، میراث فرهنگی، پدیده‌های اجتماعی، سیاست داخلی، روابط بین‌الملل، اقتصاد ملی، و غیره همگی نمایانگر میزان صدق از یک سو و درک بالای افکار عمومی نسبت به ارزش‌ها است. طبیعتاً به دلیل کمبود تجربه و تمرین در مقیاس گسترده هنوز افکار عمومی به موجودیتی منسجم و یکپارچه و متحدالمآل بدل نشده است و تا رسیدن بدان مرحله زمان زیادی باقی مانده است. به همین دلیل همچون فردی دلواپس عمل می‌کند که نسبت به تبعات سیر رویدادها در تاریکی به سر می‌برد و دلش به راه‌های بد و ذهنش به سوی اتفاقات ناگوار می‌رود. از آنجا که این دلواپسی برای مطالبات عمومی و تحقق منافع کلان جامعه و احقاق حقوق ملی است، امری شریف و ضروری و حیات‌بخش به شمار می‌رود.

بدیهی است در شرایطی که افکار عمومی مراحل رشد خود را سپری می‌کند و به بلوغ نرسیده است، کسانی بکوشند روند آن را هدایت و مدیریت کنند. به قیاس آنچه ابتدا گفتیم می‌توان سه دسته را برشمرد که سعی در مدیریت افکار عمومی دلواپس دارند. گروه اول که تعدادشان بسیار است، دلسوز و مشفقند. آنان می‌کوشند همراه با مسئله به راه‌های عملی حل و فصل مشکل بپردازند و از ایجاد واکنش و حساسیت پرهیز می‌کنند. گروه دوم با وجود آنکه نیت خیر دارند اما با ابزارهای بد موجب سوءتفاهم و اغتشاش می‌شوند. مثال بارز آن نیز کسانی بودند که روز ۱۳ فروردین امسال خبر سوختن سرو ابرقو بر اثر روشن نمودن آتش توسط گردشگران را منتشر ساختند و تا تکذیب عملی آن خبر دوستداران میراث فرهنگی و محیط زیست ایران را در دلواپسی شدیدی نگاه داشتند.

گروه سوم اما با نیات مشخص و اغراض شخصی سعی می‌کنند افکار عمومی فاقد اطلاعات کافی از کم و کیف قضیه را با تاب دادن به سخن به سویی منحرف سازند که آمال خویش را برآوردند. این دسته معمولاً بواسطه آغشتن موضوع به رنگ سیاست و دست گذاشتن بر نقاط حساس موجب حاد شدن فضای تعامل و بروز ابرهای تیره و تار مناسبات می‌شوند. آنان در واقع چهره خود را پشت نقاب دلواپسی پنهان ساخته‌اند تا با سواری بر موج احساسات برآمده شروع به دامن زدن بر تشویش خاطر لشکر خیرخواهان ‌کنند و اهداف خود را پیش برند. طبیعی است هرآنکه یک دغدغه عمومی را به اغراض شخصی پیوند زده و به سیاست‌بازی بیالاید نه تنها در پی روشن کردن چراغی برای پس راندن تاریکی نیست بلکه تازیانه تهمت را برمی‌کشد تا او که مشعلی می‌افروزد مگر جانکاهی دلواپسی کمتر شود را بتاراند. به عبارتی آنانکه معتمد جامعه هستند و از سر تعهد سخن می‌گویند را هدف حملات خود قرار داده و به سلب اعتماد عمومی مبادرت می‌ورزند. به سبب آنکه اغراض اینان معمولاً سلبی است منجر به ویرانی می‌شود. زیرا برای به کرسی نشاندن حرف خود حتی از این ابایی ندارند تا به ارزشی که دلواپسی در پی حفظ آن شکل گرفته صدمه وارد آید.

به یاد دارم جریان آبگیری سد سیوند در اوایل دهه ۱۳۸۰ موجی از دلواپسی را در میان خیرخواهان میراث فرهنگی کشور برانگیخت. از یک سو وزارت نیرو و کشاورزی قرار داشت که بواسطه این سد در پی گره‌گشایی از مشکلات منطقه بود و طبیعتاً بخشی از اهالی منطقه نیز تمنا داشتند از این طریق رونق و آبادانی را تجربه کنند. اما از سوی دیگر مسئله آسیب و نابودی آثار تاریخی و مخصوصاً مجموعه پاسارگاد مطرح بود که حقیقتاً اسباب نگرانی را فراهم کرد. ساخت سد محدوده کوچکی را دربرمی‌گرفت و مطالعات سازمان میراث فرهنگی نشان داد تهدید چندانی متوجه پاسارگاد نخواهد بود. البته بخشی از آثار تاریخی در حوزه دریاچه زیر آب می‌رفت. بنابراین برای نخستین بار در ایران ۱۳ هیئت باستان‌شناسی ایرانی و خارجی به کار نجات‌بخشی مشغول شدند و کاری بسیار مهم و بزرگ در مقیاس جهانی را رقم زدند. ولی عده‌ای با منافع و اغراضی دیگر چنان شروع به مدیریت‌ دلواپسی کردند که نزد افکار عمومی آبگیری سد معادل زیر آب رفتن مقبره کوروش شد. بدین ترتیب این بحث تبدیل به یک مسئله حاد سیاسی شد. در نتیجه نه تنها عملیات نجات‌بخشی نادیده باقی ماند بلکه نهادهای مسئول و دلسوز مثل میراث فرهنگی مورد هجمه شدید قرار گرفتند. حتی کار بی‌اعتمادسازی به جایی رسید که از مدیر مرکز میراث جهانی در یونسکو را هم پس از اعلام موضع منصفانه‌اش نواختند و ویران کردند. در نهایت دیدیم پس از آبگیری سد آن اتفاقی که مدیریت‌کنندگان دلواپسی گفتند برای مقبره کوروش نیفتاد. هرچند آنان آرزو داشتند برای آنکه حرفشان درست از آب دربیاید، چنین بشود.

متأسفانه هربار که تب و تاب طوفان‌های اینچنین فرو‌نشست و واقعیت بر دلواپسان معلوم شد و روشن گشت هرکس چه به دست آورده، به دنبال آن دلسردی و یأس افکار عمومی از بازی خوردن خود پدید آمد. بدین ترتیب آنان که با انداختن قلاب خود بر دل مردم جریان دلواپسی را منحرف می‌کنند تا خواسته خود را پیش ببرند، موجب خسران اعتماد افکار عمومی می‌شوند. آنان در واقع از اندازه خارج شده‌اند و آنچه کسب کرده‌اند نسبتی با آنچه جامعه دلواپسش بود، ندارد و چه بسا بدان صدمه زده‌اند.

البته باید مژده دهم که جای نگرانی نیست. هرچند توقع بزرگی است انتظار اینکه جامعه بدین حد از بلوغ برسد تا تشخیص دهد کارنامه کسی که مشغول مدیریت دلواپسی بوده چیست، کدام منفعت ملی و کدام ارزش را صیانت کرده، و خیرخواهی و حسن نیتش را کجا اثبات کرده اما پی در پی وقایعی رخ می‌دهد که آشکار می‌سازد افکار عمومی می‌کوشد دچار واکنش‌های عاطفی و احساسی در رفتار نشود. افکار عمومی بواسطه همین منفعت‌طلبی‌ها و شیطنت‌ها به تدریج می‌آموزد که نه آسان باور کند و نه بی‌تفاوت باشد و از دلواپسی دست بکشد.

یادداشت برای روزنامه اعتماد، ۵ اردیبهشت ۱۳۹۵

پست های مرتبط

ضرورت همت هنرمندان به گفت‌وگو با مدیریت فرهنگی کشور
سیم‌خاردار جانشین مدیریت فرهنگی
بی‌حاصلی کاشتن بذرهای فرهنگی در زمین بایر
بی‌حاصلی کاشتن بذرهای فرهنگی در زمین بایر